ناگفته‌هایی از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران..






آلن فریدمن (نویسنده و محقق امریكایی): «امریكا به پیشنهاد ویلیام كیسی (رئیس سیا)، تحویل بمب های خوشه ای به عراق را در اولویت قرار داد، زیرا این سلاح را مناسب ترین و كارآمد ترین سلاح برای در هم شكستن امواج انسانی مدافعان ایرانی می دانست.
به اعتقاد او این بمب ها می توانست به یك قدرت تصاعدی واقعی و مؤثر علیه قوای ایرانی تبدیل شود. در واقع این بمبها از لحاظ تكنیكی جزء سلاح های متعارف محسوب می شوند اما در میدان نبرد همانند سلاح های نامتعارفی چون سلاح های شیمیایی میتوانند موجب كشتار وسیعی شوند.
چنانچه این بمب ها درست عمل كنند می توانند در وسعتی به اندازه 10 برابر زمین فوتبال هر كسی را كشته یا مجروح كنند.
عملاً این بمب ها چرخ گوشت های هوایی هستند و هر چیزی را در سر راه خود خرد می كنند.



جنگ ایران و عراق یكی از پیچیده ترین جنگهای جهان و منطقه بود و ما اكنون در شرایطی قرار گرفته‌ایم كه لحظه به لحظه اسرار و ناگفته هایی از این جنگ منتشر می شود. بخشی از حقیقت، درون جنگ ماست و بخشی دیگر آن در دست 26 كشوری است كه چرخ های ماشین جنگی عراق را روغن می زدند. كه به گوشه‌هایی از ا اشاره می‌كنیم:


1)خواب و خیال دشمن در مورد ایران:
تا نیم ساعت دیگر كمر ایران خواهد شكست
وفیق السامرایی(مسئول بخش ایران در استخبارات عراق):
«رأس ساعت 12 روز 22 سپتامبر 1980 (31 شهریور 1359) صدو نود و دو فروند هواپیمای جنگنده نیروی هوایی عراق، به طرف اهدافشان در خاك ایران به پرواز در آمدند. در همین لحظه فرمانده كل قوا، صدام حسین در حالی كه چفیه قرمز رنگ به سر داشت و نوار فشنگ به دور كمر خود بسته بود، بی آنكه درجات نظامی - اش را نصب كرده باشد، وارد اتاق عملیات شد.
«عدنان خیر الله» وزیر دفاع به او چنین گفت:
«سرور من! جوانها بیست دقیقه قبل به پرواز در آمدند» صدام به او پاسخ داد:« تا نیم ساعت دیگر كمر ایران خواهد شكست.»



) كمكهای تسلیحات نظامی:

شوروی بزرگترین تأمین كننده نیازهای تسلیحاتی عراق

روزنامه القبس چاپ كویت:

«شوروی یك پل هوایی برای حمل اسلحه و مهمات به عراق بر قرار كرده است.گورباچف با ارسال نامه ای به برخی سران عرب، به آنان اطمینان داده است كه شوروی اجازه نخواهد داد عراق در جنگ با ایران شكست بخورد.»
«در نوامبر 1983 بین هزار تا هزار و دویست مشاور نظامی شوروی به عراق برگشتند و 400 فروند تانك55T و 250 فروند تانك12T به عراق داده شد و مقادیر عظیمی موشك گراد، فراگ 7،سام 9 و اسكادبی در راه بود. عراق تنها كشوری بود كه از بلوك شرق به موشك اسكادبی مجهز شد.»
«در سال 1983 شوروی بار دیگر تحویل سلاح در حجم وسیع را به عراق از سر گرفت و تمامی تجهیزاتی را كه عراق در طی دو سال نخست جنگ با ایران در صحنه نبرد از دست داده بود جایگزین كرد.»

چالز فیلیپ دیوید(نویسنده كتاب جنگ خلیج فارس توهم پیروزی):

«شوروی با61% بزرگترین تأمین كننده نیازهای تسلیحاتی عراق است.»

انگلستان و ساخت شبكه پناهگاه های زیر زمینی برای صدام:

«در ژوئن 1982 صدام تصمیم گرفت برنامه پرهزینه ساخت شبكه پناهگاه های زیرزمینی را به اجرا بگذارد تا بتواند منابع استراتژیك خود را از خطر حملات هوایی مصون بدارد. بر این اساس شركت های انگلیسی طرحی را ارائه كردند كه به موجب آن برای 48 هزار سرباز پناهگاه امن ساخته می شد.
هر پناهگاه تونل پولادین داشت و می توانست تا 1200 نفر را در خود جای دهد. یكی از آنها در كنار كاخ ریاست جمهوری بنا شده بود و پر از تجهیزات الكترونیكی، كامپیوتر،تله پرینت و شبكه های ارتباطی بود و دفتر صدام را با تمام نقاط عراق در تماس دائم قرار می داد. حفاظت از این پناهگاه به گونه ای بود كه اگر كسی به داخل آنها رخنه می كرد دوربین های ویدیوئی او را می دیدند و مسلسل های خودكار نصب شده بر روی دیوار ها بر سر و روی او گلوله می باریدند.در راستای همین همكاری ها شركت ماركنی انگلیس فرستنده های مایكروویو نظامی در اختیار عراق قرار داد و شركت راكال نیز متعهد شد تا كارخانه تولید پیشرفته ترین رادیوی نظامی جهانرا به نام جاگوار در عراق احداث نماید.»

مین های ضد نفر ایتالیایی

آلن فریدمن(محقق و نویسنده امریكایی):

«در یكی از پیچیده ترین خلاف كاری ها در رم، میلیون ها مین مرگ بار با استفاده از یك شركت قلابی در سنگاپور به عراق فرستاده شدند. عراق به كمك یكی از شعبات بانك «لاوورو» در شمال ایتالیا 9 میلیون مین ضد نفر به ارزش 25 میلیون دلار خریداری نمود. این مین ها ساخت شركت «والسلا» بود كه 50 درصد آن تحت مالكیت شركت فیات، گروه صنعتی بزرگ ایتالیا و تحت كنترل جیانی آنیلی 72 ساله بود كه امروزه نیز به عنوان پادشاه بدون تاج و تخت ایتالیا معروف است. برخی از مین هایی كه عراق دریافت نمود از نوع بسیار وحشتناكی است كه به راحتی می توان آنها را از هلی كوپتر پخش كرد یا به سادگی روی سطح بیابان انداخت. اگر كسی روی این مین ها پا می گذاشت پای قربانی تا مچ یا حتی ران پا قطع می شد.»


فرانسه و فروش جنگنده های میراژ

كنت تیرمن(محقق و نویسنده امریكایی):
« در ژانویه 1981، تحویل 60 فروند میراژ1F مجهز به موشك كه ابتدا از سوی والری ژیسكاردستن معلق شده بود آغاز گشت. در ژوئیه همان سال فرانسه بنی صدر و مسعود رجوی را به عنوان پناهنده سیاسی پذیرفت. رجوی، پاریس را به ستاد اپوزیسیون ایران تبدیل كرد. به دنبال خروج دیپلمات های فرانسه از تهران در سال 1982 فرانسه اقدام به تحویل 5 فروند هواپیمای سوپر اتاندارد مجهز به موشك های اگزوست به عراق كرد.»
آلن فریدمن:
«تحویل سلاح تقریباً به صورت روزمره ادامه داشت . یكی از پایگاه های ناتو كه در مركز فرانسه احداث شده بود به صورت مركز بارگیری آنتونوف های نیروی هوایی عراق در آمد. این هواپیماها روزانه به این فرودگاه می آمدند و موشك های ساخت فرانسه، بمب های خوشه ای، فیوز و تجهیزات رادار را با خود به عراق می بردند.
سازمان های اطلاعاتی فرانسه در سال 1986 بر آورد كردند كه اگر سه هفته از ارسال كمك به عراق خودداری كند، آن كشور شكست خواهد خورد.(تنها فرانسه)  »


خمپاره های دو زمانه فرانسه

كنت تیرمن(محقق و نویسنده امریكایی):
«معامله 6/1 میلیارد دلاری طرح ولكان یكی از شیرین ترین معاملات فرانسه با عراق بود. 83 توپی كه موضوع قرارداد ولكان بود برای طیف وسیعی از مقاطعه كاران تسلیحاتی فرانسه درآمد تولید می كرد.
درهمین راستا عراق از شركت فرانسوی TRT یك فیوز فوقالعاده پیشرفته و پیچیده خرید كه با نصب آن بر روی دماغه خمپاره ، موجب می شد تا خمپاره درست قبل از رسیدن به زمین منفجر شود. یكی از افراد ارتش فرانسه كه خمپاره اندازهای عراقی را در بیابانهای بصره آموزش می داد می گوید:«با یك بار آتش آنها هم? ایرانی ها را تا فاصله یك كیلومتری درو می كردند. همین سلاح بود كه جلوی امواج انسانی ایران را گرفت؛ درست مانند نبرد«وردن» در جنگ جهانی اول، آنها مدام آتش می كردند و ایرانی ها واقعا قتل عام می شدند.»



مصر كانالی برای فروش تسلیحات ناتو

آلن فریدمن(محقق و نویسنده امریكایی):
«در طول دهه 80 حسنی مبارك رئیس جمهور مصر حدود 5/3 میلیارد دلار موشك و تسلیحات به عراق فروخت كه صدام از پرداختن بهای آن امتناع كرد. در سال 1984 او با همكاران خود در دولت مصر به توافق رسید تا با عراق بر روی برنامه سری موشك های بالستیك دارای قابلیت هسته ای همكاری كند. این برنامه پروژه كندور 2 نام گرفت. مبارك در ملاقات خود با بوش در سال 1986،مصر را به كانالی برای صدور انواع گوناگون فناوری های موشكی ناتو كه شركت های پوشش اروپا به بغداد قاچاق می كردند تبدیل ساخت.»




