استاد محمد رضا شجریان

 
 
 
 
استاد محمد رضا شجریان در اول مهر 1319 شمسی برابر با 21 سپتامبر 1940 در شهر مقدس مشهد در خاندانی که هنر از هر دو سو موروثی بود،(خاندان پدر صوت دلنشین و خاندان مادری خوشنویسی و موسیقی) دیده به جهان گشود.
هنگامی که محمد رضا شجریان به دنیا آمد والدین او هرگز تصور نمی کردند که چه هدیه بزرگی به دنیای هنر و موسیقی تقدیم می کنند.
محمد رضا اولین فرزند خانواده شان بود.
مهدی شجریان پدر محمد رضا ، دارای صدای خوشی بود و مایل بود که محمد رضا را تحت تعلیم خود درآورد.
شجریان در کاستی به نام خاطرات پدر به عشق عمیقی که نسبت به پدرش داشته و در مورد صدای پدر وکودکی اش چنین می گوید:
پدرم متولد مشهد است. پدربزرگم حاج آقا سید علی اکبر طبسی یکی از مالکان مشهور طبس بود او صدای فوق العاده خوبی داشت ولی جز در محافل خصوصی و در نزد دوستان صمیمی جای دیگری نمی خواند. وقتی پدرم فقط 12 سال داشت پدر بزرگم فوت کرد و پدرم بهترین معلم آواز خود را از دست داد.
دوستان پدرم را به حاج آقا سید محمد عرب برای تلاوت قرآن معرفی کردند و
پس از سالها تمرین و ممارست وی بهترین معلم قرآن مشهد شد.
من به خوبی به خاطر دارم که وقتی 3 یا 4 ساله بودم صبح های جمعه جلسات تلاوت قرآن در منزل ما برگذار می شد.
مادرم به محمد شاطر خدمتگزارمان می سپرد که مرا نزد پدرم ببرد من از آنها خیلی خجالت میکشیدم و مرتبا پشت پدرم قایم می شدم در یکی از آن روزها من برای اولین بار آقا سید محمد عرب را دیدم او مرد پیری بود که یک عمامه سبز پوشیده بود. پس از آن جلسه پدرم مرتبا مرا با خود به جلسات قران می برد.
از وقتی 6 ساله بودم تا هنگامی که 19 سالم شد پدرم مرتبا مرا به جلسات تلاوت قرآن می برد وقتی به سن تکلیف رسیدم پدرم مرا صبح بیدار میکرد و میگفت با صدای بلند قرآن بخوانم در این تلاشها پدرم علت اصلی موفقیت من بود.
پدرم عاشق مذهب بود او به شاگردانش به خوبی قران درس می داد و معلم ماهری بود و تا سن 82 سالگی به تدریس ادامه داد.
در سال 1326 استاد شجریان وارد مدرسه 15 بهمن شد و در همان زمان شروع به تلاوت قران نزد پدر کرد به طوری که از 10 سالگی در مراسم و اجتماعات سیاسی آن زمان قران تلاوت می کرد.
اولین زمزمه های آوازی ایشان در دوره دبیرستان به کمک دائی شان و آقای جوان(معلم دانشسرا)آغاز شد.
ایشان در این باره می گویند:
اولین زمزمه ها و آواز من با همراهی دایی ام که فقط دو سال از من بزرگتر بود و تار میزد آغاز شد.
بعد در مشهد به پیرمردی برخوردم به نام آقای جوان که در واقع معلم موسیقی دانشسرا بود.
من در دانشسرای مشهد درس می خواندم و ایشان خیلی به من علاقه داشت تار خیلی خوب می زد و شاگرد علی اکبر خوان شهنازی بود ویولن هم می زد.
با ایشان هم کار می کردم و آواز می خواندم.
استاد در سال 1349 با خانم فرخنده گل افشان که ایشان نیز معلم دبستان بودند آشنا شدند و در شهر قوچان پای سفره عقد نشستند.
یک سال بعد در 29 مرداد 1341 در مشهد چشن عروسی بر پا شد و استاد زندگی مشترک خود را با خانم گل افشان آغاز کردند و 2 سال بعد به عنوان معلم مدرسه به شاه آباد منتقل شدند اما هم چنان موسیقی و آواز را رها نکرده و آموزش سنتور را برای اولین بار در مشهد نزد جلال اخباری آغاز کرد و ادامه داد تا نزد فرامرز پایور در تهران رفت.
استاد در سال 1345 به تهران مهاجرت کرد و پس از ورود ایشان به تهران براساس دعوت قبلی به نزد داوود پیرنیا مدیر برنامه گلها به اداره رادیو مهاجرت کرد و مرحوم پیرنیا پس از تست ایشان شیفته صدای وی شد به این ترتیب اولین برنامه استاد شب جمعه 15 آذر ماه با عنوان برگ سبز شماره 216 با همراهی استاد ورزنده از رادیو پخش شد و این همکاری تا استعفای استاد در سال 1355 ادامه داشت و 300 برنامه ضبط شد.
در تمام مدت همکاری استاد با رادیو و تلویزیون وی با نام مستعار سیاوش بیدکانی شناخته شده بود و این به علت مخالفت پدرش با موسیقی و آواز خواندن استاد بود به گفته خود استاد پدرش به شدت مذهبی بود و اصلا دوست نداشت که پسرش آواز کاز کند.
ادامه نوشته

پرسپولیس:بخش سوم و پایانی

هادی جان...برای شماُشقایقُ سیامک و همه گلهای پرسپولیسی دنیا....

مربیان

[] مربیان برجسته

جدول زیر مربیان باشگاه پرسپولیس را نشان می‌دهد که جام‌های مهم و ارزشمندی برده اند یا در تیم واگشت شایسته‌ای انجام داده اند.

نام کشور دوره جام‌ها
پرویز دهداری

ایران

۱۳۴۹-۱۳۴۷
آلن راجرز

بریتانیا

۱۳۵۵-۱۳۵۰
بیوک وطنخواه

ایران

۱۳۵۵
علی پروین

ایران

۱۳۷۲-۱۳۵۹
۱۳۸۲-۱۳۷۷
۱۳۸۵-۱۳۸۴
استانکو پاکلپوویچ

الگو:Country alias Croatia

۱۳۷۶-۱۳۷۳
مصطفی دنیزلی

ترکیه

۱۳۸۶-۱۳۸۵
افشین قطبی

ایران
ایالات متحده

اکنون-۱۳۸۶

[] مربیان لیگ برتر

نام کشور از تا آمار
بازی برد مساوی باخت %برد جایگاه پایان فصل
علی پروین

ایران

۱۳۸۰ ۱۳۸۲ ۵۲ ۲۴ ۲۱ ۷ ۴۶% اول
سوم
وینگو بگوویچ

کرواسی

۱۳۸۲ ۱۳۸۳ ۲۶ ۱۰ ۹ ۷ ۳۸% پنجم
راینر زوبل

آلمان

۱۳۸۳ ۱۳۸۴ ۳۰ ۱۶ ۷ ۷ ۵۳% چهارم
علی پروین

ایران

۱۳۸۴ ۱۳۸۵ ۲۱ ۷ ۷ ۷ ۳۳% نهم
آری هان

هلند

بهمن ۱۳۸۵ شهریور ۱۳۸۵ ۹ ۲ ۴ ۳ ۲۲% نهم
مصطفی دنیزلی

ترکیه

۱۳۸۵ ۱۳۸۶ ۳۰ ۱۴ ۱۱ ۵ ۴۷% سوم
افشین قطبی

ایران
ایالات متحده

۱۳۸۶ اکنون ۳۸ ۲۰ ۱۳ ۵ ۵۳% اول

[] مربیان کنونی

سمت نام کشور
سرمربی افشین قطبی
ایران
ایالات متحده
کمک‌مربی مارکو کوسا
Brazil
کمک‌مربی افشین پیروانی
ایران
بدنساز پرویز کماسی
ایران
مربی دروازه‌بان‌ها احمدرضا عابدزاده
ایران
سرپرست محمود خوردبین
ایران
پزشک دکتر فرید زرینه
ایران

[] مدیران باشگاه

مدیر دوران مدیریت
ایران علی عبدو
دی ۱۳۴۲-۱۳۵۲
ایران مصطفی مکری
۱۳۵۲-۱۳۵۷
ایران عباس وکیل
۱۳۵۸-؟
ایران ؟ گلیجانی
؟
ایران ؟ طباطبایی
؟
ایران عباس انصاری فرد
۱۳۶۹-۱۳۷۲
ایران امیر عابدینی
۱۳۷۲-۱۳۸۰
ایران عباس انصاری فرد
مهر۱۳۸۰-۱۳۸۱
ایران علی میرزایی
مهر ۱۳۸۱-۱۳۸۲
ایران علی پروین
۱۳۸۲
ایران اکبر غمخوار
مرداد ۱۳۸۲-تیر ۱۳۸۳
ایران حجت‌الله خطیب
تیر ۱۳۸۳-دی ۱۳۸۴
ایران محمدحسن انصاری‌فرد
دی ۱۳۸۴-تیر ۱۳۸۶
ایران حبیب کاشانی
تیر ۱۳۸۶-تیر۱۳۸۷
ایران داریوش مصطفوی
تیر ۱۳۸۷-اکنون

پرسپولیس:بخش دوم

پرطرفدارترین تیم آسیا

در هفتمین دوره مسابقات لیگ برتر فوتبال ایران، پرسپولیس با میانگین ۷۰۰۰۰ تماشاگر در هر بازی توانست به عنوان پرتماشاگرترین تیم آسیا معرفی شود[۲۳][۲۴] قبل از این نیز در سال ۱۳۸۵ کنفدراسیون فوتبال آسیا پرسپولیس را به عنوان پرطرفدارترین تیم فوتبال آسیا معرفی کرده بود.[۲۵] از بازی این تیم با سپاهان اصفهان ۱۲۰۰۰۰ نفر، بازی با راه‌آهن تهران دور رفت ۹۵۰۰۰ نفر، بازی با تیم سایپا تهران دور رفت ۹۰۰۰۰ نفر و بازی با صباباتری تهران دور برگشت ۱۰۰۰۰ نفر دیدن کردند.