ادامه نوشته

گفت‌وگو با دکتر روح الامینی


  دکتر روح الامینی رئیس سابق انستیتو پاستور ایران نام غریبی برای بسیاری از افراد به ویژه نخبگان و چهره‎های سیاسی و علمی نبود، اما حادثه‎ای تلخ پس از انتخابات باعث شد تا وی بیشتر مورد توجه قرار گیرد. عبدالحسین روح‎الامینی هرچند شصت روز از فوت ناگهانی و تلخ فرزندش گذشته است، اما رخت سیاه از تن نکنده و هنوز عزادار فرزندی است که مرگ او در کنار سایر درگذشتگان مظلوم، حقایق کهریزک را آشکار کرد. وی قاطعانه پیگیر ماجرا و جمع‎آوری مستندات حقوقی است تا در دادگاهی که قرار است برای آمرین و متخلفان بازداشتگاه کهریزک برگزار شود با دلایل محکم خونخواهی کند. این مصاحبه در آخرین فرصتی که برایمان باقی بود تا مطالب به این شماره نشریه برسد، در دفتر دکتر روح‎الامینی در دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی تهران و پس از اصرارهای فراوان انجام شد. هرچند ممکن است برای شما سخت باشد، اما لطفا ابتدا کمی از محسن (فرزندتان) بگویید. شهید محسن روح‎الامینی، تنها بیست‎وپنج سال داشت؛ با این‎که دانشجوی کامپیوتر در دانشکده فنی دانشگاه تهران بود، چون تحصیل صرف او را ارضاء نمی‎کرد، تحصیل رسمی را رها کرد و به‎‎ طور آزاد به برنامه‎نویسی کامپیوتر روی آورد و به‎ قول همکلاسی‎هایش «مفید ساکت» بود. او همیشه با روحیه آزادگی و کنجکاوانه در جست‎وجوی حقیقت بود. اقناع او مثل سایر جوانان و نسل جدید همیشه کار سختی بود، چون جواب‌های کلیشه‌ای نسل ما برای او کفایت نمی‌کرد. پسرم اساسا با بی‎صداقتی و دورویی مشکل داشت. فرد خالص و شفافی بود، حوادث اخیر موجب شد تا بیش از گذشته عاطفی شود و نگران سرنوشت کشور و مردم بود. محسن نیز مانند بسیاری از جوانان این کشور دغدغه اعتلای ایران و حل مشکلات مردم را داشت و آزارش به کسی نمی رسید. شما به ‎عنوان چهره سیاسی مورد قبول نظام شناخته شده‎اید. نظرتان راجع به اتفاقاتی که بعد از انتخابات در خصوص افرادی نظیر فرزندتان رخ داد، چیست؟ ابتدا باید به این نکته تأکید کنم که خون فرزند من از دیگر قربانیان و آسیب‎دیدگان این حوادث رنگین‎تر نیست و شاید مظلومیت آنان به‎ دلیل محروم بودن از ارتباط با مسئولان نظام و رسانه‎ها بیشتر از خانواده‎های ما باشد که در این‎جا باید به شهید جوادی‎فر اشاره کنیم که در مظلومیت مطلق مراسم دفن و ترحیمش توسط پدر داغ‎دیده‎اش برگزار شد و پیگیری‎های من تنها از طرف خودم نیست بلکه از طرف خانواده‌های داغداری است که دستشان کوتاه است. بالاخره نمی‌شود که صورت مسأله این حوادث را پاک کرد، هرچند ساده‎ترین راه حذف صورت مسأله است. باید گفت زمانی که فتنه بروز می‎کند و فضا غبار آلود می شود اظهار‎نظر کردن و قضاوت را سخت و پیچیده می‌کنند، اما می‎توان در همین زمان هم با روندهایی که در اداره جامعه وجود دارد، مسایل و مشکلات را بررسی کرد اما همان‎گونه که رهبری انقلاب تصریح کردند، حوادث رخ داده نمی‎تواند مجوزی برای رخ دادن جنایت و تضییع مال و جان مردم باشد، باید بپذیریم که بسیاری از معترضان از جنس مردم بودند اما برخی خودسری‎ها و افراط و تفریط‎ها موجب شد، حوادث به بدترین شکل مدیریت شود و ذائقه جامعه را تلخ کرد. شما به‎ عنوان یک شاکی پرونده کهریزک آیا حاضرید که از حق خود بگذرید؟ من قطعا از خون به ناحق ریخته شده پسرم نخواهم گذشت و از پایمال شدن خونش جلوگیری خواهم کرد. تا به نتیجه رسیدن و قصاص عاملان جنایت پیگیر موضوع هستم چون معتقدم حال که محسن از پیش ما رفته باید محسن‌های مردم را دریابیم. البته من مسیر متفاوتی نسبت به سایر معترضین در پیش گرفتم و انشاء‎الله به نتیجه هم خواهم رسید. مسیر من قانونی است و ما باید در چهارچوب اعتماد به ارکان مستحکم قضایی که به آن معتقد هستیم و قوانینی که وجود دارد، پیگیر موضوع شویم؛ اما از پیگیری حقوق محسن و حق محسن‌های مردم، صرف نظر نمی‎کنم و بدون این‎که مسأله احساساتی باشد و خدایی ناکرده موجب سوء‎استفاده شود، پیگیر خواهم بود. خانواده ما پیگیر جدی پاسخ این پرسش هستند؛ که چرا امثال این وقایع باید پیش بیاید و چگونه تدبیر می‎شود که در آینده شاهد چنین حوادثی نباشیم. آیا این ادعا که حوادث اخیر و به‎ ویژه ماجرای کهریزک، موجب سلب اعتماد از گروهی از نیروهای معتقد به نظام شده است را قبول دارید؟ از بین رفتن اعتماد ما به اصل نظام و رهبری صحیح نیست، ما به این نظام اعتماد داریم؛ برخلاف بسیاری که با کمترین مصیبتی به‎جای این‎که خودشان را کنترل کنند، سراغ اصل نظام می‎روند. من به نظامی که با خون صدها هزار شهید و جانباز و آزاده به‎دست آمده است معتقدم. اما این‎که اعتماد به کفایت، سلامت و صداقت بسیاری از مسئولان انتظامی، قضایی و امنیتی با آسیب جدی مواجه شده است سخن درستی است و باید برای حفظ اعتماد مردم به نظام، عوامل بی‎اعتمادکننده را کنار بگذاریم نه این‎که برای حفظ بعضی نورچشمی‎ها، نظام را قربانی کنیم. البته باید این نظام را در مسیری اداره کرد که وضعمان بهتر از وضعیت فعلی باشد. خدای نکرده نباید عقب‎گردی در حرکت نظام صورت گیرد. بعضی از این فتنه‌ها و بعضی از این بی‌تدبیری‌ها و سوءتدبیرها که لطمات جدی به ما می‎زند، نباید ما را از مسیر اصلی منحرف کند. برخی تلاش می‎کنند پرونده کهریزک را به کل نظام گره بزنند و زیر سؤال رفتن عملکرد مسئولان یعنی آمران و کسانی که حکم بازداشت، انتقال و نگهداری و ضرب و شتم دستگیرشدگان در کهریزک را صادر کردند را تضعیف نظام تلقی کنند. آیا این دیدگاه از نظر شما پذیرفتنی است؟ این‎که با چنین جنایت‎ها، کژرفتاری‎ها و سوء‎تدبیر‎ها و برخی مسایلی که لطمه جدی می‎زند به نظام باید برخورد شود؛ شکی نیست که نمی‎توان بی‌عرضگی‌های برخی، ناتوانی‌های برخی دیگر و سوء‎تدبیری‌های عده‌ای را به حساب نظام بگذاریم. ما اعتقاد داریم که خون محسن مظلوم شهید ما راهی را باز می‎کند برای این که بعضی از این گرفتاری‎ها و گره‎های اجتماعی سیاسی و سوء مدیریت‎ها چه فردی و چه سیستمی اصلاح و پالایش شوند و این‎ها جلوی مسیر پیشرفت، ترقی و سعادت مردم و کشور ما قرار نگیرند. همه مردم این کشور یک خانوده بزرگ هستند و دل در گرو اعتلای کشور دارند و محسن ما هم یکی از آنان بود. بی‎تدبیری یک عده را که نباید به حساب نظام، انقلاب و رهبری بگذاریم. حتما ظرفیت بالاتر و بهتری برای اداره کشور وجود دارد. ما بی‎عرضگی‎ و بی‎تدبیری‎هایمان را نباید به‎ حساب نظام و رهبری بگذاریم. این‎ها باید تفکیک شوند. وقتی عرضه نداریم یک معادله چند متغیری را حل کنیم، در خودمان تجدید نظر کنیم؛ در افراد تجدید‎نظر کنیم. چرا معادله را ساده و بعد صورتش را پاک می‎کنیم. البته نحوه عمل و رسیدگی به پرونده کهریزک نشان خواهد داد که نظام در مسیرش اهل معامله نیست؛ اگرچه برخی از مقصران و عاملان جنایت‎ها قصد دارند با عنوان کردن این‎که مخالفان نظام از برخورد با آن‎ها سوءاستفاده می‎کنند خود را به حاشیه امنیت ببرند و باز هم آبروی نظام را برای خودشان هزینه کنند؛ اما با تصریح رهبر انقلاب بر این‎که حتی خدمات درخشان این افراد و نهادها هم مانع رسیدگی به تخلفات نمی‎شود، از مسئولان قضایی انتظار می‎رود عاملان جنایت کهریزک و امثالهم در هر پست و مقامی و با هر سابقه و هرگونه حمایتی را به مجازات شرعی و قانونی خود برسانند. فکر می‎کنید مظلوم اصلی در رخدادهای پس از انتخابات چه کس یا کسانی بودند؟ بزرگترین مظلوم این روزهای، نظام جمهوری اسلامی است که باید در رفع مظلومیت آن کوشید. متأسفانه در بسیاری از مسایل، افرادی در سطوح پایین مساوی با نظام دیده می‎شوند و یا عده ای آنچنان به پست‎های خود چسبیده‎اند که گویا جدا شدن آنان از این جایگاه‌ها و پست‎ها ثلمه‌ای به کشور وارد می‌کند. مشکل این است که کلمه «عذرخواهی» واژه کم استفاده‎ای برای ماست و البته به نظر می‌رسد کاربرد آن در بین شرقی‌ها به ویژه ژاپنی‎ها بیش از ما باشد. اگر در ژاپن اتفاقی در تحت مسئولیت یک فرد بیفتد، نخستین و کمترین کاری که فرد مسئول انجام می‎دهد، استعفا از مقام خود است. یا مثلا در کشورهای غربی اتفاق افتاده که قطاری از ریل خارج شده و چند نفر در این حادثه جان باخته‎اند، اما فردی که نفر دوم یا سوم حادثه بود مسأله را به‎ عهده گرفته و استعفا داده است. اینها نگفته‎اند که اگر من در این سمت نباشم ثلمه‎ای به کشور وارد می‎شود، اما متأسفانه برخی از مسئولان کشور چنین رفتاری را دارند. فکر می‎کنید گام نخست برای رفع این مظلومیت از نظام چیست؟ ما شاهد هستیم که برخی از مقصران تلاش می‎کنند تا با برهم‎زدن شرایط و مبهم کردن آن و همچنین از بین بردن آثار جرم و مدارک از مجازات بگریزند، در حالی‎ که تنها راه برای رفع مظلومیت نظام مجازات مقصران است. نخست باید باز تعریفی صورت گیرد که روشن شود نظام جمهوری اسلامی مساوی با چه هست و مساوی با چه نیست و کمی هم باید توجه خود را روی سرمایه‎های اجتماعی معطوف کنیم و این‎که چطور می‌توانیم با حرکات و رفتارهای خود نظام را تقویت و یا موجب سلب اعتماد از نظام شویم. واقعیت این است که ولایت فقیه، اسلام، قرآن و جمهوریت، عناصر و مؤلفه‎های نظام هستند که باید به ‎خوبی تعریف شوند. بعضا دیده می‎شود که برخی کیلومترها با رهبری نظام فاصله گرفته‎اند؛ گروهی گرفتار تحجر شده‎اند و گروهی هم به تعبیر مناجات شعبانیه زاهق شده و به ملازمت با عمود خیمه نظام یعنی رهبری و ولایت فقیه توجه نمی‎کنند. باید توجه داشت که نظام و مردم دو مقوله جدا از هم نیستند و جمهوریت و اسلامیت و رهبری نظام مقوله‎های به هم چسبیده‎ای نیستند، بلکه یک نوع در هم تنیدگی بین آنها وجود دارد، اما در فتنه اخیر که پیچیدگی‎های خاص خود را هم داشت، نظام مظلومیت‎های مضاعفی را پیدا کرد. برخی بر این باورند که بین گرفتن حقشان از حکومت و پیروی از نظام منافاتی وجود دارد. نظر شما چیست؟ برخی فکر می‎کنند که وقتی از نظام دفاع می‎کنیم، از حق خود می‎گذریم چنین نیست و بلکه باید گفت که خونخواهی درباره عزیزان از دست رفته ما، به ‎عهده نظام است و نظام در خونخواهی ایشان بر ما مقدم است، زیرا به تعبیر قرآن در قصاص و خونخواهی حیات نهفته است، یعنی خونخواهی همان حیات جامعه است. من امیدوارم که روحیه پاسخگویی، احساس مسئولیت، عذرخواهی در رده‎های گوناگون تعریف شود تا به جایی برسیم تا دشمنان از ما ناامید شوند و بدانند که آب در‌ هاون می‎کوبند. خدمت حضرت آیت‎الله جوادی آملی که رسیدیم، ایشان برای تسلی خاطر ما اظهار داشتند که «اگر بگویند به من‎چه و به توچه، کسی (با اشاره به بالا) هست که بگوید هم به من‎چه و هم به توچه.» و لذا پیگیری موضوع از سوی حکومت نافی تکلیف و وظیفه ما نیست. پیگیری‌های ما معطوف به نتیجه است، ما تکلیف خود را به ‎گونه‎ای دنبال کردیم که به نتیجه برسیم، نه مثل عده‎ای که سنگ ادای تکلیف را به سینه می‎زنند، اما به نتیجه مطلوب نمی‎رسند. شما به همراه دیگر اساتید دیداری با رهبر معظم انقلاب داشتید، نگاه ایشان به دیدگاه شما چه بود؟ من در آن جلسه اعلام کردم که باید رویه‎ها اصلاح شود تا کمتر از این حوادث رخ رهد و در آینده مظلومیت دوچندان پیش روی نظام نداشته باشیم که حضرت آقا نیز آن را تصدیق کرده و فرمودند که در این سال‌ها گاهی اتفاقی افتاده و تخلفی از کسی سر زده که عده‎ای معتقد بودند باید به‎ خاطر خدماتش، از او گذشت، اما من معتقدم که باید تخلف را در وزن و اندازه خود محاسبه کنیم. آثار تخلف را بر آن بیفزاییم و در جای خود از خدماتش هم تقدیر کنیم. ما هم معتقد به ایستادن در موضع قانون و حق هستیم و چنانچه در مجموعه منتسب به نظام جنایتی صورت گیرد، باز باید بر موضع قانون ایستادگی کرد. با خانواده قربانیان دیگر کهریزک هم ملاقاتی داشته‌اید؟ نظر آن‎ها راجع به موضوع چیست؟ بله. با هم ملاقات داشتیم. همه ما به نظام اعتماد کرده و پیگیر موضوع هستیم. با توجه به این ‎که در آستانه برگزاری نخستین جلسه دادگاه عوامل حوادث کهریزک هستیم، ارزیابی شما از نتیجه و عاقبت این دادگاه‎ها چیست؟ ان‎شاء‎الله امیدوارم که این دادگاه به نتیجه برسد و اکنون روال خوبی برای پیگیری پرونده حاکم است. ما امیدواریم که با عوامل اصلی و پشت صحنه پرونده برخورد می‎شود و فقط به مجازات این چند نفر عناصر سطح پایین و محلی جنایت بسنده نشود، عدالت واقعی زمانی اجرا می‎شود که آمران و مجوز دهندگان انجام این جنایت که در پست‌های بالای کشوری، قضایی و انتظامی قرار دارند، مجازات شوند. این نه از سر ساده لوحی است و نه خوش‎بینی افراطی، بلکه به این خاطر است که در مسیری حرکت کرده‎ایم که منتج به نتیجه بوده است و به دور از هیاهوی سیاسی و رسانه‎ای که برخی به راه انداختند، ما آرام حرکت کردیم و به نتایج خوبی هم رسیدیم و ‎ای‎کاش بقیه کسانی که وارد این ماجرا شدند نیز مسیرهای قانونی را می‎رفتند. آیا قبول دارید که افراد متخلف در این پرونده بدون اجازه یا دستور مقامات مافوق خود به چنین جنایاتی دست نمی‎زدند؟ در این صورت چرا با مقامات ما فوق آن‎ها که نقش تعیین‎کننده‎ای داشته‎اند، برخورد نمی‎شود؟ تصور ندانستن مسایل کهریزک برای مقامات ما فوق قضایی و انتظامی غیر‎ممکن است. در این‎گونه مسایل باید مجازات شرعی و قانونی برای دست‎اندرکاران این حادثه در نظر گفته شود. در غیر این صورت، هم ضعیف‎کشی می‎شود و هم روندهای معیوب اصلاح نمی‎شود که در نهایت باعث نومیدی افکار عمومی می‎شود. در حالی‎که برخورد با عوامل اصلی نشاط و امیدواری را به جامعه برمی‎گرداند؛ اما این نگرانی وجود دارد که با جابه‎جایی این افراد و حتی ارتقای آنان به مسئولیت‎های بالاتر این‎گونه القا شود که با آن‎ها برخورد شده؛ در حالی‎ که در هجدهم تیر شاهد بودیم با وجود آن ‎که تنها یک نفر کشته شده بود، فرمانده نیروی انتظامی و فرمانده تهران بزرگ دادگاهی شدند، در حالی‎ که در کهریزک چندین نفر کشته شده‎اند و ده‎ها نفر ضرب و شتم شده و آسیب‎ دیده‎اند؛ بنابراین برکناری و محاکمه علنی مقامات قضایی کشوری و انتظامی عاملان این جنایت‎ها حداقل انتظار خانواده‎های آسیب‎دیده است. به جز دیدار با رهبر معظم انقلاب اسلامی با دیگر مقامات و شخصیت‌ها هم برای پیگیری مسأله دیداری داشته اید؟ بله با رئیس قوه قضاییه و رئیس مجلس دیدارهایی انجام شد، ضمن این‎که به دیدار آیت‎الله جوادی آملی نیز رفتیم که ایشان خونخواهی را وظیفه نظام اسلامی دانستند و گفتند که نظام برای خونخواهی اولی‎تر به ولی دم است. شنیده شده که هفت نفر از افراد مرتبط و چند مقام قضایی درباره کهریزک بازداشت شده‎اند. تعداد آن‎ها هفت نفر اعلام شده، اما ظاهرا بیشتر هستند. باز هم تأکید می‎کنم، نباید عوامل این پرونده را به تعدادی خاص در سطوح مباشرت یا معاونت محدود کرد. آگاهان و مسئولان مافوق
رده‎های قضایی، انتظامی و کشوری هم باید پاسخگو باشند.
منبع:سایت تابناک
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=64814