بازی پرسپولیس-سپاهان در دور برگشت هفتمین دوره رقابت‌های لیگ برتر به خاطر حضور ۱۲۰۰۰۰ نفر تماشاگر، رکورد حضور تماشاگر در مسابقات لیگ برتر را شکست.



[] ورزشگاه و امکانات

 
هوادارن پرسپولیس در ورزشگاه آزادی
هوادارن پرسپولیس در ورزشگاه آزادی

زمانی که باشگاه پرسپولیس تاسیس شد، ورزشگاهی با استخر شنا، زمین ژیمناستیک و بولینگ در مجموعه به نام بولینگ عبدو داشت. اما ورزشگاه فوتبال نداشت. عبدو در محله اکباتان تهران زمینی خرید و در آن‌جا ورزشگاه ساخت. نام ورزشگاه را آپادانا نهادند. پرسپولیس به علت کمبود امکانات برای هوادارنش و عدم همکاری دیگر باشگاه‌ها، تنها یک بازی در ورزشگاه آپادانا انجام داد و از آن پس از آن تنها برای تمکرین استفاده می‌شد.


[] بازیکنان

[] ترکیب تیم نخست

باشگاه های ایرانی تنها می توانند از چهار بازیکن خارجی استفاده کنند.

شماره نقش بازیکن
۱ ایران دروازه‌بان مهدی واعظی
۲ ایران دفاع مسعود زارعی
۳ ایران دفاع سپهر حیدری
4 ایران دفاع علیرضا محمد
5 ایران دفاع نبی‌الله باقری‌ها
6 ایران میانی کریم باقری
7 ایران میانی حسین بادامکی
8 ایران میانی پژمان نوری
9 ایران مهاجم محسن خلیلی
10 ایران میانی علیرضا نیکبخت
11 ایران میانی مازیار زارع
12 ایران دفاع ضیا‌الدین نیک‌نفس
13 ایران دروازه‌بان علیرضا حقیقی
14 ایران دفاع مجتبی شیری
15 ایران میانی محمد علوی
شماره نقش بازیکن
16 ایران میانی محمد منصوری
17 سنگال مهاجم ابراهیم توره
20 ایران میانی بهادر عبدی
21 صربستان میانی ایوان پتروویچ
22 ایران دفاع کامیار قنبری
23 ایران دروازه‌بان میثاق معمارزاده
24 ایران مهاجم هادی نوروزی
25 کامرون میانی ژاک الونگ‌الونگ
27 ایران میانی حمیدرضا علی‎عسگری
28 ایران مهاجم فرهاد خیرخواه
29 ایران مهاجم مهران فرضیات
32 توگو دفاع فرانک آتسو
ایران میانی علی کریمی
برزیل مهاجم لئوناردو

[] تیم دوم

در روز ۲۸ شهریور ۱۳۸۵، محمد حسن انصاری فرد مدیرعامل وقت پرسپولیس با مدیرعامل باشگاه سرخپوشان دلوار افزار توافقنامه‌ای امضا کرد که طبق آن باشگاه سرخپوشان را تیم دوم باشگاه پرسپولیس می‌کرد. پرسپولیس از معدود باشگاه‌‍های ایرانی است که تیم دوم دارد.

 

ادامه نوشته

پرسپولیس:بخش اول

.

پرسپولیس
لقب ارتش سرخ
سرخپوشان
تأسیس دی ۱۳۴۲
ورزشگاه ورزشگاه آزادی
تهران
گنجایش 000'90 نفر[۱]
مدیریت ایران داریوش مصطفوی
مربی Flag of the United States.svg ایران افشین قطبی
لیگ لیگ برتر ایران
۱۳۸۷-۱۳۸6 قهرمان
Team colours Team colours Team colours
Team colours
Team colours
 
میزبان
Team colours Team colours Team colours
Team colours
Team colours
 
مهمان

یک ستون تخت جمشید در موزه ایران باستاننماد باشگاه پرسپولیس از ستون‌های تخت جمشید الهام گرفته شده است.
یک ستون تخت جمشید در موزه ایران باستان
نماد باشگاه پرسپولیس از ستون‌های تخت جمشید الهام گرفته شده است.

باشگاه فوتبال پرسپولیس تهران، یک باشگاه حرفه ای فوتبال ایرانی است که در شهر تهران، پایتخت ایران بنا شده است. رنگ لباس این باشگاه سرخ و نماد آن از تخت جمشید الهام گرفته شده است. این باشگاه با نام پیروزی نیز شناخته می شود. به گزارش کنفدراسیون فوتبال آسیا، تیم فوتبال پرسپولیس تهران پرطرفدارترین باشگاه فوتبال آسیا است[۲][۳] و دو باشگاه الهلال عربستان و دالیان چین در رده های بعدی قرار دارند. سرخپوشان پایتخت تا سال ۱۳۸۷ با ۹ بار قهرمانی در تاریخ لیگ ایران پرافتخارترین تیم تاریخ لیگ محسوب می‌شوند. تیم استقلال ۶ بار، پاس ۵ بار و تیم سایپا با ۳ بار قهرمانی از این حیث در مکانهای بعدی قرار دارند.[۴]

فهرست مندرجات

[] تاریخچه

[] باشگاه شاهین (1346-1321)

بازیکنان باشگاه شاهینبسیاری از بازیکنان آینده‌ی پرسپولیس در نگاره دیده می‌شوند
بازیکنان باشگاه شاهین
بسیاری از بازیکنان آینده‌ی پرسپولیس در نگاره دیده می‌شوند

باشگاه شاهین در سال ۱۳۲۱ به‌ دست عباس اکرامی بنا شد.[۵] او یک معلم بود و باشگاه را با کمک تعدادی جوان دانشجو با شعار

   
پرسپولیس تهران
اول اخلاق، دوم درس، سوم ورزش
   
پرسپولیس تهران

بنا نهاد.[۵] باشگاه شاهین توانست بازیکنان بزرگی مانند پرویز دهداری، امیرمسعود برومند، همایون بهزادی، حمید شیرزادگان و بسیاری دیگر را که در تیم ملی بازی کردند، به فوتبال ایران بشناساند. باشگاه شاهین در دهه ۱۳۴۰ به اوج محبوبیت رسید اما بعضی اتفاقات فدراسیون فوتبال ایران و روزنامه کیهان ورزشی (مهمترین روزنامه‌ی ورزشی آن زمان) را روبروی آنها قرار داد.[۶] اختلاف بین آنها بیشتر شد و باعث شد تا در روز ۱۸ تیر ۱۳۴۶; دو روز پس از برد 3-0 شاهین رو در روی باشگاه تهرانجوان، سازمان ورزش و تفریحات ایران شاهین را منحل اعلام کرد.[۶] درمورد دلایل انحلال باشگاه شاهین حرف و حدیث های بسیاری هست. اگرچه سازمان ورزش دلیل انحلال را در متن ابلاغیه رسمی منافات فعالیت ها با روح عالیه ورزش عنوان می‌کند،[۶] برخی تحلیلگران دلایل سیاسی از جمله مخالفت عباس اکرامی با حکومت پهلوی را موثر می‌دانند.[۷] بنابر ادعای یکی از بازیکنان شاهین ردپای تحریک های پرویز خسروانی مدیرعامل باشگاه تاج هم در این انحلال دیده می‌شود.[۷]

پس از آن هواداران با ادامه لیگ همراهی نکردند. هنگامی که شاهین منحل شد، چند باشگاه مانند پاس، راه‌آهن و عقاب درپی جذب بازکنان شاهین برآمدند و این به معنی ازهم‌پاشیدن بازیکنان تیم بود.[۵] اما با رایزنی علی عبدو با پرویز دهداری و مسعود برومند ، بازیکنان باشگاه شاهین به پرسپولیس پیوستند.[۸]

[] سال‌های نخست تاسیس (1348-1342)

باشگاه پرسپولیس در سال ۱۳۴۲ به دست علی عبدو بنا شد.[۹][۸] این باشگاه جزو املاک شرکت سی‌آرسی بود که به جز عبدو، ارتشبد محمد خاتمی و فاطمه پهلوی هم در آن سهامدار بودند.[۹] عبدو از آمریکا به ایران آمده‌بود و در مشت‌زنی آمریکا صاحب عنوان قهرمانی و مسئولیت بود.[۸][۹][۷] در آن زمان باشگاه پرسپولیس در رشته‌های ورزشیبولینگ، والیبال، بسکتبال و اسکیت فعال بود و یک تیم فوتبال ضعیف در دسته دوم داشت که بهترین بازیکن آن محمود خوردبین بود.[۸]

پس از انحلال شاهین و در زمستان ۱۳۴۶، با رایزنی عبدو و دهداری 4 نفر از بازیکنان شاهین به نام‌های ابراهیم آشتیانی، ناظم گنجاپور، کاظم رحیمی (به عنوان کاپیتان) و بهمن نوروزی در یک بازی دوستانه با باشگاه جم آبادان (که در آن زمان باشگاه صاحب نامی بود) در ترکیب تیم دسته دومی پرسپولیس قرار گرفتند. حضور این 4 نفر در آن بازی زمینه‌ساز پیوستن بقیه‌ی بازیکنان شاهین به پرسپولیس و آغاز محبوبیت این باشگاه شد. پرسپولیس سال ۱۳۴۷ را با مربیگری پرویز دهداری و سرپرستی مسعود برومند آغاز کرد. این تیم باید کار خود را از دسته دوم آغاز می‌کرد اما انحلال چند تیم در آن زمان باعث شد تا به جای لیگ، مسابقات رده‌بندی برای تعیین دسته باشگاه‌ها برگزار شود. در آن مسابقات 44 تیم شرکت کردند که تیم‌های پرسپولیس، تاج، پاس و عقاب در گروه‌های خود صدرنشین شدند.[۸] از سال بعد پرسپولیس وارد لیگ شد و با قهرمانی باشگاه‌های تهران به عنوان نماینده‌ی ایران به جام باشگاه‌های آسیا که در تایلند برگزار می‌شد راه یافت، اما در آن جام موفق نبود و در مرحله‌ی گروهی حذف شد.[۱۰]

ادامه نوشته

مرسی...واقعا مرسی از همتون!