I need some advice.

Hi...This post is for my English class.So my lovely friends please don't send your affectionate comments.

i will send another Persian post for my birthday and i will  see you in this post by COMMENTS*SMALL CHAT.

well,well well.Talking about  problem is so hard however some of people talk frankly and some of them are reserve.Any way, one of my important problems is :

I cant say no to the children in most of the time.May be it's so sweat because i don't have any baby,and when i see my friend's children i can not control myself at all.I buy so many playing toys,chocolates,... ..Maybe for fist time it is good but for the future and for my children  i think i have to control  myself.I can't tolerate the children weeping,I don't have any weakness in my relationship with others.Maybe,most of the time,of course in my work  and also in my education i am so serious and cruel but i can't control myself when i face lovely and *gerde gholombe children!

آزار جنسی در محیط کار!


harrasment.jpg

 

از آنجایی که افراد جامعه به منظور تامین نیاز های اقتصادی خود مجبور به اشتغال بوده و در این راستا در محیط کار باسایر افراد و گروه های  مختلف جامعه اعم از زن و مرد همکاری داشته باشند ، لذا محل کار به عنوان یکی از زمینه هایی که به شکل طبیعی امکان تظاهرات جنسی در آن میتواند محتمل باشد میتواند  زمینه ساز مشکلات ارتباطی نیز گردد.

بنا بر قوانین کار و نیز مصوبات حقوق انسانی در محیط کار هر گونه گفته یا عملی که به نوعی رنگ جنسیتی داشته و ابراز ، نمایش و یا اعمال آن مورد پذیرش مخاطب نبوده وی را در وضعیت معذب و ناراحت قرار دهد ، آزار جنسی قلمداد میگردد . به عبارت دیگر اظهارنظرهای‌ موهن‌ و تلویحات‌ جنسی ‌یا اشارات ‌تبعیض‌آمیز جنسی‌ که برای شخص‌ مخاطب آزار دهنده باشد و باعث احساس خطر، حقارت، مرعوب شدن یا رنج در مخاطب شود و یا در انجام کار او اختلال ایجاد کند و امنیت شغلی او را به‌خطر اندازد، مزاحمت‌های‌ جنسی‌ کاری ‌محسوب‌ می‌شوند.

 اینگونه تعدیات جنسی عبارتند از

   هر گونه لمس بدنی نامناسب

   طرح جوک ها و یا شوخی های توهین آمیز و یا زننده جنسی

    فرستادن ایمیل های حاوی مطالب، تصاویر و یا مضامین سکسی

    درخواست یا پیشنهاد جنسی

    توصیفات و نظرات جنسی یا معذب سازنده راجع به شکل یا کیفیت اعضای بدن

   نشان دادن تصاویر مستهجن سکسی

    استفاده از عبارات و جملات تحقیر کننده در مورد جنسیت فرد

    طرح سوالات جنسی در مفهوم کلی و یا سوال در مورد کیفیت ، نوع  رفتار جنسی ویا جهت گیری جنسی فرد

    ترغیب به تفویض شغل یا عنوان کاری بهتر در ازای برقراری تماس یا برقراری رابطه جنسی

   تهدید به اخراج از کار یا گرفتن مزایای کاری ، اضافه حقوق ، مرخصی در صورت عدم تمایل برقراری تماس یا برقراری رابطه جنسی

 
نکته قابل تامل اینکه مزاحمت‌های جنسی بنا بر عرف و فرهنگ هر جامعه و قانونی که شکل‌دهنده‌ به حدود روابط زن و مرد هستند متفاوت تعریف میگردد. به عنوان مثال درزیرساخت های سنت ایرانی شاید  خندیدن به لطیفه های جنسی فردی که آنسوی میز نشسته ،  نوعی احترام به صاحب کار معنی گردد و علی رغم عدم رضایت شخصی و راحت نبودن درمقوله های چون برقراری تماس بدنی ، سر باز زدن از آنرا بیکار شدن نتیجه گیری کند لیکن در جامعه ای  دیگر، که امنیت شغلی  افراد در آن  تضمین شده تراست  و نیز حمایت های قانونی به شکلی کاملاً جدی امکان هر گونه سوء استفاده های جنسی در محیط کار را مسدود میکند فرد لزومی به تحمل شرایط آزارنده ندیده و از برقراری هرگونه تماس یا رابطه جنسی نا دلخواه میتواند امتناع ورزد و در این راستا هر  حرکت نا خوشایند جنسی را در نطفه خفه سازد ، لیکن حتی در ایندسته از کشور های مترقی و پیشرو نیز آگاهی اذهان عمومی به حقوق جنسی و ضوابط محیط کاری اندک میباشد که نتیجه آن خیل وسیع و آمار رو به رشدِ آزرده شونده های جنسی در این کشورها میباشد.
 

باید خاطر نشان ساخت که آزار جنسی لزوماً به رفتاری که طبیعتِ سکسی داشته باشد اطلاق نمیگردد بلکه صرف اینکه جنسیتِ  شخص ، اعم از زن بودن و یا مرد بودن فرد را  زیر سوال برده و یا مورد توهین قرار دهد نیز آزار جنسی قلمداد میگردد. اگر چه گاه مردان نیز ممکن است مورد آزار جنسی از جانب زنان قرار گیرند لیکن طیف وسیعی از آزاردیدگان جنسی در محیط کار را زنان تشکیل میدهند.  بنا بر تحقیقات انجام شده چیزی بین 30 تا 70 درصد از زنان و10 تا 20 درصد از مردان در طول زندگی خود به نوعی درگیر یکی از انواع آزارهای جنسی در محیط کار گشته اند.

 
آنتونی گیدنز، جامعه‌شناس، آزار جنسی در محیط كار را استفاده از اقتدار شغلی یا قدرت برای تحمیل خواست‌های جنسی تعریف می‌كند لذا اغلب دست درازی و مزاحمت های جنسی در محیط کار از سوی کارفرمایان ، روًسا و یا مسئولینی اتفاق میافتد که به نوعی در مسند قدرت قراردارند . لیکن نباید از نظر دور داشت که در بین همکاران هم رده نیز میتوان انواع اذیت های جنسی را به وفور مشاهده کرد.

آزار جنسی در محیط کار ممکن است در اتاق کار، محل صرف غذا ، دستشویی ، انبار ، ماشین اداره و یا در حین مسافرت های کاری و مهمانی های اداری بوقوع بپیوندد.

 
از آنجایی که هر گونه تماس بدنی و جنسی که رضایت دو جانبه در آن لحاظ نشده باشد ، نوعی تجاوز محسوب میگردد لذا برای فرد قربانی پیامدهای روانی از قبیل : اضطراب ، افسردگی ، از دست دادن اعتماد به نفس ، مشکلات تغذیه ای اعم از پر خوری یا بی اشتهایی عصبی ، مشکلات خواب ، توسل به الکل یا دخانیات برای فراموشی  ،عدم تمرکز ، احساس نا امنی ، ترس ، تحقیر و خشم و... میتوان پیش بینی نمود.
 

از سویی وقوع آزار و اذیت جنسی در محیط کار میتواند منافع یک موسسه یا کمپانی را خدشه دار ساخته  خسارت های مالی و اجتماعی بر پیکره یک نهاد تولیدی یا خدماتی وارد آورد . از جملهً این لطمات میتوان به کاهش سطح تولیدات یا خدمات ، افت بازدهی اقتصادی ، تخریب وجه اجتماعی کمپانی یا موسسه خدماتی ، ایجاد فضای مسموم که در آن توانایی تمرکز و انجام وظایف محوله از سوی کارکنان مخدوش گردیده احتمال  درخواست استعفا و یا مرخصی های پیاپی کارکنان فزونی یابد . از سویی پر واضح است که پیامدهای قانونی و نیز بهداشتی متعددی  نیز متوجه ایندسته از محیط های کاری خواهد بود.

 چنانچه گفته شد هر حرکتی با مضمون جنسی که مورد رضایت دو جانبه نباشد خشونت جنسی قلمداد میگردد به همین خاطر به منظور کاهش پیامدهای مخرب این پدیده و جلوگیری از وقوع آن ، کلیه افراد شاغل و نیز کلیه نهاد های کاری میبایستی با چارچوب و ضوابط کاری حاکم در جامعه به خوبی آشنا باشند .