سلام....امروز ۲۸ شهریور و تولد منه.....واقعا نمی دونم چی بگم....۲۷  شهریور تولد دایی من هست که اونجا بودیمو جاتون خالی....کسایی رو دیدم که ارزش دیدن داشتن و بهم خوش گذشت......

الانم که ساعت ۳:۱۵ هست می دونین که من تا اخبارو نخونم سر به وبلاگ و کلوپ نزنم نمی خوابم....ایمیل ها رو چک کردم....واقعا ممنونم....انتظار نداشتم....واقعا نداشتم انقدر لطف کنین....آیدا جون....ممنون از تبریکت....بیخود نیست انقدر دوست دارم.....امیدوارم همیشه دوستیمون بمونه به کوری چشم خاله زنکای معروف!!!!!..علی رغم اینکه بیشتر با هانیه دوست بودی و همسن و سال آون...ولی من احساس می کنم  خیلی وقته میشناسمت و این فقط به خاطر صداقت و مهربونیته عزیز دلم..سروناز ناز...مرسی ازینکه بازم لطف می کنی و وبلاگمو می خونی...به شوهر مهربونتم سلام منو برسون....سپیده و شیوای عزیز....مرسی از پیامتون....شقایق جان....محبت تو تازگی نداشته و مثل همیشه شرمنده ام کردی....خانوم س.شایسته که تحت عنوان یک دوستدار تو به من لطف می کنین...نمی دونم چی بگم فقط ممنونم....شمارو نمیشناسم ولی احساستون برام  محترم هست....خیلی از من تعریف می کنین....پر رو میشما!!!!!!سیامک و سایه عزیزم....از شما هم ممنونم .....امیدوارم سالهای سال خوشبخت باشین و از قول من کوچولو رو هم ببوسین که عکسی که ازش برام فرستادین با ارزش ترین کادو بود مخصوصا زیر نقاشیشم نوشته بود برای عمو علی....واقعا غیر از اینم نیست...سیامک مثل برادر منه......

خانوم های محترم بی نام و نشان که نمی دونم از چه طریق انقدر آمار من رو دقیق دارین....من همش تو خونه ام ولی ظاهرن خونمون دستگاه استراق سمع داره...!.به  احترام درخواستتون ُاسمتونو نمی آورم ولی لطف دارین...ممنون از تبریکاتتون.....والا انقدر به من لطف دارین که هر کی منو نشناسه فکر می کنه دارم چاخان می کنم و از دخترای خیالی تشکر می کنم....!

بدونین همتون برام با ارزشین.....حتی شما خانوم آناهیتا که نمی دونم چرا اصرار دارین که من ندیده و نشناخته از شما بدم می آید...من اصلا شما رو نمی شناسم.....الانم کرمانم و خدا رو شکر امشب شب قشنگی برای من بود....شبی بود که در کنار  کسانی که قلبا و شاید نه در ظاهر....دوسشون دارم....چون تو پروفایل کلوپمم گفتم.....من در ظاهر خیلی ساکت و مغرورم ولی از خود راضی نیستم....ولی امشب خوش گذشت.....واقعا خوب بود....امیدوارم رابطه ها همیشه اینجوری بدور از سوتفاهم های خاله زنکی باشه....

بازم از لطف همتون ممنونم و یادتون نره ....شهریوری ها رو عشق است!!!!!!!

آهان یادم نبود.....خانوم لیلا از اصفهان......پرسیده بودین که من با وجود سختگیری زیاد چطور  می طونم از یک دختر خوشم بیاد....جوابتون اینه که بایستی اعتمادم جلب بشه...من خاله زنک نیستم که تا یه دختر اس ام اس داد بگم از من خوشش میاد....اگه ببینم که ارتباط و محبت و عشق استمرار داره...مطمئن باشین در انتخاب آیندم درنگ نمی کنم.......اعتقادم اینه که کسی که نمایش با محبت بودن می ده بعد از یه مدت سوتی می ده و من بی نهایت تو این موارد تیزم......به اینم اعتقاد ندارم که اول پسر بعد دختر....یعنی اگه دختری خودشو به من نزدیک کنه یا حتی مستقیم ابراز علاقه کنه در نظر من دختر چیپی نیست ولی نحوه ابرازش مهمه و عمق خلوصش...وگرنه همیشه ابراز عشق های تصنعی بوده و هست متاسفانه !....من دختر احساساتی و عاشق رو دوست دارم ولی آویزون و  عشق شوهر رو نه....خیلی نکات دیگه هم هست که دیگه الان نمی نویسم فقط به احترام سوالتون چند خط نوشتم......

خانوم منا....پرسیده بودین آیا در کرمان نامزد دارم....خیر......برنامه های وسیعی برای آیندم دارم که دارم اجرا می کنم ولی خوب اگه کسی باشه که عشق و علاقمو جذب کنه من ردش نمیکنم.....ولی می دونین که بی نهایت سختگیرم.....بی نهایت......چون دیگه حرمت عشق رو نثار بی سر و پا نمی کنم!

فکر کنم جواب همه رو دادم....بازم ممنون....من آدم سختگیری هستم....یعنی شدم ولی  کسی که بتونه من رو جذب کنه و ببینم که عاشقانه دوستم داره مطمئنا همه زندگیمو رو می دم...اینو کسایی که منو میشناسن می دونن....چون برای عشق و مرام عاشقی حرمت زیادی قائلم...

مراقب خودتون باشین...

بازم ممنون

علی

ابی...میشه صداشو دوست نداشت؟!

ابراهيم حامدي (ابي) صدايي بي همتا در تاريخ موسيقي ايران ...
ابراهيم حامدي متخلص به "ابي" در ۲۹ خرداد سال ۱۳۲۸ در ميدان فوزيه تهران ديده به جهان گشود.

در يک گروه دوستانه به نام sun boys کرد و خواندن در باشگاهها و کاخ هاي جوانان را آغاز کرد و پس از چند سال ، در آغاز جواني اولين ترانه ي مستقل خود را اجرا کرد . اين اثر ترانه اي بود با نام "عطش" از ساخته هاي " استاد حسين واثقي "براي فيلمي با همين عنوان. "ابي" اين ترانه را با چنان قدرت و زيبايي اجرا کرد که توجه بسياري را به خود جلب کرد.
ابي به اين ترتيب پا به عرصه ي ترانه گذاشت و آغازگر سبکي تازه در ترانه نوين ايران شد. او با اتکا بر صداي توانمند و بي نظيرش پا به عرصه پر فراز و نشيب ترانه گذاشت. او از همان روزهاي اول و آثار نخستينش نشان داد که حرفهاي بسياري براي گفتن دارد و مي تواند تأثير به سزايي در شکلگيري ترانه نوين ايران که آن روزها چند سالي بيشتر از عمرش نمي گذشت داشته باشد.

دومين ترانه او ترانه اي بود اعتراضي به نام "چرا" ، با شعر "مسعود هوشمند" و آهنگ "استاد حسين واثقي " که به سبک و شيوه اي بسيار زيبا توسط او خوانده شد. اما سومين آهنگي که "ابي" اجرا کرد و به گفته خودش باعث معروفيت او شد ترانه اي به نام "شب" بود با "شعر "اردلان سرفراز" و آهنگ "منصور ايران نژاد " که در شوي "ميخک نقره اي" زنده ياد "فريدون فرخزاد" به گوش مردم رسيد. اين ترانه به خاطر شعر و موسيقي قوي و همچنين اجراي عالي خواننده بسيار مورد توجه قرار گرفت و همگان را به تحسين واداشت.
ابي در همين دوران با شهبال و شهرام شبپره آشنا شد و با ايشان شروع به همکاري در گروهي کرد که در آن روزگار يکي از بهترين گروههاي موسيقي در ايران بود. بله او مدتي با گروه Black cats همکاري کرد و شبهاي بسياري را در کاباره ي "کوچيني" به روي صحنه رفت و تجربه کسب کرد . اما پس از مدتي فعاليت خود را با اين گروه قطع کرد و کارش را به صورت مستقل و به تنهايي ادامه داد .

واين آغاز کار هنرمندي بود که فريادش تبديل به صداي در گلو خفه شده مردم ايران شد.

"ابي" کارش را با همين سبک و سياق ادامه داد ودر طول سالهاي پيش از انقلاب ده ها ترانه اجرا کرد. که اين ترانه ها در سالهای بعد از انقلاب در قالب چهار آلبوم منتشر شد . اين آلبومها به ترتيب "تپش" ، "نازي ناز کن" ،"شب زده" و"کوه يخ" نام داشت. او در اين چهار آلبوم آثاري جاويدان از بهترين ترانه سرايان و آهنگسازان ايران را اجرا کرد .
ابي همچنان در آن سالها بر روي تعداد زيادي از فيلمها ترانه خواند و سکانسهايي ماندگار از تلفيق هنر کارگردانان ، بازيگران و صداي "ابي" ساخته شد.
از جمله فيلمهايي که "ابي" براي آنها ترانه خواند مي توان به فيلمهاي : عطش ، هياهو ، تپش ، کندو ، ذبيح ، قاصدک ، بت شکن ، گل هاي کاغذي ، شب زخمي ، خاکستري ، باغ بلور ، تهمت ، بر فراز آسمانها و بوي گندم اشاره نمود. همچنين او در زمينه بازيگري هم يک بار خود را آزمود و در فيلم "بوي گندم" ايفاي نقش کرد


"ابي" دو سال پيش از انقلاب براي اجراي يک سري کنسرت در آمريکا از ايران خارج و به دليل شکل گرفتن انقلاب در ايران در آمريکا ماندگار شد .

ابراهيم حامدي در سالهاي سخت و سنگين غربت نيز قدمي از راه خود پا پس نکشيد و خود را در بازار غير مسيول "لوس آنجلس" رها نکرد و با سختي زياد به انجام کار درست با ترانه سرايان و آهنگسازان مسيول و نام آشنا ادامه داد. او در طول سالهاي غربت تا به امروز سیزده آلبوم منتشر کرده است که به ترتيب انتشار عبارتند از : با تو ، غريبه ، خليج ، ستاره دنباله دار ، معلم بد ، اتل متل ، ستاره هاي سربي ، عطر تو ، پير ، تاج ترانه ، طلوع کن ، شب نيلوفري و حسرت پرواز .
" ابي" در تمامي اين سالها چه قبل و چه بعد از انقلاب و از همان کارهای آغازين خود و در طول سالهای غربت هيچگاه مسيوليت خود را نسبت به ايران و وضعيت مردم آن فراموش نکرده است و هميشه ترانه هاي ملي و ميهني و ترانه هاي معترض را در کنار ترانه هاي عاشقانه اجرا کرده و به سمع دوستداران صدايش رسانده است . ترانه هايي چون : چرا ، شب ، پاينده باد ايران ، روستايی ، هم غصه ، پير ، خليج فارس ، گل سرخ ، خانه سرخ ، خورشيد بي حجاب ، نون و پنير و سبزي ، اتل متل ، معلم بد ، طلوع کن ، هلا ، درخت ، سياه پوشها و چندين و چند ترانه ديگر از اين دست. او با انتخاب و اجراي اين آثار نشان داده که نسبت به مردم و ميهنش چه احساس ناب و خالصي دارد و اوج اين احساس را در ترانه "خليج فارس" که بي شک يکي از زيباترين آثار خلق شده در تاريخ ترانه نوين ايران مي باشد مشاهده مي کنيم ترانه اي که در زمان اجرايش توسط "ابي" اشک لذت و غرور و ميهن پرستي را بر ديگان هر ايراني جاري مي سازد


ابي در اجراي کنسرت نيز به موفقيتهاي بسياري دست يافته و درهاي سالنهاي بزرگ و مشهور در جهان را به روي ايرانيان باز کرده و با اتکا بر توان بالاي صدايش در اجراهاي زنده و همچنين ترانه هاي خاطره ساز و محبوبش سالانه هزاران ايراني را در اين سالنها در اقصي نقاط جهان گرد هم مي آورد و برايشان از "عشق" مي خواند . از جمله سالنهای نامداری که ابی در آنان برنامه اجرا کرده مي توان به اين سالنها اشاره کرد :
يونيورسال آمفي تياتر (لوس آنجلس) ، شراين آدوتوريوم (محل برگزاري مراسم اسکار) ، گريک تياتر (لوس آنجلس) ، کندي سنتر (واشنگتن) ، اپراي سيدني (همراه با ارکستر سمفوني سيدني ) ، سالن سلطنتي نوبل (استکهلم ) ، کويين آمفي تياتر (ونکوور) ، گلوين (سالن بين المللي سويد ) ، فيلارمونيک برلن (برلين) ، گلف دبي (سالن بين المللي دبي) ، اويشن کلاب (سالن بين المللي دبي ) ، کنسرت هاوس (يوتبوري) و ...
"ابي" در تمام دوران هنري اش با بهترين ترانه سرايان و آهنگسازان ايران همکاري داشته و بهترين آثار آنان را اجرا نموده است. شايد از اصلي ترين دلايل موفقيت او و ماندگار شدن آثار او در طول بيش از سي سال همين همکاري هاست ، که حاصلش خلق ترانه هايي ماندگار در ترانه نوين ايران مي باشد . از جمله بزرگاني که "ابي" با آنها همکاري داشته است مي توان به ترانه سراياني چون : ايرج جنتي عطايي ، اردلان سرفراز ، شهيار قنبري ، ليلا کسري(هديه) ، منصور تهراني ، زويا زاکاريان ، هما مير افشار و غيره اشاره کرد و از آهنگسازاني چون زنده ياد واروژان و بابک بيات ، فريد زلاند ، سياوش قميشي ، محمد شمس ، اسفنديار منفرد زاده و غيره نام برد .
"ابي" آوازخواني ست مردمي که از دل مردم ايران زاده شده است. او با احترام به گوش و هوش مردم ايران در طول سي و پنج سال کار هنري اش و با قبول سنگيني مسيوليتي که بر دوش دارد و با تلاش و پشتکار زياد وبا خلق آثاري که در گوشت و خون مردم ايران جاي گرفته است و همچنين شخصيت هنري محبوبي که دارد توانسته دل بسياري از ايرانيان را بدست آورد و اين ارتباط با جوانان در ايران به حدي است که نام "ابي" بر ديوارهاي دورافتاده ترين روستاهاي ايران نيز به عنوان خواننده محبوب آنان نقش بسته و اين نشان از اوج موفقيت و محبو بيت يک هنرمند است.

این آهنگشو خیلی دوست دارم...حتما گوش کردین ...به هر حال چه گوش دادین چه نه...چراغ ها را خاموش کنین....برین جولوی شومینه....یه شمع روشن کنین...یه کاپوچینو.......پنجره اتاق باز....گوش بدین!

شبی با خیال تو همخونه شد دل ،نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل

نبودی ندیدی پریشونی هامو،فقط باد و بارون شنیدن صدامو

غمت سردو وحشی به ویرونه میزد،دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد

نه مرد قلندر نه آتش پرستم،فقط با خیالت شبا مست مستم

الهی سحر پشت کوها بمیره ، خدا این شبارو از عاشق نگیره

نه یک شب که هر شب دلم بی قراره ،میخواد مثل بارون بباره بباره

شب مرد تنها پر از یاد یاره، پر از گریه ی تلخ بی اختیاره

شب مرد تنها شب بی تو مردن شب غربت و دل به مستی سپردن

شبای جوونی چه بی اعتباره همش بی قراری ، همش انتظاره

..........................................................

حس همیشه داشتنت نه عشق و دل بستگیه، نه قصه گسستنه نه حرف پیوستگیه

عادت و عشق و عاطفه هر چی لغت تو عالمه برای حس منو تو یه اسم گنگ و مبهمه

تو این روزای بی کسی اگه به دادم نرسی ، یه روز میای که دیر شده نمونده از من نفسی

خواستن تو برای من فرا تر از روح و تـنه،راز همیشگی شدن همیشه از تو گفتنه

اگر تو مهلتم بدی مهلت مرگ و نمیخوام، با تو به قصه می رسم همراه لحظه ها میام

همیشه عاجز کلام از گفتن معنی ناب ، هیچ عاشقی عاشقی رو یاد نگرفته از کتاب

.........................................................

با تو این تن شکسته داره کم کم جون میگیره ، آخرین ذرات موندن توی رگهام نمی میره

با تو انگار تو بهشتم با تو پر سعادتم من، دیگه از مرگ نمیترسم عاشق شهامتم من

اگه رو حصیر بشینم اگه هیچ نداشته باشم،با تو من مالک دنیام با تو در نهایتم من

با تو شاه ماهیه دریام بی تو مرگ موج تو ساحل ،باتو شکل یک حماسه بی تو یک کلام باطل

بی تو من هیچی نمی خوام از این عمری که دوروزه، نروتا غم واسه قلبم پیرهن عزا بدوزه

گوگوش....به سفارش مهتاب عزیز!

گوگوش : شاه ماهی موسیقی ایران بی شک کسی جز گوگوش نیست کسی که به خاطر سکوت بیست و دو ساله اش مورد توجه همگان بویژه هنرمندان و نویسندگان بوده و علاوه بر نوشتن کتابهایی در مورد او و زندگیش و ساختن فیلم ، بسیاری از ترانه های او نیز بازسازی شده و توسط خوانندگان زیادی مجددا اجرا شده است مثل ابی ، مارتیک ، هاتف ، نوش آفرین ، شهرزاد سپاهانلو و... حتی « گنایا کوبی » خواننده سوئدی نیز ترانه « صدای پا » را به فارسی اجرا کرده است و شهبال شب پره برای « گروه سیلوت » ترانه ای با نام « پلی به گذشته ها » در مورد گوگوش ساخته است . همه این توجهات مرهون شناختی است که در طول سالهای سکوت ، دیگران نسبت به گوگوش و کارهای او پیدا کرده اند. 

فائقه آتشین ملقب به گوگوش در 18 بهمن 1329 در خیابان سرچشمه تهران از پدر و مادر آذربایجانی که از مهاجران آذربایجان شوروی سابق بودند متولد شد. نام فائقه را بر وزن نام مادرش فائزه برای اوانتخاب کردند. در سن دو سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند.گوگوش یک برادر تنی کوچکتر داشت که در سن 24 سالگی براثر رماتیسم قلبی درگذشت و سه برادر ناتنی ازپدرش و یک برادر و یک خواهر ناتنی از مادرش که بعد از جدایی با یک مردکلیمی ازدواج کرده بود دارد. درهمسایگی آنها یک خانواده ارمنی زندگی می کردندکه او را ازکودکی با نام گوگوش صدا می زدند و با اینکه گوگوش معمولا اسم مرد ارمنی است اما این اسم برای همیشه ماندگار شد و بعدها که اوکار هنری را شروع کرد همین اسم را روی خودش گذاشت. پدر او صابرآتشین درکار نمایش بود و در آن سالها در سقاخانه ها برنامه اجرا می کرد در سالهای کودکی گوگوش همراه پدرش به محل کار او می رفت وتا سه سالگی همکار پدرش در عملیات آکروباتیک روی صحنه بود و در سه سالگی با شیرین زبانی و استعداد زیاد نشان دادکه چگونه می تواند کارآوازه خوانان و رقصندگان حرفه ای را تقلیدکند وکم کم در برنامه های پدرش نقش اصلی را پیدا کرد و دو برابر پدرش دستمزد می گرفت.گوگوش در سن 8 سالگی کارخوانندگی را در برنامه های صبح جمعه رادیو ایران شروع کرد پس از آن در سنین نوجوانی شروع به اجرای برنامه درکاباره های بزرگ تهران کرد. اولین کاری که به طور مستقل اجرا کرد ترانه قصه وفا ساخته پرویزمقصدی بود. دراوخر دهه 50 همراه باگسترش استفاده از تلویزیون و برنامه های موسیقی و رقص ، این دستگاه ارتباطی جدید فضای جدیدی برای هنرنمایی های گوگوش بوجود آورد و او از این طریق توانست به مشهورترین خواننده آن دوران تبدیل شود. دامنه شهرت گوگوش و محبوبیت او خیلی سریع از مرزهای ایران فراتر رفت و درکشورهای فارسی زبان دیگر مثل افغانستان و تاجیکستان محبوبیت زیادی پیدا کرد. برای خیلی از علاقمندان و مردم در این کشورها گوگوش یکی از برجسته ترین سمبل های هنرایرانی و هنرمندی بودکه راه را برای شناسائی دیگران بازکرد. در دوران پربار اما کوتاه فعالیت های حرفه ای گوگوش درعرصه موسیقی پاپ در ایران او با ترانه سرایان و آهنگسازان متعددی همکاری کرده است که اکثرآنها شاید بهترین آثارخود را به زبان گوگوش و با کمک خلاقیت و توانائی های ویژه او توانستند به آهنگ های به یادماندنی تبدیل کنند. واروژان ، پرویزمقصدی ، جهانبخش پازوکی ، حسن شمائی زاده ، شهریارقنبری و ایرج جنتی عطائی هریک دوره ای کوتاه یا بلند اما بسیار موفق از همکاری با گوگوش را تجربه کرده اند. از یادگارهای گوگوش برای دختران ایرانی شلوار پسرانه و موی کوتاه پسرانه معروف به موی گوگوشی بود.گوگوش بعد از انقلاب ازصحنه هنر دور شد و با وجود همه فشارها و شایعات ازایران خارج نشد و حتی یکبار نیز که برای دیدن فرزندش کامبیزقربانی از ایران خارج شده بود مجددا به ایران بازگشت تا اینکه در سال 1379 بعد از22 سال سکوت ، اولین کنسرت خود را در ترنتوی کانادا به روی صحنه برد و با آلبوم  زرتشت شعری از نصرت فرزانه و آهنگی از خود گوگوش وگیتار بابک امینی به عالم هنر بازگشت.