لذا بر گردانندگان نهادهای کاری است که نکات زیر را در محیط های کاری خود در  دستور کار قرارد هند :

    منظور کردن تعریفی مشخص از انظباط کاری و روشن کردن موضع راسخ کمپانی در عناد با  آزار جنسی در اساسنامه کاری

    ابلاغ تعریف حقوق جنسی و ضوابط ارتباطی به کلیه  کارکنان

    در معرض دید قرار دادن قوانین مکتوب آزار جنسی در محیط کار

   به سمع رساندن اصول رفتار بین فردی در محیط کار در جلسات گروهی کارکنان

    ارائه مثال های ملموس و کاربردی در تعریف آزار  جنسی در محیط کار

    انجام دوره ها آموزشی  و ایجاد کلاس های آزار جنسی برای مسئولین و متصدیانی که با کارمندان در ارتباطند

    پیگیری مجدانه مسئولین در کشف و به سر انجام رسانیدن شکایات جنسی کارکنان

   تلاش در جهت ایجاد فضای سالم و بری از آزار جنسی در محیط کاری
 

و آنچه که کارکنانی که به نوعی در گیر یکی از انواع آزار های جنسی گشته اند باید انجام دهند :

   اعلام صریح عدم رضایت و ناراحتی از فضای مسموم ایجاد شده در محیط کار  به فرد متجاوز

    صحبت با سایر همکاران راجع به آنچه در فضای مسموم در محیط کار در جریان است و شاهد گرفتن آنان به آزار جنسی فرد متجاوز

    به آگاهی رسانیدن حرکات آزارنده فرد متجاوز به مسئولین و مدیران کاری

    ثبت کلیه صحبتها ، ایمیل ها ، تصاویر،  رفتار و  هر گونه پیامی که فرد از دریافت یا انجام آن معذب گشته به همراه زمان و مکانی که آن حادثه رخ داده است

   تماس با اتحادیه ، صنف ، وکیل و یا هر نهاد قانونی که از حقوق کارکنان دفاع میکند

ü     تماس با پلیس

اولین وزیر زن ایران



اولین وزیر زن ایران

82729.jpg

چند روز پیش خانم مرضیه دستجردی به عنوان اولین وزیر زن پس از انقلاب از مجلس شورای اسلامی رای اعتماد گرفت ایشان پس از کسب رای اعتماد از مجلس با ابراز خشنودی از انتخابش در جمع خبرنگاران گفت:

فكر می‌كنم خانم‌ها امروز به آرزوی دیرینه خود رسیدند كه یك زن در كابینه دولت قرار بگیرد و مطالبات آنها را دنبال كند، فكر می‌كنم این انتخاب قدم مهمی برای خانم‌ها باشد.

اما اولین وزیر زن ایران چه کسی بود و دچار چه سرنوشتی شد

82730.jpg

فرخ رو پارسا نخستین زن ایرانی بود که در حکومت پهلوی به وزارت رسید . او در کابینه دوم وسوم امیر عباس هویدا وزیر اموزش و پرورش بود.

فرخ‌رو پارسا تحصیلات ابتدایی خویش را در دبستان هما در تهران سپری نمود و برای ادامه تحصیل در دوره متوسطه به دانشسرای مقدماتی رفت. وی توانست دوره متوسطه را با کسب رتبه اول به پایان رسانده و به دانشسرای عالی راه یابد. او در سال ۱۳۲۱ دانشسرای عالی را با اخذ مدرک لیسانس در رشته علوم طبیعی به پایان رسانید و به دانشگاه تهران راه یافت. وی تحصیلات دانشگاهی خویش را در رشته پزشکی ادامه داد و توانست در سال ۱۳۲۹ با اخذ درجه دکترا از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل گردد.

فرخ‌رو پارسا در سال ۱۳۲۱ با احمد شیرین‌سخن ازدواج کرد و از همان سال پس از اخذ مدرک لیسانس از دانشسرای عالی به تدریس در دبیرستان‌های تهران پرداخت. او پس از پایان تحصیلات دانشگاهی تا مقطع دکترا، علیرغم اینکه در رشته پزشکی دانش‌آموخته شده بود کار طبابت را رها کرد و ترجیح داد که به کار فرهنگی بپردازد؛ بدین ترتیب او در وزارت فرهنگ آن دوران مشغول به کار شد.

وی در سال ۱۳۳۳خورشیدی به همراه تنی چند از همکارانش «انجمن بانوان فرهنگی» را برای دبیرستان‌های دخترانه آن دوران تأسیس نمود و در سال ۱۳۳۵ به عنوان یکی از اعضای هیات رئیسه «شورای همکاری جمعیت‌های بانوان ایرانی» انتخاب شد.

فرخ‌رو پارسا همچنین نخستین مدیر کل زن در ایران بود. در سال ۱۳۳۹ با آغاز به کار دانشگاه ملی ایران، وی عهده‌دار سِمَت مدیر کلی دبیرخانه دانشگاه ملی ایران شد. انتصاب یک زن به این سمت، اعتراضات زیادی را در محافل اداری، فرهنگی و سیاسی تهران به راه انداخت ولی مقامات دانشگاه توانستند از برکناری فرخ‌رو پارسا جلوگیری کنند.

او در سال ۱۹۶۸ به عنوان وزیرآموزش و پرورش ایران انتخاب شد.

محاکمه و اعدام

پس از انقلاب ۱۳۵۷ خورشیدی، وی متهم به: «حیف و میل اموال بیت المال و ایجاد فساد در وزارت آموزش و پرورش و کمک به نشو و نمای فحشا در آموزش و پرورش و همکاری موثر با ساواک و اخراج فرهنگیان انقلابی از وزارت فرهنگ ایران و غیره...» در دادگاه انقلاب اسلامی شعبه تهران به ریاست صادق خلخالی محاکمه شد و به عنوان «مفسد فی الارض»  در تاریخ ۱۸ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ برابر با ۸ مه سال ۱۹۸۰ اعدام گردید.

هر مرد یک سال از عمرش را صرف ‌نگاه ‌به زنان‌ می‌کند!

جمال هر چی چشم چرونه رو عشقست

مردها به طور میانگین روزانه 43 دقیقه را صرف خیره شدن به 10 زن مختلف می كنند كه این میزان برابر با 259 ساعت یا تقریبا 11 روز در سال است كه در فاصله بین 18 تا 50 سالگی بالغ بر 11 ماه و 11 روز می شود.

به نوشته دیلی تلگراف، محققان دریافته‌اند كه تنها این نوع مردها نیستند كه جنس مخالف را ستایش می كنند بلكه زنها نیز روزانه 20 دقیقه را صرف نگاه كردن به 6 مرد مختلف می كنند. این میزان نیز برابر با 6 ماه به طور كلی بین 18 تا 50 سالگی است.

vjcwnrf25qj8x889s15.jpg

مارك آیرلند سخنگوی مركز كوداك لنز ویژن كه این نظرسنجی را انجام داده است، گفت: مردها مشهور به نگاه كردن به زنها هستند، اما جالب است بدانیم كه آنها واقعا چه مدت را صرف این كار می كنند. به طور كلی یك سال از زندگی مردان صرف قفل كردن چشمهای آنها بر روی جنس مخالف می شود.

وی افزود: علاوه بر این زمان باید متوجه بود كه مردان اگر بخواهند زنی را تحت تأثیر قرار دهند حتی حاضر به ول كردن كار خود و توقف فعالیتهای كاری تا انجام این كار هستند.

این نظر سنجی بر روی 3 هزار نفر نشان داد كه سوپرماركت مهمترین نقطه تبادل این نگاههاست و بعد از آن مشروب فروشیها و كلوپهای شبانه قرار دارند.

اما در حالی كه اكثریت مردان و زنان از اینكه كسی به آنها
نگاه كند، احساس مورد توجه قرار گرفتن می كنند، اما افراد بیشتر دوست دارند به آن‌ها نگاه نشود. مردها با 19 درصد در برابر زنها با 9 درصد معتقدند از اینكه كسی به آنها خیره شود، احساس خوشحالی می كنند.

16 درصد دختران از این كار احساس ناراحتی كرده و
20 درصد نیز می گویند این كار آنها را خجالت زده می كند. بیش از 40 درصد زنان چشم را اولین جذابیتی دانسته‌اند كه در نگاه اول به چشم آنها رسیده است، در حالیكه همین تعداد از مردان معتقدند كه چشم آنها در ابتدا مجذوب وضع كلی بدن زن می شود.

یك سوم از شركت كنندگان در این تحقیق با همسر خود بر سر اینگونه نگاهها بحث داشته اند و یك نفر از هر 10 نفر كارشان به جدایی از همسرشان كشیده است.

5 نقطه مهمی كه در آن مردان زنان را زیر نظر دارند عبارتند از سوپرماركت، مشروب فروشیها، كلوپهای شبانه، محل كار و مغازه ها و 5 نقطه مهمی كه در آن زنان مردان را زیر نظر دارند عبارتند از: مشروب فروشیها، مغازه ها، وسایل نقلیه عمومی، سوپرماركتها و محل كار.

الگوی بی مثال زندگیم!


الگوی من هست.و افتخار می کنم که هنوز با او در ارتباط هستم.در پست به ایرونی بودن خودمون افتخار کنیم مفصل درباره اش نوشتم ولی نمی تونم علاقه ام به این اسطوره بی مثالم رو پنهون کنم.خانومها،آقایون:

امید كردستانی، معاون ارشد و مرد دوازدهم گوگل




امید كردستانی،در بهار سال ۱۹۹۹ از کمپانی NetScape به پرسنل ۱۱ نفره کارمندان گوگل پیوست و مدیر ارشد بازاریابی و توسعه بین المللی گوگل شد. امید که درحال حاضر معاون ارشد رئیس گوگل است در زمینه ارایه خدمات جهانی خرید و فروش كالا،سود فراوانی را نصیب بخش خصوصی این سایت اینترنتی كرده است. هفته نامه تایم در سال 2004 از قول لورا لاک  نویسنده این مجله نوشت: تلاش های مهندس کردستانی،  بزرگترینسایت جستجوگر دنیا را به داغ ترین بازار تبلیغاتی شبكه ای تبدیل كرده كه فقط در ظرف۱۸ ماه توانسته است از بیش از ۱۰۰ هزار آگهی كننده تبلیغاتی سبقت بگیرد. طبق محاسبات تحلیل گران، مالیات بر درآمد حاصل از این آگهی های تبلیغاتی ، یك میلیارد دلار سود مالی نصیب گوگل خواهد كرد. گفتنی است امید کردستانی فوق لیسانس MBA (مدیریت اجرایی تجاری) دارد و از مغزهای ارشد گوگل به شمار می آید. 




یک آغاز برای امید کردستانی در زندگی
کردستانی که حالا 45 ساله است همیشه از خودنمایی در رسانه ها خودداری کرده و در پس پرده امپراطوری گوگل بوده است. در سن چهارده سالگی ، چند سال پس از فوت پدرش بخاطر سرطان، از ایران به شهر سن خوزه درایالت کالیفرنیای امریکا مهاجرت کرد و مهندسی برق را از دانشگاه دولتی سن خوزه، و فوق لیسانس مدیریت بازرگانی را از دانشگاه استانفورد امریکا، جاییکه که بنیانگذاران گوگل و یاهو درس می خواندند، گرفت. او وقتی به گوگل آمد دوازدهمین کارمند گوگل شد. صاحبکار سابقش درNetScape ، آقای مایک هومر، می گوید که کار و آموزش سخت در NetScape به موفقیت کردستانی در گوگل کمک بسیار کرد. وقتی در NetScape بود توانستتنها در عرض 18 ماه فروش فصلی (سه ماهه) این کمپانی را از 20 میلیون به 55 میلیون دلار برساند. خودش همیشه میگوید که خوشبینی و امیدواری به آینده ، که از خصلت هایمهاجرین است، نقش موثری در موفقیت شغلی اش داشته است.


   

 
   

استخدام کردستانی درگوگل

Omid Kordestani, Senior Vice President,


مصاحبه شغلی کردستانی در گوگل برای تصدی شغل مدیر فروش و توسعه، حول یک میز پینگ پنگ در یک اتاق کنفرانس و توسط سرگی برین (یکی از دو بنیانگزارگوگل) انجام شد: ابتدا سرگی سوالاتی از امید کرد و سپس با اعتراف به عجز و ناتوانی در انجام مصاحبه با یک آدم پروفشنال (یعنی امید)، تمامی پرسنل ۱۱ نفره اش را که همگی مهندس بودند به میز فراخواند و خلاصه آنها تا پنج ساعت امید را سوال باران کردند و در پایان، امید همگی را به صرف شام در رستورانی برد و در آنجا بود که استخدام شد.

کردستانی شیک پوش و عجیب غریب!


کردستانی را در گوگل بخاطر طرز لباس پوشیدن رسمی و در آغوش گرفتن همکاران و رئیس هایش می شناسند. او نیمی از ساعات کارش را در مسافرت و بیرون است یکبار هم که با خانم شریل سندبرگ (معاون فروش و خدمات آنلاینگوگل) در آلمان بودند و شریل در صندلی جلو در خواب بود وقتی چشمانش را باز کرد امیدرا پشت فرمان با گوشی موبایل بر گوش و لپ تاپ بر زانو و در حال رانندگی با 150کیلومتر در ساعت دید. امید به آرامی به شریل گفت دارم تلفن مهمی را جواب میدم .


دیپلماسی امید کردستانی

omid_kordestani_gift.jpg

کردستانی را در گوگل بعنوان یک دیپلمات هم می شناسند: در فضای استرس آلود و شتابنده چنین شرکتی تقریبا هر روز هدر اتاق مدیران ارشد جر و بحث های شدیدی در می گیرد و امید همیشه میانجی و قاضی است. برای امثال گوگل، وجود چنین خصلت هایی در یک کارمند، در لحظات بحرانی بسیار ارزشمند و حساس است. شعار همیشگی کردستانی:ایجاد رابطه ، اعتمادسازی، انجام وعده و قول ها، و نهایتا پولدارتر کردن سهامداران و شرکا است .

 **********************************

نگرش امید
وقتی هم کردستانی می خواهد کسی را استخدام /یا با او همکاری کند یک نوع airport test از او می گیرد: منظورش اینه که اگر من و این شخص در یک فرودگاه مجبور به توقف چند ساعته بشیم من دوست دارم که هم از این چند ساعت عمرم لذت ببرم و هم یک صحبتهای روشنفکرانه و خوبی با هم داشته باشیم . از خودم می پرسم که آیا این آدم دارای یک چنین خصوصیاتی هست یا نه؟

تئوری های امید کردستانی
کردستانی حتی وقتیکه یک خانه 16 هزار فوت مربعی در منظقه   atherton به قیمت تقریبا 18 میلیون دلارخرید، هم، بر ارزش زمینهای آن منطقه تاثیر گذاشت و نرخ ها بالا رفت . او تئوری حراج  - auction   theoryو تمرکرز بر نیازهای مشخص هر صاحب آگهی را - از مثلا یک لوله کش ساده تابزرگترین اگهی دهندگان بین المللی- به گوگل تزریق کرده و اگر خیلی ها سرگی برین ولری پیج را بنیانگذاران گوگل بدانند باید امید کردستانی را بنیانگذار مالی- بیزینسی  business  founder گوگل بدانیم . بعنوان دوازدهمین کارمند گوگل شروع بکار کرد و فروش آن را از تقریبا صفر به سه میلیارد دلار رساند.

موفقیت امیدکردستانی در گوگل
کردستانی در اولین نگاه به گوگل فهمید که ترافیک زیاد این سایت مهمترین دارایی آن است . از این ترافیک استفاده کرد و آگهی های تکی و کوچکی که یکی یکی با کردیت کارتهای کوچک به گوگل پرداخت می شدند را به میلیونها دلار رساند طوری که امروزه 99 درصد درآمد گوگل از همین آگهی ها است . بتدریج همکاران سابقش در NetScape را هم به همکاری در گوگل طلبید.

http://thumbsll.virtualglobetrotting.com/4/3/43529.gif
   

 
   

با صاحبان آگهی های NetScape همتماس گرفت و به آنها گفت بیایید یک آگهی ۳-۵ هزار دلاری کوچک در گوگل بگذارید وامتحان کنید ببینید خوشتان می آید یا نه ... ضرری هم ندارد!... آنها هم پذیرفتند وبتدریج با نتایج بسیار خوبی که از کلیکهای میلیونی کاربران گوگل گرفتند اکثرا مشتری پر و پا قرص گوگل شدند .
کردستانی امروزه، در دنیای میلیارد دلاری رقابت تبلیغات تلویزیونی، نه تنها با صاحبان کوچک آگهی ، بلکه با انواع آژانسهای بازاریابی/تبلیغاتی که برای مشتریان خودحسابی چانه می زنند هم قرارداد می نویسد. درباره نخستین ملاقاتش با لری و سرگی، میگوید که احساس کردم که این دو آدم اعتماد به نفس، عزم و اراده و ایده هایبلندپروازانه بسیاری دارند و حتی اگر بجای اینترنت، می خواستند مثلا بیزینس لحاففروشی هم باز کنند باز هم موفق می شدند . اینگونه بود که به تیم آنها پیوستم


http://online.wsj.com/public/resources/images/HC-GG407_KordestaniOmid07112005170027.gif

امیدوارم اصلاح بشین!


سلام

فکر می کنم بعد از بیماریهای قلبی و این اواخر ریوی،یکی از شایع ترین بیماریهای اکثر ما ایرونیا،بیماریهای روانی باشه...در این حالات یکم سخته پذیرفتن بیماری و نوع ان چه بسا بیمار های دیگه رو ببینی و خودتو مقایسه کنی که من هدف های بالا دارم و به ایران فکر نمی کنم و ... ولی در اصل قضیه بیماری تو حاد تره...چرا که علائم تو خیلی پنهان تر از علائم دیگرون هست.مثلا یک مالیخولیایی انقدر حرکات و سکناتش مشخصه که نیاز به دفاع نداره ولی یک آدمی که تاکید می کنم فقط فکر می کنه که میدونه کاملا مریض هست.تجربه نشون داده که باید واقعیات رو همونطور که هست پذیرفت و برای خطرات آینده آماده شد.در این بین بعضی ها محتاط تر هستند،مثلا از اینکه یک دفعه بگذارند و بروند نگرانند،نمی ترسند،نگرانند،برای اینکه افکار بزرگتری دارند.افکار کوچیکی مثل رفتن به یک کشور تازه توسعه یافته و نهایتا یک رشته ساده،یک شهر ارزون و نهایتش چهار تا فستیوال و با چهار تا دوست شدن و در خیال کشور هایی مثل انگلستان و امریکا بودن که نمیتونم موقع گفتنش جلوی خنده ام رو بگیرم واین ادامه پیدا کنه تا زمان مرگ رو دارند.

ولی دسته ای دیگر از ما آدمها که خوشبختانه تعدادشون کم هم نیست،به فکر سن و سال پدر و مادرشون و تنها گذاشتن انها هستند.در تلاش هستند که بصورت خونوادگی مهاجرت کنند و این نیاز به داشتن رزومه خیلی قوی هست که از نظر مسئولین کشور های اروپایی و امریکایی قابل اعتنا باشه و اونقدر باشه که شرایط رو برای تو و خونوادت فراهم کنند.بعضی ها حس مسئولیتشون قوی تره.وقتی می دونن مثلا پدر خونواده قلبش رو عمل کرده دیگه درگیر کارهای سیاسی که نه،درگیر بچه بازیهای سیاسی نمیشی که حتی سواد سیاسیشم ندارند.بدون خوندن حتی یک کتاب سیاسی و به صرف دونستن اسم دختر برادر مادر چند تن از رجال معلوم الحال،خودشون رو قاطی این مسائل می کنند.دسته مهم تر اونایی هستند که به دو طرف قضیه فکر می کنند،به اینکه دوطرف ایران و کشور های دیگر رو داشته باشند و برای این منظور مدت بیشتری ایران مونده و با کلیه جناح ها کار می کنند بصورت فشرده اونقدر که شاید یک سال باشه که تعطیلی خاصی نداشته باشند حتی جمعه ها رو....و این باعث میشه که مطمئن تر جلو بروند و خیلی صفات دیگه که گفتنش اینجا صلاح نیست فقط نهایتش یک مورد پیش پا افتاده مثل ielts هست.انقدر اولویت های مهمتر در شخصیت های رشد یافته هست که سعی می کنند به ترتیب اصول عمل کنند نه اینکه به در و دیوار بزنند که چند وقت به بطالت تلف کردن خودشون در یک کشور متوسط رو ا با گرفتن مدرک و برگشتن دوباره به همون نقطه جشن بگیرند.

متاسفانه دوستانی داشتم که مدت دو ماه سه ماه و خیلی بیشتر مثلا در انگلستان بودند بدون اینکه کار خوبی پیدا کنند و ... برگشتن...میدونی برام ناراحت کننده هست ناراحتی دوستام ولی حداقل این دسته در مدت یک ماه خودشون رو به سطح ielts رسوندن،متوجه اختلالات روانیشون شدن و پذیرفتن که نداشتن استعداد،شخصیت،اخلاق،منش،شعور،فهم،حس مسئولیت پذیری،سواد اجتماعی،وجدان،صداقت و ....با کوبیدن بهتان زدن و قصه سرایی برای اطرافیان جبران نکنند.مسلما من به این دسته افراد تعلق خاطر دارم چون همه ما یک جور مشکلات داریم.امکان نداره که که کسی بدون درد باشه و به قول استاد:

مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است

من زمین خوردن کسی رو دوست ندارم....من التماس کردن کسیو دوست ندارم.نمی خوام ضعیف شدن و آب رفتن دوستام که هیچ دشمنانم رو ببینم .برای همین این پست رو گذاشتم و به معرفی چند بیماری شایع در اونها پرداختم.امیدوارم که خداوند همه بیماران رو شفا بده و به هوش بیاره که این راه نهایتا چند صباحی خوش است ولی به ترکستان می رود.متاسفانه به علت اینه خونواده ما از طرف پدر همگی مستعدیم برای ناراحتی های قلبی،من نباید بیش از حد به خودم و قلبم فشار بیارم.بیش از حد ضربان زدن قلب من برام خیلی مضره،پس نمی تونم خودم شخصا اقدام کنم و لذا توصیه میکنم به جای فرار از مملکت،رفتن از خونواده و همه کسانی که تعلق خاطر بهشون داریم این پست رو بخونند.امیدوارم که متوجه بشوند که هنوز هم می توان اموخت.امیدوارم:

روان‏پريشي (psychosis)

روانپريشي (پسيكوز) يا اختلالات شديد رواني، نوع شديد بيماري رواني است كه ويژگي عمده آن فقدان واقعيت سنجي يا قطع ارتباط با دنياي واقعي است. معمولاً بيمار رفتارها و صحبت‏هاي غير طبيعي دارد.فکر می کند همه چیز را میداند. فعاليتهاي جسمي و رواني او به حدي دچار اختلال مي‏شود كه باعث بهم ريختگي فعاليتهاي فردي و اجتماعي‏اش مي‏شود. موهای سر بیمار به شدت ریزش پیدا می کند.چنين بيماري معمولاً از بيماري خود آگاهي ندارد و خود را فرد سالم مي‏داندو  در مواجهه با افراد موفق و نمیه موفق به علت عدم پذیرش صحیح،فکر در دروغین بودن ان دارند،الگو پذیر نیستند،گرایش به طرف افراد کم سن و سال تر از خود پیدا می کنند و از این اختلاف سنی در جهت تایید فعالیت هاشان استفاده می کنند و از درمان خودداري مي‏كند. در اين نوع بيماري اغلب ضايعه مشخصي در مغز مشاهده نمي‏شود.
روان پريشي را به دليل تفاوت در شروع و سير بيماري، مدت بيماري و بهبودي به چند گروه اصلي تقسيم مي‏كنند.

1- پسيكوزهاي حاد
يكباره شروع مي‏شود، كوتاه مدت است و عامل مساعد كننده ممكن است وجود داشته و يا نداشته باشد. يك روانپريشي حاد مي‏تواند به روانپريشي ادواري يا مزمن تبديل شود.

2- پسيكوزهاي ادواري
نوعي از روانپريشي است كه دوره‏هاي مكرر و مشخصي دارد و در بين دوره‏ها بيماري بهبودي كامل پيدا مي‏كند.

3- پسيكوز مزمن
مدت طولاني ادامه مي‏يابد و عود مكرر دارد. در صورتي كه درمان نشود باعث پسرفت بيمار مي‏شود.