ادامه نوشته

بیان دلتنگی دیگر!

 

 

 

 یه زمانی فکر می کردم:

چقدر بده که یه عالم حرف برای گفتن داری ومجبوری سکوت کنی....

چقدر بده که یه عالم آشنا داری اما هنوز غریبی...

چقدر بده که یه عالم همزبون داری اما هیچکدوم زبونت رو نمیفهمن....

چقدر بده که یه عالم همراز داری اما هیچکدوم راز نگهدارت نیستن....

چقدر بده که یه عالم درد داری اما هیچکدوم درمون ندارن...

چقدر بده که یه عالم  راه پیش رو داری اما هنوز راه فرار رو نمیدونی....

چقدر بده که یه عالم غم داری و هیچ غمخواری نداری....

چقدر بده که یه عالم عاشقی و معشوق لایق نداری....

چقدر بده که یه عالم گل همیشه بهار داری ومنتظر خزونشی....

چقدر بده که یه عالم عشق تو سینه داشتی و با نفرت عوضشون کردی....

چقدر بده که یه عالم فریاد تو گلو داری اما خفه شون میکنی....

چقدر بده که یه عالم...........

چقدر بده ......

چقدر بده که بی حرکت نشستی و منتظر برکتی....

چقدر بده که روزی صدایم فلک رو بلرزه در بیاره....

چقدر بده که روزی بر خدا و خدایان کفر بگویم و لعنت خدا را بر خدایان دهم....

چقدر بده که میخوام فریاد بزنم ، زار بزنم،داد بزنم، اشک بریزم ...اما ...

چقدر بده که.....

ولی.......

من پر از نورم وشن

              و پر از دار و درخت

                        پرم از راه، از پل، از رود، از موج

                                                  پرم از سایه برگی در آب

                                                                         چه درونم تنهاست

و امیدوار به فرداهای روشن....با عزمی ناشی از اراده خدادادیم......با صبری به پهنای قلبم....

خودم و تواناییهایم را شناختم و فهمیدم که بی سر و پایی عاشق نما چشم به زمین خوردن

من داشت...ولی من بلند شدم و مطمئنم تا پروازم راهی نیست...چرا که خداون عاشقان

صادق و صادقان صبور را دوست دارد....من بلند شدم و حالا سرشار از انگیزه و توانم....سرشار

 از امید و مملو از ایده های نو و البته همچنان با تکیه بر مرام عاشقی....و این بار نثار کسی که

 لیاقت دارد....کسی که معنا دارد...کسی که میبیند....

دلم باز شد....آدم گاهی وقتا لازمه یه جاهایی داد بزنه....دلم امروز گرفته بود...خدا رو شکر که باز هم خدا دعاهایم را شنید و یاداوریم کرد که کی هستم!.....ویادم انداخت که گر خاطرم تنها شد....طلب عشق فقط از او کنم نه هر بی سر و پایی.....

خانمی که از کرمان برام مرتبا ایمیل می زنید و لطف مکنید...من جواب شما و سوالاتی که پرسیدید تا حدودی در این پست دادم....ضمنا اگه تو آرشیو من ُآرشیو مرداد ماه ُپست (من) رو بخونین کاملا در مورد من اطلاعات بیشتر خواهید گرفت!از اظهار علاقه و محبتتون ممنونم....لطف دارید

 

و خدا کمکم کرد که بلند شوم!

When you feel unlovable, unworthy and unclean,
when you think that no one can heal you,
Remember, Friend,
God Can.
وقتی احساس می‌کنی قابل دوست داشتن نیستی
وقتی احساس بی لیاقتی و نا پاکی می کنی
وقتی احساس می کنی کسی نمی تواند دردهای تو را التیام ببخشد
به یاد داشته باش دوست عزیز من
خدا می تواند

When you think that you are unforgivable
for your guilt and your shame
Remember, Friend,
God Can.
وقتی احساس می‌کنی قابل بخشش نیستی
برای شرم و گناه هایت
به یاد داشته باش دوست عزیز من
خدا می تواند

When you think that all is hidden
and no one can see within
Remember, Friend,
God Can.
وقتی فکر می کنی همه چیز پنهان است
و هیچکس نمی تواند درون را ببیند
به یاد داشته باش دوست عزیز من
خدا می تواند

And when you have reached the bottom
And you think that no one can hear
Remember my dear Friend
God Can.
وقتی به انتها می رسی و گمان می‌کنی
کسی نیست تا صدایت را بشنود
به یاد داشته باش دوست عزیز من
خدا می تواند


And when you think that no one can love
The real person deep inside of you
Remember my dear Friend,
God Does.

وقتی گمان میبری کسی نمی تواند
به خود واقعی درون تو عشق بورزد
دوست عزیز من به یاد داشته باش

خدا می تواند

مهتاب کرامتی

سلام...هادی عزیز سفارش الناز شاکردوست را داده بود ولی من همیشه به بهترین ها وفادارم هادی جان....!

به نظر شما زیباتر از مهتاب کرامتی داریم....تازه هم محله ای هم هستیم تا چشم همه طرفداران جیقیل مهناز افشار در بیاد!

مهتاب كرامتي در سال 1349 در تهران متولد شد. او در سال 1368 وارد دانشگاه شد و در رشته ميكروبيولژي به تحصيل پرداخت. پس از اتمام تحصيلات وارد كلاسهاي آزاد بازيگري شد و به بازي در يك فيلم و يك سريال پرداخت سپس به فراگيري مجدد بازيگري در كلاس هاي آزاد مشغول شد و فعاليت حرفه اي خود را پس از آن شروع كرد.

۱ -  بيست (۱۳۸۷)
۲ -  
ترديد (۱۳۸۷)
۳ -  
دوزخ، برزخ، بهشت (۱۳۸۷)
۴ -  
شبانه روز (۱۳۸۷)
۵ -  
آتش سبز (۱۳۸۶)
۶ -  
زن ها فرشته اند (۱۳۸۶)
۷ -  
آدم (۱۳۸۵)
۸ -  
پاداش سكوت (۱۳۸۵)
۹ -  
حس پنهان (۱۳۸۵)
۱۰ -  
رستگاري در 20/8 دقيقه (۱۳۸۳)
۱۱ -  
هشت پا (۱۳۸۳)
۱۲ -  
شاه خاموش (۱۳۸۲)
۱۳ -  
ملاقات با طوطي (۱۳۸۲)
۱۴ -  
بهشت از آن تو (۱۳۷۹)
۱۵ -  
مريم مقدس (۱۳۷۹)
۱۶ -  
مرد باراني (۱۳۷۸)
۱۷ -  
موميايي3 (۱۳۷۸)
۱۸ -  
مردي از جنس بلور (۱۳۷۷)

 

 

 

 

 

 

 

زندگی نامه سناتور اوباما

باراک اوباما متولد 4 اگوست 1961 ، سناتور ايالت ايلينوي و نامزد حزب دموکرات در انتخابات رياست جمهوري 2008 آمريکا، اولين آفريقايي آمريکايي است که توانسته است نامزدي انتخابات رياست جمهوري يک حزب مهم در آمريکا را به دست آورد. سناتور اوباما داراي ليسانس علوم سياسي از دانشگاه کلمبيا، و دکتراي حقوق از دانشگاه هاروارد است. وي از سال 1997 تا 2004 به عنوان استاد دانشگاه، فعال سياسي و حقوق دان فعاليت کرده است. پس از تلاشي ناموفق براي ورود به مجلس نمايندگان در سال 2000 ، وي اعلام کرد که قصد دارد نامزد سناي ايالات متحد در ژانويه ي 2003 شود.

پس از کسب پيروزي اوليه در مارس 2004 براي احراز نمايندگي دموکرات ها در انتخابات سنا، اوباما سخنراني معروفي در کنوانسيون ملي دموکرات ها ايراد کرد. او در نوامبر 2004 با کسب 70 درصد آرا توانست سناتور ايالت ايلينوي شود.

وي به عنوان نماينده اي از اقليت دموکرات در کنگره ي صد و نهم، قانوني را براي کنترل سلاح هاي متعارف و افزايش پاسخ گويي عمومي در استفاده از بودجه ي فدرال پيشنهاد کرد. در کنگره ي کنوني نيز او حامي قوانيني در مورد، لابي ها و تقلبات انتخاباتي ، تغييرات آب و هوا، تروريسم هسته اي و مراقبت از نظاميان بازگشته از عراق بوده است. و از زمان اعلام قصد خود براي شرکت در انتخابات رياست جمهوري، اوباما بر پايان دادن جنگ عراق ، افزايش استقلال انرژي ، کاهش نفوذ لابي ها و فراهم کردن بيمه درماني همه گير تاکيد کرده است.