نشانه ‏هاي بيماري
فقدان واقعيت سنجي و قطع ارتباط با دنياي واقعي، ادراك غير طبيعي مانند شنيدن صداها يا ديدن چيزهايي كه ديگران آنها را نمي‌بينند (توهم)، سبب بروز اعتقادات نادرست غيرقابل اصلاح (هذيان) در بيمار مي‏گردد. رفتار، تفكر، صحبتهاي غير عادي، سبب اختلال در سازگاري بيمار با محيط اجتماعي بيمار شده و موجب افت عملكرد مي‏گردد، همچنين توانايي بهره گيري از يك زندگي معمول و رفع نيازهاي روزمره در وي مختل مي‏گردد (مانند بيماري اسكيزوفرنيا). آشفتگي رواني مذكور سبب ناراحتي اطرافيان شده و در مواقع شديد نگهداري بيمار در محيط خانواده غير ممكن مي‏شود كه در اين گونه موارد لازم است يا با يك مداخله در بحران و درمان دارويي سريع و يا با بستري در بيمارستانهاي مربوطه به كمك بيمار و خانواده او شتافت.

درمان پسيكوزها
تمام بيماران پسيكوتيك باید
به پزشك ارجاع داده شوند پزشك پس از تشخيص نوع پسيكوز درمان را شروع مي‏كند. درمان موارد پسيكوز عضوي (ناشي از صدمات عضوي مغز) اغلب نياز به نظرخواهي از پزشك متخصص است، اما پزشك مركز بهداشتي خودش قادر به درمان بيماران مبتلا به پسيكوز حاد، مزمن و ادواري مي‏باشد. بسته به نوع بيماري و شدت آن پزشك مي‏تواند درمان دارويي را به صورت خوراكي يا تزريقي شروع نمايد.

داروهاي مؤثري براي كنترل پسيكوز وجود دارد. درمان مرتب، مراقبت صحيح، نوتواني اوليه و سريع، حمايت و راهنمايي بيمار و همراهانش باعث مي‏شود بهبودي زودتر به وجود آيد. پي گيري ماهيانه درمان، اقدام مهمي در درمان بيماران روان پريش است.

پارانویا، در تعریف عام آن، حالتی است که شخص در آن با اهمیت فوق العاده و خارج از اندازه ای که به سلامت جانی و مالی خود میدهد، خود را شکنجه میدهند. این گونه از افراد مدام در این فکر هستند که اشخاص اطراف به او دروغ می گویندعواملی انسانی، طبیعی یا ماورا طبیعی خودشان، دارایی و افراد خانواده شان را تهدید میکنند و همه، در فکر توطئه چینی بر ضد آنها هستند.
امیل کریپلین (Emil Kraepelin 1929-1856) روانشناس آلمانی، در تلاش اولیه خود برای دسته بندی بیماریهای روانی، از اصطلاح پارانویای مطلق برای شرح حالت روانی ای استفاده کرد که توهم، جزء اصلی آن باشد اما این توهم هیچ صدمه و زوال آشکاری به سلامت عقل شخص وارد نکند و نشانه بیماریهای دیگری چون جنون زودرس (یا dementia praecox) ، که اصطلاح قدیمی بیماری شیزوفرنی است، در آن نباشد.

پارانویا، در معنای اصیل یونانی خود، به معنای دیوانگی است (پارا para = خارج و نوس nous = عقل). کریپلین با استفاده از این ریشه لغوی، نامی برای تشخیص افکار توهمی به وجود آورد.

بنا به تعریف او هرگونه افکار توهمی، بدون احساسات خودآزارانه، در این دسته میگنجند. برای مثال کسی که دچار این توهم شده است که یک شخصیت ساده اما تیزبین است که کاملا می تواند فکر افراد و گفته های انها را خوانده و دروغ و راست اتها را تمیز دهد ، میتواند در دسته مبتلایان به پارانویای مطلق بگنجد.

هرچند که اصطلاح پارانویای مطلق دیگر چندان استفاده ندارد و اصطلاح اختلال توهم یا Delusional disorder جایگزین آن شده است اما جدیدا، از این لغت برای شرح حالتی به کار میرود که شخص مبتلا به آن، از توهمات خود بسیار آزار میبیند زیرا



-2-شخص تصور می کند که شخص یا اشخاص دیگری در حال پسرفت و سقوط به گودال تباهی هستند و وظیفه خود میداند که تذکر و در پاره ای حالات حاد بیماری خود وارد عمل شود.
1- این شخص تصور میکند شخص یا اشخاصی در صدد دروغ گفتن و خیال پردازی برای او و جامعه اطراف هستند و وظیفه خود میداند دست به افشاگری زده و یا با حرکات خارج از عرف جامعه در صدد اگاه سازی اطرافیان باشد.

اختلال شخصيت چيست؟

آيا تا به حال کسي را ديده‌ايد که در برابر يک انتقاد ساده، دائما از هوش و ذکاوت خود و از اینکه همه مردم دنیا رو از طرز حرف زدنشان میشناسد سخن گفته باشد؟

آيا از خود پرسيده‌ايد که:

چرا بعضي از افراد براي خود، خانواده و ... هیچ برنامه ای خاص دارند، به صورتي که در شرايط بحراني هم حاضر به تغيير آن نيستند؟

اختلالات شخصيتي گروهي از حالات رواني مي باشند كه بيماري نبوده، بلكه شيوه هاي رفتاري هستند. خصوصيات اين اختلالات عبارتند از:

* الگوهاي رفتاري نسبتاً ثابت، انعطاف ناپذير و ناسازگار كه به بروز مشكلاتي در ارتباط برقرار كردن با ديگران و مشكلات شغلي و قانوني و نهایتا گرایش به افراد کم سن و سال به جهت بی تجربگی این افراد و در جهت گرفتن تاییدیه از آنان منجر مي گردد.

* افراد دچار اين حالات تصور مي كنند كه الگوهاي رفتاري شان طبيعي و صحيح است.

* شخصيت اين افراد در برخورد با موقعيت‌هايي که واکنش با آن ها مستلزم تغييرات و تصميمات جديد است، ناسازگارمي باشد، يعني تفکر و رفتار انعطاف ناپذيري از خود بروز مي‌دهند.لذا دائما بدنبال برنامه های کوچک و کم اهمیت هستند و افراد با برنامه های بلند را دائما به خیال بافی نکوهش می کنند.


بنابراين، اختلال شخصيت يعني رفتارهاي ناسازگار و انعطاف ناپذير در برخورد با محيط و موقعيت ها.

انواع اختلال شخصيت:

بدبين(پارانوييد):

اين افراد داراي شك و بي اعتمادي غير منطقي هستند و حالت تدافعي و حساسيت بيش از حدي نسبت به ديگران دارند.

خودشيفته(نارسيستيك):

داراي يك حس خودباوري بيش از حد بوده هستند. نسبت به هم سن و سالان بي علاقه هستند. خواستار توجه بوده و احساس مي كنند كه سزاوار توجه ويژه هستند.

دوري گزين(اجتنابي):

ترس و واكنش بيش از معمول نسبت به رد شدن، اعتماد به نفس پايين، از نظر اجتماعي و وابست به حیوانات کوچک هستند.علامت شایع:ریزش مو


وابسته:

غيرفعال، بيش از حد پذيراي نظرات ديگران، ناتوان در تصميم گيري و فاقد اطمينان هستند. بي تفاوت، مهاجم، سرسخت، بدخلق و قهركننده، ترسان از صاحب اختيار بودن و سهل انگار هستند. هميشه كارها را به تعويق انداخته، استدلالي بوده و به سختي از هم سن و سالان كمك پذيرفته و بیشتر به طرف جنس مخالف و کم سن و سال گرایش دارند.


ضداجتماعي:

خودپسند، عدم ثبات در مسائل عاطفیه، بي نظم و بي قاعده، تحريك پذير و بي پروا هستند. از تجارب، درس عبرت نمي گيرند و در تحصيل و كار ناموفق هستن و کمال خود را در به سخره گرفتن توانایی های دیگران می دانند.


عوامل افزايش دهنده خطر:

* سابقه سوء رفتار ديگران با فرد در كودكي

* سابقه خانوادگي اختلالات خلقي

عواقب مورد انتظار:

درمان براي برخي بيماران مؤثر بوده و يك تغيير تدريجي در شخصيت و رفتار به همراه دارد. براي ساير بيماران درمان نقش نگه دارنده داشته و در مورد برخي بيماران، نتيجه ي درمان نااميد كننده است.

عوارض احتمالي:

- مشكل در حفظ شغل و ارتباط با ديگران، اضطراب و افسردگي

- سوءمصرف داروها

- عدم پايبندي به درمان

- خودكشي

ميزان شيوع اختلال شخصيت

شيوع در جمعيت کلي

ميزان شيوع اختلال شخصيت در کل جمعيت حدود 4 تا 6 درصد برآورد شده است. اگر چه در بين انواع مختلف اختلالات شخصيتي، تفاوت هاي معني‌داري وجود دارد، براي مثال برآوردها براي اختلال پارانوئيد حدود(5/0 تا 5/2 درصد) است، در حالي که براي اختلال اجتنابي بين(1 تا 10 درصد) اعلام شده است.

درمان :

درمان اين اختلالات مستلزم اعتماد متقابل بين درمانگر و بيمار است. تحقق اين امر ممكن است مشكل باشد، زيرا در اين اختلالات اغلب انگيزه دريافت درمان مربوط به اطرافيان بيمار است نه خود بيمار. دو راه کار درماني وجود دارد:

1- درمان روان شناختي

* خانواده درماني و گروه درماني

* روش هاي تغيير رفتار با يادگيري مهارت هاي اجتماعي، تقويت رفتارهاي به جا، محدودكردن رفتارهاي نابجا، يادگيري بروز احساسات، تحليل شخصي از رفتار و مسؤوليت پذيري در مورد رفتارها.

2- دارو درماني

هيچ دارويي براي علاج يا درمان اختلالات شخصيتي وجود ندارد، ولي ممكن است داروهايي براي درمان بيماري هاي همراه با آن تجويز شوند، مثلاً:

- داروهاي ضد افسردگي

- داروهاي ضد اضطراب

- داروهاي ضد روان پريشي

دکتر سلطانی-استادیار دانشگاه علوم پزشکی ایران

امیدوارم به خود بیایین.هنوز فرصت هست.چه بسا بیمارانی که درمان نمی شوند و ادامه می دهند و به جاهایی هر چند کوچک می رسند اما هیچ وقت به مقام بالای آدمیت نمی رسند.چه بسا کسانی که به مقام ریاست جمهوری هم می رسند اما هیچ وقت وجهه خوبی ندارند.هیچ وقت زندگی خوبی ندارند.اگر توجهی هم می شود یا از سر اجباری و نیاز مالی و ترس است یا از روی ترحم...یا علی!


جراحی بینی ستاره های هالیوود



focp3vebktuqg2kknglo.jpg

مگان فاکس
به نظر من قبل عمل هم دماغش بد نبوده.


c8iwvo4jwwpqis8c05o.jpg

بریتنی اسپیرز
کاشکی مغزش رو هم عمل میکرد.

si5vurwa06gp2zc72vcm.jpg

جنیفر لوپز
فکر کنم وقتی غضروف دماغش رو برداشتن اون رو برای باسنش استفاده کردن.

d97luo4ipjwtmbks6tk.jpg

جنیفر آنیستون
ادم زشت زشته چه با دماغ کوچیک چه با دماغ بزرگ

5y3w52vdv740410w20ki.jpg

فرگی
بیچاره شبیه کرکس بوده قبل از عمل. الان شبیه عقاب شده.

qaln682df2er0ii9mluy.jpg

خوب عمل کرده انجی. شاید رفته دکتر مایکل جکسون. امیدوارم نیفته


rjk8fvlgkqvoyypnjcqw.jpg

ویکتوریا بکهام
حرفی نیست

vl7nlzixf1v3qf5k5cd6.jpg

ماریا کری


4tn9ez2nw9yuqunwli6h.jpg

هالی بری
ملکه زیبایی دماغ عملی که دماغ سابقش منو یاد کوفته های مادر بزرگم انداخت وقتی غذا درست میکرد برام.

a9xpp0t8zvfxfksw9ees.jpg

نیکول کیدمن
به نظرم پولش رو دور ریخته. فرقی نداره قبل و بعدش

k4rzvb0x1w9ts0fvyb.jpg

مدونا
به نظرم دکترش پیغمبر بوده. معجزه کرده.

شب هایی که احساس می کنم سبک شدم!




گویند علی (ع) را که خدا بود ، نبود

گویند که از خدا جدا بود ، نبود

من در عجبم میان این بود و نبود

این بود چه بودی است که هم بود و نبود !!!!!

از اين جهت كه شب قدر با ايام شهادت علي (ع) ربط داشته باشد اين چنين ربط وپيوندي وجود ندارد چرا كه طبق آيات قرآن وروايات معتبر شب قدر درماه رمضان واقع شده وماه رمضان هم ماه روزه گرفتن است كه اين عبادت براي امتهاي قبل هم واجب بوده لذا قبل از آنكه علي (ع) به دنيا بيايد شب قدر وجود داشته ولي از اين جهت كه ايام شهادت علي (ع) با ليلي قدر همراه شده به خاطر عظمت علي (ع) ومقام والاي اين شخصيت است كه در بهترين ساعات سال از دنيا رفته است وبه تعبيري در بهترين وبا فضيلت ترين ساعات ولحظات ومباركترين اوقات به لقاء پروردگار رسيده است همانطور كه ولادت او در بهترين ساعات وبهترين مكان صورت گرفته عروج اوهم مي بايست در بهترين ساعات واوقات باشد كه هكه به عظمت علي(ع) پي ببرند وغافل نشوند كه شبهاي قدر هم به ياد علي باشند وبا توسل به او به درك واقعي اين شب نايل شوند.)خداوند اورا در اين ليالي مبارك پيش خودش برد تا ما به مقام والاي علي پي ببريم ودربهترن اوقات سال ومباركترین زمانها با یاد بهترین وارزشمنترین انسان به خدا نزدیك شویم )

خدایا....سبک شدم......سبک

For Shila,Fiona,Nazanin and of course my Parmise!


Your friendship and love,
And all the wonderful things
That they bring into my life,
Are like nothing else
I have ever known.
My heart is complete
With the love we share,
And our love grows more
Beautiful each day.

I love you,
And as long as we are together,
I have everything I need.


You are with me always...
In a smile, a memory, a feeling
Or a moment we share.

You will always be
My Forever Love

I love you my friends
Ali

به یاد قربانیان 11 سپتامبر

در تاریخ 11 سپتامبر سال 2001 میلادی در یک حمله از پیش برنامه ریزی شده 4 همواپیمای مسافربری خطوط هواپیمایی امریکا (American Airlines) توسط تروریست هایی که به گروه القاعده منسوب می شوند، با تمام خدمه و سرنشینانشان ربوده شدند و پس از در اختیار گرفتن کنترل هواپیما ها، آنها را به سمت مقاصد مربوطه هدایت کردند و فاجعه ای دلخراش را رقم زدند.

هواپیمای پرواز شماره 11 (AA 011 #) که یک فروند Boeing 767-200، با شماره ثبت N334AA بود، در ساعت 8:45 صبح با 92 سرنشین خود به برج شمالی مرکز تجارت جهانی واقع در شهر نیویورک امریکا اصابت کرد.

کمتر از 20 دقیقه پس از اصابت پرواز شماره 11 به برج شمالی، هواپیمای پرواز شماره 175 (UA 175 #) که یک فروند Boeing 767-200، با شماره ثبت N612UA بود در ساعت 9:03 صبح با 65 سرنشین خود به برج جنوبی مرکز تجارت جهانی اصابت کرد.

همراه با این حوادث در ساعت 9:45 صبح هواپیمای پرواز 77 (AA 077 #) که یک فروند Boeing 757-200، با شماره ثبت N644AA بود با 64 سرنشین خود به دیوار شرقی مرکز دفاع امریکا (پنتاگون) واقع در پایتخت ایالات متحده (واشنگتن) اصابت کرد.

از سوی دیگر پرواز شماره 93 (UA 093 #) که یک فروند Boeing 757-200، با شماره ثبت N591UA بود و در ساعت 8:43 صبح از ایالت نیوجرسی امریکا برخواسته بود و آن هم توسط تروریست‌های هواپیما ربا برای اصابت به مقصد دیگری تحت کنترل درآمده بود طی درگیری که سرنشینان هواپیما برای جلوگیری از ایجاد یک فاجعه تلخ با هواپیما رباها پیدا کردند در ساعت 10:10 صبح با تمام 45 سرنشین خود در ایالت پنسیلوانیا، خارج از محدوده مسکونی (جنوبی ترین قسمت پیتسبورگ) سقوط کرد.
در این حوادث که همگی در صبح روز یازدهم سپتامبر 2001 میلادی در ایالت های امریکا به وقوع پیوست، بجز 19 هواپیماربا 2,974 نفر از مردم بی گناه نیز کشته شدند که از این میان 246 نفر در چهار هواپیمای مذکور، 2,603 نفر در نیویورک سیتی و 125 نفر در پنتاگون جان خود را از دست دادند.

تنها 18 نفر از افرادی که در طبقات بالایی محل اصابت در برج جنوبی بودند توانستند جان سالم به در ببرند. این در حالی بود که حداقل 200 نفر خود را از طبقات برج های دوقلوی تجارت جهانی (WTC) به پایین انداختند و کشته شدند. گفتنی است این دو برج به مدت یک سال رکورد بلند ترین ساختمان های ساخت دست بشر را دارا بودند.

در مجموع 411 نفر که در فوریت های کمک رسانی در این حوادث شرکت داشتند نیزجان سپردند که 341 نفر آتشنشان، 2 امدادگر، 23 مامور پلیس نیویورک و 37 پلیس Port Authority Police Department) PDPA) و 8 نفر از بخش فوریت های امدادی EMS بودند که حین ماموریت و تلاش برای نجات جان سایرین جان خود را از دست دادند.

طبقات بالایی دو برج تجارت جهانی بیش از یک ساعت در دمای چند هزار درجه ای حاصل از سوختن حدود 24 هزار گالون (91 هزار لیتر) سوخت جت هر یک از هواپیماهای پرواز شماره 11 و 175، سوختند و ستونهای فولادی طبقات فوقانی آنها پس از تحمل بیش از یک ساعت این دمای زیاد و آسیب جدی که در اثر اصابت هواپیماها بر آن ها وارد شده بود در هم فرو ریختند و فشار طبقات فوقانی بر طبقات پایینی باعت فرو ریختن هر دو برج شد.
 
کشتار انسان های بی گناه در هر کجای دنیا و از هر نژاد، دین و ملیتی امری است غیر انسانی و محکوم.

روح همه انسان های بی گناهی که جان خود را در این حوادث از دست دادند، شاد.

My favorite city


Well, generally Sydney isn’t a historical city in Australia same as roma, Aten, Istanbul….Because many years ago.australia was a banishment place for British dangerous prisoners but nowadays it has so many modern and buildings and also attract so many tourists yearly. For example Sydney opera house which is one of the architecture’s masterpieces, is in Sydney and attracts so many tourists, so it is a symbol of Sydney

.

We can not compare some countries such as united states,canada.austrlia and …with some old countries such as Iran,Turkey,Egypt,Greece,…,so, the culture and history about Sydney and generally Australia aren’t my reason to choose it as my favorite city country

I choose Sydney because the cost of living in Sydney is so so .it means not expensive such as Luzon (my other favorite city) and not cheap such as Mumbai or some Asian or European countries like Malasia, Armania, Turkmanistan, India

Australia prepare a good condition for emigrants.so the Australian governments know most of migrants want to study at university and also work in socaiety.to solve this problem, they build so many university with the best quality for all of levels. It means if you want to study hard, you can choose the national university or if you want to study in cheaper and easier university, you can choose the Adelaide University.

Finally, the job’s security and safety life in society is one of my most important reasons.most of the country around the world hasn’t security job. For example you are graduated as an electrical engineer and now you have to study hard at university and work on gas station, fastfoods… To earn your money,I mean your expenditure.


Maybe you can do this but I can’t. Because I have tried hard to study in my major, civil engineer, and my favorite job: computer engineer, so it means I want to work in my major however I don’t earn enough money at the beginning of the job, but I’m sure I can do that in future. And something else, the people around the world call Australians news:white news. It means Australia and of course Sydney is one of the peaceful cities around the world.

صحبتی ساده!

قصد نداشتم فعلا پستی فارسی بزارم ولی داشتم کتابهای دکتر شریعتی رو به یاد زمان کنکورم که غرق در فلسفه و عرفان بودم ورق می زدم...به دست نوشته خودم برخوردم که دو دسته ادمها زودتر از بقیه غرق می شن....دسته اول....اونایی که اصلا شنا بلد نیستن...دسته دوم اونایی که فکر می کنند خیلی بلد هستند....من مدتهاست که یاد گرفتم...آموختم که جواب پشه های زندگیم رو ندم....کسایی که نه در حد و اندازه من هستند...نه قابل قیاس....نه مادی...نه اجتماعی...نه موقعیت شغلی...نه سوادی.....نه ظاهری...نه باطنی....کسایی که در نگاه اول سعی می کنم بهشون نزدیک شم...سعی می کنم نیمه پر لیوانشون رو ببینم ولی متاسافانه خیلی زود خودشون رو نشون می دهند.....تمام کسانی که برام کامنت می زارین....از تو شیلای عزیزم که بهترین زمان این مدت اخیرم زمانی بود که تو ایران بودی و مطمئنا اولیت دوم من بعد از استرالیا ...آمریکاست...از تو پارمیس که زحمت تایید 4 مدرک از 7 مدرک مایکروسافت منو کشیدی.....از مهسا و فرشاد عزیزم و ماندانای نازنین که خوشحالم سهم کوچیکی در رسیدنشون بهم داشتن....خیلیا رو باید اسم ببرم...دوستون دارم...معذرت می خوان گرفتاریهای کاری...درسی....مهاجرت و این حرفها یکم منو از شما دور کرده....کلاس زبانی می رم که هر چند این اوخر یکم به خاطر یه تازه وارد تحملش سخت شده....تازه وارد به معنای پوچ بودنش ولی به هدفم فکر می کنم....و به شما....اتفاق خواستی نیافتاده دوستای قدیمی فقط به خاطر اینکه به قلبم فشار نیاد حس کردم یکم بنویسم....هر چند هنوز می گم....پست اصلی من با عنوان من علی فدایی بخش پایانی هنوز تو راهه....خوب فکر می کنم بخش اول این پست رو بد نیست دوباره بزرام....کامنت ها رو میبندم....البته این پست رو....برای کنسرات اول مهر حتما خبرتون می کنم ضمن اینکه به احتمال زیاد محک نمی ریم...خبرتون می کنم...نت ها آ»ادست فقط یک پیش تمرین موند.....دوستون دارم و آرزومند آرزوهاتونم....پیشنهاد میکنم دوستان جدید جهت شناختن ...که اغلبشون منو می شناسن به غیر از یک عده مجدود که فقط حس ترحم براشون دارم.....این پست رو بخونن و برای توضیحات بیشتر برن به آرشیو مهر ماه من....برام دعا کنین...خوشحالم که شما ها رو دارم....

تاریخ پست:26/7/87

سلام..

چند تا مورد رو ایندفعه می گم چون خیلی سوال کرده بودین.....

۱-سوال کرده بودین چرا وبلاگ می نویسم...آیا دلیل بر اینه چون بیکارم یا قصد جلب توجه دارم؟...آیااین دوستانی که برام نظر میدن شخصیت های خیالی هستن...آیا من از لحاظ عاطفی مشکل دارم؟....آیا پسر تنهایی هستم؟...آیا.....

خوب....من ابتدا برای همه اونهایی که نظریات عجیب دادن متاسفم....فقط همین....ادب من حکم می کنه که جواب توهین و افترا رو متقابلا ندم ولی به ذکر چند نکته اکتفا می کنم.....خوب اول از اینکه چرا وبلاگ می نویسم...واقعیتش اینه که من چندان وقت آزاد هم ندارم...ممکنه الان بنا به دلایلی که دوستای نزدیکم می دونن اوقات فراغت بیشتری داشته باشم ولی در کل مشغله های کاری و ذهنیم زیاده....علت اصلی وبلاگ نویسیم اینه...یه زمانی حدود سالهای ۷۹ ۸۰ یک مقدار دچار گمگشتگی فکری و شخصیتی شده بودم...یعنی ثبات نداشتم...مثلا اگه انشتینو می دیدم دلم می خواست عین اون باشم.....اگه نمی دونم یکی دیگه همینطور و این باعث شده بود نه اونها باشم نه خود اصلیم و این باعث شد که متاسفانه علی رغم شایستگی هام (مثلا ۱9 بار کسب رتبه ۱ کشوری آزمون قلم چی که منجر به تماس مستقیم شخص آقای قلم چی شد)و مسائلی که من همیشه از اونها به عنوان گذشتم نام می برم و جز اسرار من هست نتونم در کنکور رتبه مناسبی بگیرم .ممکنه قلم چی و ...دلیل و ملاک خوبی برای کسانی که منو نمی شناسن نباشه چه بسا کسانی بودن و هستن که رتبه های مناسبی نمیارن بعد در آزمون سراسری موفق می شن....اما جو در زمان من خیلی به هم ریخته بود....نه بطور کلی...بلکه شخصی....یعنی من و اکیپی از بچه درسخونو که خدا رو شکر همه موفقند رو یه سری امتحان ها سرمایه گذاری می کردیم....اونموقع ملاک سنجشمون قلم چی بود.....