دوران کودکي

اوباما فردي دو رگه است. او در هونولولو، مرکز ايالت هااوايي، جايي که والدينش مشغول تحصيل بودند متولد شد. پدرش اهل کنيا بود و به عنوان اولين دانشجوي آفريقايي وارد دانشگاه هاوايي شد. او عضو گروه محلي لو در کنيا بود (گروهي که تعداد زيادي از اعضاي آان در دهه ي 50 براي استقلال کنيا تلاش زيادي کردند). مادر اوباما « آن دوآم » اصالتا اهل ويچيتا، از شهرهاي مهم ايالت کانزاس است. اجداد مادر او در قرن 19 از فعالان جنبش هاي ضد برده داري بودند.زندگي زناشويي والدين اوباما تداوم چنداني نداشت.

در اوايل دهه ي 1960 ازدواج بين نژادهاي مختلف در آمريکا نادر و در بعضي از ايالت ها عملا غير قانوني بود. در نتيجه به علت فشارهاي مختلف از جانب خانواده ي« آن » ، وقتي اوباما دو ساله بود والدينش از هم جدا شدند. پس از اين جدايي ، پدر اوباما، هاوايي را ترک کرده و وارد دانشگاه هاروارد شده و دکترايش را در آنجا در رشته ي اقتصاد مي گيرد.

سر انجام پدرش به کنيا بازگشت و در سانحه ي رانندگي در گذشت.

مادر اوباما با فردي اندونزيايي که در صنعت نفت کار مي کرد ازدواج کرد و وقتي اوباما شش سالش بود آنها به اندونزي نقل مکان کردند. خانواده ي اوباما در نزديکي پايتخت اقامت کرده و در آنجا خواهر ناتني او متولد شد. چند سال بعد وقتي اوباما 10 سالش بود به هاوايي بازگشت و نزد خانواده ي مادرش ساکن شد.

در ۱۹۸۸ باراک اوباما به دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد پيوست و اولين رييس سياه پوست نشريه حقوقي اين دانشگاه شد. سپس به شيکاگو بازگشته و به عنوان يک وکيل حقوق مدني مشغول فعاليت شد.

ميشله، همسر او نيز يک وکيل است و آنها دو فرزند دختر دارند.

زندگي سياسي

اوباما در 4 ژانويه 2005 وارد سنا شد.با وجود تازه وارد بودن در واشنگتن او گروهي از مشاوران خبره را که معمولا سناتورهاي تازه کار به آن توجهي نمي کنند به کار گرفت. او« پيت روز»، کهنه سرباز قديمي در امور سياست ملي را به عنوان رييس ستاد خود انتخاب کرد. او همچنين« کارن کورن بلو» اقتصاددان را به عنوان معاون سياسي خود منصوب کرد. وي همچنين مسئولان اجرايي پيشين کلينتن، « آنتون ليک» و« سوزان رايس» را به عنوان مشاوران سياست خارجي خودش برگزيد.

اوباما پنجمين آفريقايي آمريکايي است که به سنا راه پيدا کرده و همچنين سومين آفريقايي آمريکايي است که با راي بالا به عنوان سناتور برگزيده شده است. وي تنها سناتوري است که عضو کميته ي حزبي سياهان کنگره است.«سي کيو» که هفته نامه اي فرا حزبي است، او را براساس تمام آرا و مصوبات سنا بين سال هاي 2005 تا 2007 وفادار ترين دموکرات معرفي کرده است . وي همچنين براساس نظرسنجي انجام گرفته از سوي مجله ي نشنال ژورنال به عنوان ليبرال ترين سناتور در سال 2007 انتخاب شده است.

موضع گيري هاي سياسي

اوباما از اولين مخالفان سياست هاي دولت بوش در عراق بوده است. در دوم اکتبر 2002 روزي که کنگره مصوبه ي جنگ عراق را تصويب کرد و به دولت بوش مجوز جنگ را داد، اوباما در اجتماع بزرگي از مخالفان جنگ عراق در شيکاگو سخنراني کرد.

در 16 مارس 2003 ، هنگامي که جورج بوش اولتيماتوم چهل و هشت ساعته اي به صدام حسين براي خروج از عراق يا مواجهه با جنگ داده بود ، اوباما در بزرگترين اجتماع ضد جنگ در شيکاگو سخنراني کرد و اظهار داشت که هنوز براي جلوگيري از وقوع جنگ "دير نشده است".

اين مساله او را از ساير رقبايش در انتخابات سنا در سال 2004 که به جنگ راي مثبت داده بودند متمايز کرد.

وي همچنين سعي کرده است مخالفت خود با جنگ عراق قبل از شروع آن را به موضوعي برجسته در تبليغات انتخاباتي اش تبديل کند. و اين مخالفت او با جنگ عراق، به او کمک کرده است که در تبليغات انتخابات رياست جمهوري 2008 از چهار سناتور ديگري که به لايحه جنگ راي مثبت داده بودند متفاوت باشد (سناتو کلينتن،بايدن ، ادواردز و داد)

وي در سخنراني اي در شوراي روابط جهاني شيکاگو خواستار کاهش تدريجي نيروهاي آمريکايي از عراق و آغاز گفتگو هاي ديپلماتيک با سوريه و ايران شده است. وي همچنين در سخنراني اي در برابر لابي اسرائيلي ايپک مدعي شده که تنها راه جلوگيري ايران از دستيابي به سلاح اتمي، گقتگو و ديپلماسي است. اوباما در عين حال گفته است که گزينه ي نظامي هنوز بر روي ميز است. وي همچنين خواستار جلوگيري سرمايه گذاري شرکت هاي خارجي در ايران شده است.

جنجال هاي اوباما

* در مارس 2008 ارتباط بيست و سه ساله ي اوباما با کشيش پيشينش «جرمايا رايت» بحث و گفتگوي زيادي را ايجاد کرد. بعد از ان که شبکه ي « اي بي سي» سخنراني هاي سياسي و نژادي کشيش« رايت » را پخش کرد ، اوباما مجبور شد سخنان او را محکوم کند و رابطه ي خود را با او پايان دهد. و بعد از آنکه کشيش کاتوليک «مايکل فلگر» سخنان تهين آميزي نسبت به کلينتن بيان کرد در 31مارس 2008 اوباما استعفاي کتبي خود را از کليساي ترينتي، ، اعلام کند.

* عده اي مي گويند که کلمه ي باراک در اصل کلمه اي عربي است و در حقيقت همان کلمه ي برکت است، هر چند او در يک سخراني تلاش کرده ريشه ي اسم خود را به زبان عبري نسبت دهد. برخي نيز ادعا مي کنند که نام کامل او باراک حسين اوباما مي باشد. اين ارتباط تاييد نشده ي او با اسلام نگراني شديد محافل صهيونيستي را بر انگيخته است.

* همچنين او در کتاب خاطراتش اعتراف کرده که در زمان نو جواني اش کوکاين ، الکل و ماري جو انا مصرف کرده است.

* و همينطور گفته مي شود پدر او در کنيا چوپان و خادم انگليسي ها بوده است.

11 سپتامبر؛ سكانسي رقت آور از يك سناريوي پليد

در تاريخ يازدهم سپتامبر سال 2001 ميلادي يكي از جنجالي‌ترين و مهمترين حوادث جهان در كشور آمريكا به وقوع پيوست كه معادلات و مناسبات روابط بين الملل در عرصه‌هاي گوناگون سياسي، اقتصادي و... را دستخوش تحولات عمده‌اي كرد.
در اين روز 4 فروند هواپيماي مسافري كه از بوستون، لس آنجلس و نيوجرسي به مقصد 4 شهر مختلف در حركت بودند، در يك زمان ربوده شدند و به مقصد كاخ سفيد و پنتاگون كه نماد قدرت اقتصادي، سياسي و نظامي ايالات متحده امريكا بود پرواز كردند، نخستين هواپيما در ساعت 8:45 صبح خود را به يكي از برجهاي دوقلوي مركز تجارت جهاني كوبيد و وارد طبقه 73 آن شد و هواپيماي دوم كمتر از 20 دقيقه بعد خود را به ساختمان ديگر زد و پس از مدت كوتاهي برجهاي دوقلو 118 طبقه‌اي با ارتفاع 410 متر در مقابل چشم همگان فرو ريختند.
در همين زمان جورج دبليو بوش رئيس جمهور آمريكا در محلي بود كه همگان را به ياد عطوفت و مهرباني مي انداخت، او در اين ساعت در مدرسه‌اي و در جمع دانش آموزان دبستاني در حال گفتگو بود، جايي كه هيچ كسي به نقشه‌هاي شوم او و اربابان صهيونيستش شك نكند و او را در حالتي صلح طلب و معصومانه به نمايش بگذارد.
بوش پسر بر اساس تصاوير تلويزيوني وقتي به وسيله مشاور خود از حادثه خود ساخته حمله به برج هاي تجارت جهاني با خبر شد، ابتدا به محل نامعلومي منتقل شد و بعد از اعلام حالت فوق العاده در آمريكا سريع شروع به اجراي نمايشي پرداخت كه به گفته كارشناسان بيش از 500 ميليارد دلار براي مردم آمريكا هزينه داشت.
دقايقي بعد نيروي هوايي اين كشور اعلام كرد كه پرواز در سراسر آمريكا ممنوع است اما اين اخطار مانع از آن نشد كه هواپيماي سوم با ساختمان پنتاگون برخورد كند، اين حادثه بين المللي با توجه به اخبار منتشر شده بعد از آن داراي ابعاد بسيار مهمي مي باشد، به طور مثال در بعد داخلي، ايالات متحده كه با بهره گيري از ابزار پيشرفته و تقويت سازمان سيا چنين القا مي كرد كه هيچ خطري نمي تواند امنيت اين كشور را آسيب بزند و به زعم خود به دنبال برنامه ريزي براي امنيت نظام بين الملل بود يكباره گرفتار مصيبت بزرگي شد و در درون خاك امريكا مورد حمله قرار گرفت.
در بعد بين المللي نيز دولت نظامي گرا و مداخله جوي بوش پسر فرصت مناسبي براي تحقق برنامه هاي از پيش طراحي شده خود در نقاط مختلف به خصوص منطقه ژئوپلتيك و ژئواستراتژيك خاورميانه را پيدا كرد و پس از مدتي با سوء استفاده از افكار عمومي و به بهانه دخالت طالبان در اين فاجعه و حضور آنها در افغانستان اين كشور را اشغال كرد.
گرچه دولت بوش از اين واقعه سود بسياري برد و مشكلات خود را پوشش داد و مخفي نمود اما هرگز بيان نكرد و ابهامات زيادي وجود دارد كه دست‌هايي در وقوع اين حادثه وجود دارد.
با اينكه 11 سپتامبر در آمريكا رخ داد، اما جورج بوش با ارائه طرح جنگ بر ضد تروريسم وعده داد اين پديده را در تمام دنيا ريشه كن كند و امنيت را براي ساكنين كره خاكي به ارمغان آورد.
اما بعد از گذشت چندين سال از طرح مبارزه با تروريسم كه از سوي رئيس جمهوري آمريكا مطرح شده مي‌گذرد، طي اين مدت دولت بوش در راستاي اهداف سلطه طلبانه خود و به بهانه جنگ ضد تروريسم كشورهاي افغانستان و عراق را كه از نظر او مهد ترور و ناامني در دنيا بودند اشغال كرده است.
اگر چه حمله به اين دو كشور سرنگوني رژيم هاي جبار طالبان و صدام را به دنبال داشت، اما به وعده‌هاي دروغين بوش و ريشه كن كردن پديده ترور منجر نشد، بلكه زمينه‌اي براي به راه افتادن موج‌هاي واقعي ترور و قتل عام انسان‌هاي بيگناه صادر شد.
شواهد حاكي از آنست كه آمريكا نه تنها به هدف ظاهري كه از حمله به عراق و افغانستان دنبال مي‌كرد نرسيده، بلكه طي چند سال اخير جهان شاهد موج گسترده‌اي از حملات و وقايع پليد تروريستي آدم ربايي و گروگانگيري بوده است.
اينكه چه عواملي در پشت پرده يازده سپتامبر دست داشته‌اند خود بحث مفصلي است.
اگر بن لادن واقعا مسئول 11 سپتامبر بود چرا آمريكايي‌ها به جاي سرگرم شدن به مساله عراق و تهديد كشورهاي مستقل در جهان درصدد دستگيري و مجازات او برنمي‌آيند؟
بن لادن به هنگام وقوع اين حادثه از سوي اين محافل مهمترين دشمن آمريكا معرفي شد ولي اين نكته قابل توجه است كه چرا اكنون به فراموشي سپرده شده و از دشمنان ديگري نام به ميان مي‌آيد.
با وجود گذشت 6 سال از اين حادثه هنوز هم ناگفته‌ها و ابهامات فراوان درباره آن وجود دارد كه براي شناخت آن نيازمند گذشت زمان و افشاي اخبار جديد هستيم.
از جمله مسائلي كه مي‌توان در خصوص حادثه 11 سپتامبر به آن اشاره كرد اين است كه مطمئناً اين حادثه يك سناريوي از پيش طراحي شده بود، تا بوش و حاميان صهيونيست وي بتوانند از فرصت بوجود آمده نهايت استفاده را در منطقه خاورميانه و جهان از آن ببرند و به بهانه نظم نوين جهاني و مبارزه با تروريسم لشكركشي‌هاي خود را آغاز نمايند.
نكته قابل توجه اين است كه بر اساس يك طرح، چندين شبكه تلويزيوني و فرستنده‌هاي آنها (شما بخوانيد به طور كاملاً تصادفي!!!) در نزديكي‌هاي برج‌هاي دوقلو در حال فعاليت بودند و لحظه برخورد دو فروند هواپيماي مسافربري را به تصوير كشيدند و از آن مهم‌تر اين كه بر اساس آمار منتشر شده نزديك به 2 هزار يهودي در اين دو برج فعاليت داشتند، اما بر اساس يك هماهنگي به عمل آمده هيچ كدام از اين افراد در روز حادثه در محل كار خود حاضر نشدند و هيچ گاه معلوم نشد كه علت غيبت همزمان اين افراد چه چيزي بوده است.
گذشته از اين حقايق چگونه مي توان پذيرفت (NSA) كه مدعي شنود مكالمات در كل جهان است يا سازمان سيا كه متخصص انواع ترور، توطئه، انفجار و آشوب است، از وقوع اين حادثه بزرگ بي خبر بوده‌اند؟!
هنگامي كه مطابق گزارش هاي دقيق امنيتي ، شماري از كشورها تلويحاً از پيوندهاي ظريفي كه بين حادثه 11 سپتامبر با چهره هاي سرشناس امريكا وجود داشت ، پرده برداشتند؛ اختلاف در كاخ سفيد چنان بالا گرفت كه بعضي وزراء علناً با بوش به مخالفت برخاستند تا در صورت نياز پاي خود را از اين گرداب مهلك كنار بكشند.
پال اونيل (وزير دارايي) وقت آمريكا كه گفته بود آمريكا بايد براي نابودي تروريسم به هر كشوري كه بخواهد و در هر شرايطي حمله كند، پس از استعفاي خود فاش كرد «بوش سرنگوني صدام را قبل از 11 سپتامبر برنامه ريزي كرده بود».
در واقع 11 سپتامبر يك سكانس رقت آور از سناريوي پليدي است كه با نوارهاي بن لادن به صورت سريالي از تيزرهاي سياسي براي فريب جهانيان اجرا شده است، از حيث رواني به تقليد از هولوكاست طراحي شده و به همان اندازه بزرگ نمايي شده و مشابه هولوكاست ساختگي و دروغي است.
اما بايد در اين بين به نكته ديگري نيز اشاره كرد كه برخي اخبار 11سپتامبر از سوي رسانه هاي غربي به طور عمد ناديده گرفته شده اند، در حالي كه اين اخبار مي تواند نمايانگر حقايق بسيار با ارزشي در اين زمينه باشند.
تنها چند روز پس از انفجار برج هاي مركز تجارت جهاني و ساختمان وزارت دفاع آمريكا در واشنگتن 200 خلبان ارشد خطوط هوايي و همچنين نيروي هوايي اين كشور پس از نشستي طولاني درباره حوادث 11سپتامبر بيانيه‌اي منتشر كردند كه از سوي رسانه هاي غربي ناديده گرفته شد. آنها اعلام كردند برخورد هواپيماهاي مسافربري به برج هاي مركز تجارت جهاني حساب شده و بسيار پيچيده تر از آن بوده است كه خلبانان مبتدي با چند ماه آموزش از روي دستگاه هاي زميني هواپيماهاي مسافربري بتوانند آن را انجام دهند و چنين اقدامي بدون اطلاع و هماهنگي و حمايت رده هاي عالي امنيتي و سياسي كشور غيرممكن است و آنها حداكثر خيانت را به كشورشان كرده اند.
در بيانيه خلبانان آمريكايي آمده است، دولت اين كشور از دستگاه هاي فوق العاده پيشرفته و جديدي برخوردار است كه توانايي هدايت هواپيماها از راه دور را دارند و اين دستگاه ها مي توانند هواپيماها را بدون دخالت خلبان به سمت هدف هاي مورد نظر خود هدايت كنند.
با وجود چنين نظرات كارشناسانه آن هم از سوي يك تيم 200 نفره از خلبانان زبده آمريكايي، بايد متذكر شد كه آمريكا در پي حوادث 11سپتامبر دوران جديدي از سلطه طلبي را براي جهان در نظر گرفت كه به آن نام مبارزه با تروريسم داده است.
در واقع واشنگتن با دستاويز قراردادن حوادث 11سپتامبر امروزه درصدد استفاده حداكثر از نيروي نظامي خود براي حضور در مناطق حساس جهان است،آنها پس از حضور در كنار منابع غني نفت آسياي مركزي اكنون تمام توان خود را متوجه منطقه خليج فارس كرده‌اند.
اما يك موضوع ديگر نيز در خصوص برخورد هواپيماهاي ربوده شده با برج هاي دوقلو و ساختمان پنتاگون وجود دارد، اينكه برج هاي ساختمان تجارت جهاني نه بوسيله برخورد هواپيماها بلكه به وسيله چند انفجار و مواد منفجره‌اي كه باعث بيشتر شدن اثر تخريب مي شود فرو ريخته است و نكته ديگر اينكه چگونه ساختمان وزارت دفاع آمريكا با برخورد هواپيما هيچ آسيبي نمي بيند!؟
جالبتر آن كه مجموع طول 2 بال هر هواپيما از عرض هر برج كمتر است، چگونه برجها 30 دقيقه بعد از انفجار، ناگهان در محيط خود فرو ريختند؟ و چرا برجي كه دومين اصابت را متحمل شد قبل از برج اول فروريخت؟ اين موارد به تنهايي تئوري تخريب برجها به وسيله مواد منفجره را اثبات مي كنند.
در واقع هواپيماها به پايين برجها كوبيده مي شوند تا نشست برجها به علت اصابت هواپيماها ، منطقي به نظر آيد لكن در آن صورت هم صحنه فعلي با كاركرد افسانه‌اي ايجاد نمي شد و از ديگر سو با اصابت هواپيما در بالا و تخريب برج از پايين به سهولت مي توان به استفاده از مواد منفجره در اين عمليات يقين پيدا كرد، البته براي هركس كه تعمق كند. كافي است يك بار صحنه تخريب بناهاي قديمي با ديناميت يا TNT را كه مشابه فرو ريختن برجها در 11 سپتامبر است ببينيد تا به روش واحد در انهدام آنها پي ببريد.
البته بايد گفت كه برج هاي دوقلو بيش از 30 سال قبل بر اساس طرح «مينورو ياماساكي » ساخته شده بودند و در قرن 21 تقريباً قديمي محسوب مي شدند و حتي بدون نظارت و مجوز شهرداري احداث شده بودند! امري كه در محله مهم منهتن كاملاً استثنايي است و همچنين چطور امكان دارد برخورد هواپيما موجب فروريختن 2 برج 110 طبقه شده، اما چگونه در برخوردي مشابه با ساختمان وزارت دفاع آمريكا يعني پنتاگون حتي يك ضلع كامل از ساختمان پنتاگون فرو نريخت؟!
گرچه وزارت دفاع آمريكا علت پا بر جا ماندن ضلع مضروب پنتاگون را قرار دادن جكهاي احتياط در پشت آن ضلع مي داند، زيرا طبق برنامه قبلي ، قصد نوسازي آن بخش از بنا را داشت، اما اين اعتراف هم اطلاع پنتاگون از وقوع حادثه را نشان مي دهد.
حال اگر بپذيريم تخريب برجها به دليل اصابت هواپيماها بوده، انهدام ساختمان سياه رنگ مجاور برجها چگونه قابل توجيه است؟ آتش نشان هاي حاضر در صحنه اظهار كرده‌اند: "دربهاي طبقه همكف برجها بسته بود؛ مردم محبوس به شيشه ها مي‌كوبيدند و كمك مي خواستند و لحظاتي قبل از انهدام كامل برجها، انفجاراتي در زيرزمين برجها رخ داده بود" حتي اگر اين گفته ها را نپذيريم، چطور ممكن است در بلندترين برج جهان راه نجات، سيستم مديريت بحران و برق اضطراري وجود نداشته باشد؟ چرا دربها بسته و آسانسورها كار نمي كردند و به همين علت مردم به ناچار از بالاي برج به بيرون مي پريدند؛ در حالي كه نيم ساعت براي عمليات نجات فرصت بود، حتي يك نفر هم نجات نيافت.
جالبتر آن كه حتي يك بالگرد براي كمك به مردم يا اطفاء آتش در محل حاضر نشد، اما چند بالگرد مشغول فيلمبرداري از فاجعه بودند!! براساس دلايل، شواهد و قرائن فوق الذكر يك فرضيه اين است كه سيا، رايانه هواپيما را قبل از پرواز در مسير اصابت به برجها تنظيم و بعد از برخورد، نيم ساعت صبر كرد تا مردم از صحنه فيلم و عكس بگيرند؛ سپس با انفجار سريع و مرحله به مرحله مواد منفجره - كه از قبل در پي، پايه ها و طبقات كار گذاشته شده بودند - برجها را تخريب كرد.
و اينكه شبكه CNN هم پس از پخش فيلمهاي مربوط به انفجار برجها تصاوير 10 سال قبل شادي فلسطيني ها را پخش كرد. سپس بازيگر بن لادن از طريق نواري در شبكه الجزيره - كه صحت آن را سيا تاييد كرد كه از حملات بعدي القاعده خبر داد تا مسووليت 11 سپتامبر متوجه مسلمين شود. آنگاه بوش ، اسلام را به جنگ صليبي تهديد كرد و...
هفت سال از حادثه يازده سپتامبر مي گذرد،اما بهره گيري تبليغاتي مربوط به اين موضوع همچنان دستور كاري است كه دولت فعلي آمريكا آن را با خود به همراه دارد و مصائبي را بر مناطق بحران زده جهان و مسلمانان تحميل كرده، بدون اينكه درباره تمام فرضيه هاي مربوط به عاملين اصلي آن اجازه بررسي داده شود.
پس از اين حادثه، تروريسم تفسير جديدى پيدا كرد، ساختار نظام فكرى آمريكا در سياست خارجى تغيير و به سوى يك نظام سلسله مراتبى امرى و غير مشروط سوق پيدا كرد.
اولين پيامد اين تغيير، گسترش مفهوم مبارزه با تروريسم بود كه جرج بوش آن را در 11 سپتامبر 2001 در جمع نمايندگان كنگره تبيين كرد و دولتها را در مقابل انتخاب اين گزينه قرار داد كه آنكه با ما نيست، عليه ما است!
با مطالعه جزئيات، اين مسئله روشن مي شود كه اتهاماتي چون نسبت دادن محور شرارت به برخي كشورها، برنامه هايي از پيش تعيين شده بود، اما برخي فرضيات قوي و علمي كه درباره توطئه بودن حادثه 11 سپتامبر مطرح شد هرگز اجازه بررسي نيافتند.

دلتنگیهای کهنه

سلام....الان دو سه روزی میشه اومدم کرمان.....برام خیلی سخته که با کامپیوتر کندی که یادگار دوران دانشجوییمه تایپ کنم....ولی سعی می کنم آن لاین بشم و مواردی رو بنویسم تا اینکه وقتی برگشتم مفصل تر شروع کنم....

یک زمانی گمان می کردم که که در این شهر.....صدای نفس باغچه را می توان شنید....می توان پرواز کرد به آسمان فرشتگان.....می توان به دیگران عشق آموخت....می توان...می توان...می توان شادیها را باور کرد و به دیگران ثابت نمود که انسان  به قول استاد شریعتی....روزگار شادمانه اش را زیسته است....متاسفانه....به علت ساده انگاری خودم در گیر اکثریت عوام شدم....در حالیکه آرزوی همنشینی با اقلیت خاص را داشتم....خدا را هزار مرتبه شکر که برگشتم....باز هم حرمت عشق و قداست مرام عاشقی که متاسفانه چند صباحی است توسط دختر و پسر بچه های امروزی به سخره گرفته شده است را نگه دارم......

حتما مفصل تر خواهم نوشت....فقط به همه دوستانی که ایمیل زدن....از خانوم های محترمی که اظهار لطف کردن بی نهایت سپاسگذارم....شبنم عزیز....خوشحالم که حرفام کمکت کرد که با شوهرت به روال عادی زندگی برگردین....همینطور برای سپیده عزیز....بی نهایت خوشحالم که رابطه شما و پدرتان عادی شده.....من خوشحالم که سهمی کوچک در این شادمانی دارم....توصیه می کنم فقط و فقط برای تزکیه روح و جسم خود و برای رهایی از این محیط به اصطلاح خاله زنکی......مطالعه کنید....

و در پایان باز هم می گویم حرمت عشق را نثار هر بی سر و پایی نکنید......یادتان باشد که عشق نعمتی خدادادیست که هر کسی سعادت داشتن آن را ندارد....ایمان دارم با خواندن کتاب کویر استاد شریعتی به منظورم پی خواهید برد.....

روزگارتان خوش.....

گاف های عجیب!واقعا مضحک است ولی عجیب نه!!!!

این اطلاعیه حراست دانشگاه آزاد مشهد بوده است!

Birthday calculator

Birthday Calendar

It tells you how many hours and how many seconds you have been alive on this earth and when you were probably conceived. How cool is that?



This is cool. After you've finished reading the info, click again, and see what the moon looked like the nite you were born. This is neat. Who says our time clocks aren't ticking

http://www.paulsadowski.com/birthday.asp

دلم نیومد بی مطلب برم مسافرت.....این مطلبو بخونین ...یه عکس سورپرایز براتون گذاشتم!

برای اینکه بزرگ شروع کنی لزوما نباید بزرگ باشی ولی برای اینکه بزرگ شوی لزوما باید شروع کنی 
 

برای دوستای صمیمیم

سلام دوباره...اگه احیانا تو گرفتن عکسها مشکل پیدا کردین...بگین براتون میلشون کنم...

مراقب خودتون باشین....سری بعدی عکس همسر فروتن و حمید گودرزی رو براتون می زارم...پس فعلا....چون یه دو سه روزی نمی تونم بیام!

تصاویر هنرمندان سینمای ایران و همسرانشان

سحر ولدبیگی و همسرش نمیا فلاح

هدیه تهرانی و شوهر سابقش که خیلی زود از هم جدا شدن!

ادامه نوشته

اینم سورپرایز من!

یکتا ناصر(فقطچشمای خوشگلشو دوست دارم!) و شوهرش

سورپرایز های دیگه میمونه واسه شبایا بعد....از عکس شجریان و عروسش گرفته تا شوهر گلشیفته فراهانی و عکس شوهر سابق هدیه تهرانی و .....

پس فعلا!

 

صدا و اجراهای پر از شیطنتشو دوست دارم

 

من هم تو کلوپ هم تو وبلاگم گفتم صدا و اجراهای شیطونشو خیلی دوست دارم....هیچ کس برام  سلین دیون و ماریا کری نمیشه ولی کریستینا رو خیلی دوسش دارم....مثل اینکه مثلا صدای ابی و داریوش رو دوست داشته باشی ولی از فرامرز آصف هم خوشت بیاد...گرفتی چی میگم؟

اگه موزیک...شو...یا عکس خوشگل ازش دارین ممنون میشم برام میلش کنین!!!

مکس...پسر کریستیناست...

 

اینم برای اونایی که فکر میکنن ما ایرانیا آخر استعداد زبانیم!!

When An Iranian Writes English!

Dear Mr.  Hamilton ,   


Hello sir,
'I am your servant,  very very much'.     

<>
I am writing to you because 'all the way to the handle of the knife has reached my bone .
'My hands grab your skirt' , Mr. Hamilton, 'Please reach my scream',

Mr. Hamiton, 'from the hands of this man, Ahmady' .  


I don't know 'what a wet wood I have sold him' that  from the very first day he has been 'pulling the belt to my lift' With all kinds of 'cat dancing' he has tried to become the 'eye and the light' of  Mr.Wilson.   

 


He made so much 'mouse running' that finally Mr.Wilson 'became donkey' , and
appointed Mr.Ahmadi as his right hand man, and told me to work 'under his hand'   

 

<>
Mr.Wilson promised me that next year he would make me his right hand man, but
'my eye didn't not drink water', and I knew that all these were 'hat play', and he
was trying to put a 'hat on my head' I 'put the seal of silence to my lips' and did not say
anything. Since that he was just 'putting watermelon under my arms' Knowing that this transfer was only 'good for his aunt' , I started begging him to forget that I ever came to see him and forget my visit altogether.I said 'you saw camel, you did not see camel' ... .but he was not 'getting of the devils donkey'.. .'what headache shall I give you'
I am now forced to work in the mail house with bunch of 'blind, bald, height and half height' people. 'Imagine how much my ass burns'   


    


Now Mr.Hamilton, 'I turn around your head' you are my only hope and my 'back and shelter'... .'I swear you to the 14 innocents' please 'do some work for me'....'in the resurrection day l'll grasp your skirt'... 'I have six head bread eaters' I kiss your hand and Leg '  

والا من چی بگم دیگه!