وارد جزئیات نمی شم ....یک مساله عاطفی برام اتفاق افتاد که برای همه ممکنه اتفاق بیافته ممکنه نیافته ولی نیفتادنش دلیل بر استحکام شخصیتی طرف نیست.....به تقدیرشه...این مساله عاطفی ۴ سال از بهترین اوقات من رو کاملا به باد داد و خوشبختانه متاسفانه تموم شد....خوشبختانه به این دلیل که الان علی فدایی واقعی هستم...با قدرت و اراده و خدا رو شکر همه چیز خوب و رو به پیشرفته ...زیاد نمی گم که حمل بر خود ستایی نشه ولی کسانی که منو میشناسن از نزدیک شاهد این ادعا هستن......بدبختانه به این دلیل که چرا زودتر این ماجرا تموم نشد....این منو به فکر انداخت که بصورت خودمونی بنویسم....از اونجایی که تهران بودم و وقت نوشتن نبود و از طرفی علاقه من به کامپیوتر منو به سمت وبلاگ نویسی سوق داد......

خدا رو شکر دامنه ارتباطات من به حد کافی گسترده است....نیازی به خلق شخصیت های خیالی نیست چون من با صداقت می رم جلو.....خانوم پارمیس از لس آنجلس به این دلیل با من دوست هست که تمام فرم ها و مدارک اپلای من برای دانشگاه یو سی ال ای که تو پست قبلی توضیح دادم رو انجام می ده....دوستان دیگر به همین ترتیب.....ولی متاسفانه تعدادی هستن که می خوان از اعتماد من سو استفاده کنن و با گفتن این جملات که علی تهاست......من ضمن تاسف خوردن برای این جماعت.....چند مساله رو می گم....اول اینکه اگه حرفی نمی زنم دلیل بر نداشتن حرف نیست....اساسا وفتم رو برای تازه وارد های پر حرف تلف نمیکنم....جایگاه اونا واقعا برای من هیچی نبوده و نیست...خیلی خوب جنس مشکل دارشونو می شناسم...

خوب گوش کنین.....نمی خوام اینجا رو صحن دادگاه کنم.....عصبانی نیستم.....دلخورم نیستم....نمی خوام با بحث خاله زنکی وقتمو بگیرم که الفباشم بلد نیستم......من بیکار نیستم که دفاعیه درباره تک تک حرفا و اظهار نظر ها بدم ولی :

کسی که پیرو مکتب شریعتی هست در هیچ زمینه ای شوخی نداره....نه مساله جزئی و نه کلی...مکتب شریعتی به من یاد داده که به همه احترام بگذارم و ارزش قائل باشم پس ابراز محبت دلیل بر ضعف عاطفی و خلا عشقی نیست......مکتب شریعتی به من یاد داده که عاشقی بهترین مرام دنیاست....پس اسراف محبت نمی کنم و معتقدم لیاقت عشق من رو هر کسی نداشته و نداره.....این دلیل بر جذابیت های من نمیشه ولی دلیل بر بی کسی هم نیست......مکتب شریعتی به من یا داده که جواب بدی رو با خوبی بدم پس این دلیل بر بی رگ بودن و بی خیال بودن نیست و بالاخره مکتب شریعتی به من یاد داده که در مقابل همه اتهامات مضحک سکوت کنم....زخم های آدم سرمایه های آدمن.....نگقتن حرف دلیل بر نداشتن حرف نیست.....دکتر شریعتی در جای جای کتابش همه رو به صداقت فرا می خونه و من هم اساس زندگیم رو بر این پایه گذاشتم....داشتن روحیه لطیف و حساس دلیل بر ضعف نیست ...تازه اگر هم باشد چاره آن ازدواج نیست....اینکه عزیزان مرتبا به من سفارش می کنن که برای فرار از بحران های احتمالی گذشته و همچنین احیانا تازه ازدواج کن اگه از روی خیر خواهی هست که جوابشون یکلبخنده و اگه دنبال چیز دیگری هستن که آیا من عشق دیگری دارم یا کنجکاویهای خاله زنکی......جواب شما فقط سکوت و دعوت به دیدن آینده من هست...دلم پر نیست....من به خدا توکل دارم و می دونم و یقین دارم که همه این جماعت با دیدن آینده من شوکه شده و جواب سوالاتشونو می گیرن و بابت اظهار نظر های خاله زنکی متاسف میشن.....و دیگران هم که از روی حسادت و یا.....به راه نیان در جهل مرکب خواهند ماند......

زیاد صحبت کردم......می خواستم از سلایقم بگم.....ولی یک سری حرفها شنیده بودم و یک سرس ایمیل ها که نیاز به جواب داشت.....از این به بعد دیگه جواب نمی دم ....بگذارین همه فکر کنن که من تنهام ....من رودست خوردم...زمان همه چیز رو ثابت خواهد کرد...گفته بودم فکر نمی کردم دو سال پیش اینجا باشم ولی ایمان دارم که ۲ سال دیگه دست نیافتنیم....این از غرورم نیست....خواهید دید....

مرسی که حوصله کردین.....یکم خاله زنکی شد ولی حتما از دفعات بعد محکم تر خواهم نوشت و حسن ختام حرفهام:

من از بی قدری خس سر دیوار دانستم که ناکس کس نمی گردد از این بالا نشینیها

چه دوستای قدیمی و چه تازه وارد هایی که فقط فکر می کنند می دونن که صد افسوس که پشت اندام درشتشون ..واقعا هیچی نیست....خیلی گشتمو و واقعا هیچی نیست....جز یک زبان دراز.....

دوستون دارم....مثل همیشه....کینه ای از کسی ندارم و معتقدم هر کسی رو با یه شعور و فهمی آفریدن....من تو کار خلقت خدا دخالت نمی کنم....

مطئنا آخرین باری خواهد بود که این نمونه پست رو کپی پیست از آرشیوم می کنم

غرور ایرانی!


انوشیروان روحانی (۱ مرداد ۱۳۱۹ - کنون ) نوازنده ارگ، پیانو و از آهنگسازان برجسته ایرانی است.

انوشیروان روحانی پنجشنبه یکم مرداد ۱۳۱۹ در یک خانواده‌ای هنرمند، در رشت به دنیا آمد. او متعلق به خانواده‌ای است که هنر موسیقی را تا حد زیادی صاحب راه و روشی خاص و به یادماندنی کرده‌اند.

پدرش رضا روحانی مهندس کشاورزی، در استان گیلان بود که در کار نواختن ویلون و سرودن شعر نیز تجربیات زیادی داشت. مهندس روحانی، برای فرزندان دیگر خود به نام‌های اردشیر روحانی ، شهرداد روحانی، شهریار روحانی نیز پدری مهربان و دلسوز و معلّمی سخت گیر بود. فرزندانش نیز هر کدام در موسیقی پیشرفت شایان توجهی نموده‌اند. اردشیر معلم پیانو است که یکی از آهنگهایش آرم برنامه سلام صبح به خیر رادیو می‌باشد. شهداد آهنگساز و رهبر ارکستر سمفونیک یکی از کشورهای خارج می‌باشد. و بیشتر آهنگهای «انوش» را وی تنظیم کرده‌است و شهریار روحانی که فرغ التحصیل مدرسه موسیقی «وین» می‌باشد و یکی از چهره‌های خوب موسیقی نوین ایران می‌باشد.

انوشیروان روحانی پس از دو سال که مدّت مأموریت پدرش به پایان می‌رسد، به اتفاق خانواده به تهران می‌آید و در سه سالگی به جای اسباب بازی، یک ارگِ بادی دستی برای او می‌خرند و او که در آن هنگام بیش از سه سال نداشت سرگرم نواختن ساز می‌شود. سپس با راهنمایی پدر، و تداوم در راه فراگیری موسیقی ،آن قدر پیشرفت می‌کند که در سن شش سالگی در «جامعه باربد» که به سرپرستی شادروان اسماعیل مهرتاشجواد معروفی استاد پیانوی ایران، تعلیم وی را بر عهده می‌گیرد. اداره می‌شد، برنامه‌هایی اجرا می‌کند که مورد لطف و تشویق این استاد عالی قدر و مدعوین قرار می‌گیرد. انوشیروان روحانی در سن ۷ سالگی با راهنمایی‌های پدر، با خط «نت» آشنا می‌شود و در همین اوقات وارد هنرستان موسیقی شده و

انوشیروان از این تاریخ به بعد مدارج ترقی را به سرعت طی نموده و با آشنایی که پدر وی با اقای عباس شاپوری داشت به رادیو راه یافت و در ارکستر شاپوری برنامه‌هایی اجرا می‌کند. در اولین جلسه‌ای که «انوش کوچولو» را جهت اجرای برنامه به رادیو می‌برند به علت کوچکی و کوتاهی قد و قامتش، آقای صبحی مهتدیپوران ایشان را به روی صندلی گذاشته تا سازش به میکروفن نزدیک شود. انوشیروان روحانی از سن یازده سالگی عضو روز مزد رادیو می‌شود و در سن هجده سالگی در کنسرواتور پاریس مشغول تحصیل و از این مرکز فارغ التحصیل می‌گردد و اولین آهنگی که می‌سازد و در رادیو اجرا می‌شود «اسرار ساز» نام داشت که می‌خواند.

انوشیروان روحانی بیش از ۲۵ سال نداشت که عضو شورای موسیقی رادیو می‌شود و تا آخرین سالی که در آن سازمان فعالیت داشت، این سمت را عهده دار بود. وی از اولین برنامه «گلها» با این برنامه همکاری فراوان داشت و رهبری ارکستر شماره ۸ به عهده ایشان بود. انوشیروان روحانی یکی از آهنگسازان خوب معاصر است که بیش از دویست آهنگ متنوع و جالب ساخت که اکثر آنها از معروف ترین آهنگ‌های زمان خود بود. روحانی در آهنگسازی ویژه فیلم و سینما نیز دارای آثار معروف و ارزنده‌ای می‌باشد. اولین بار در سال ۱۳۴۶ توسط وی «ارگ» به ایران می‌اید و شناسانده می‌شود.

استاد روحانی در سالهای اخیر در خارج از ایران اقامت دارند و به عنوان آهنگساز و رهبر ارکستر با ارکسترهای معروف جهان همکاری نزدیک دارند، که این امر نشان دهنده تسط ایشان بر سبکهای جهانی موسیقی از جمله موسیقی کلاسیک دارد.

از آخرین آثار استاد روحانی می‌توان به آهنگ Maybe I Maybe You از آلبوم Unbreakable گروه Scorpios اشاره کرد که حاصل همکاری استاد روحانی با این گروه در اواخر سال ۲۰۰۳ می‌باشد. پانزدهم نوامبر ۲۰۰۴ آلبوم جدید «اسکورپیونز»( SCORPIONS )با آهنگسازی« انوشیروان روحانی» توسط یک شرکت فرانسوی روانه بازار شد. قطعه( MAY BE I MAY BE YOU ) در سال ۲۰۰۳ در آخرین اجرای این گروه معروف در «راک هال» (ROCK HALL) در آلمان اجرا شد، که باعث شد این گروه علاوه بر این قطعه، دو قطعه دیگر را در آلبوم جدید خود از «روحانی» خواستار باشند. نکته جالب توجه در این قطعه استفاده از تم‌های ایرانی است که در حال حاضر درجدول تاپ تونتی (TOP 20) در رده نهم قطعات موسیقی دنیا قرار گرفته‌است. لازم به ذکر است حضور « انوشیروان روحانی» در آلمان و اجراهای متعدد وی در فرانسه و آلمان و آمریکا باعث شده‌است، نگاه موزیسین‌های بزرگ دنیا به موسیقی ایرانی و ملودی‌های وی جلب شود.

انوشیروان روحانی در زمینه آهنگسازی از کودکی دست به تجربیاتی زد و ” اولین تانگو“ی وی در سن ۶ سالگی ساخته شد. از معروف‌ترین قطعات استاد می‌توان به ” راز خلقت“ (دارم سؤالی از خدا) - تولدت مبارک - مجنون تو - عاشق شدم من - اشاره کرد.

به یاد روحانی یک هنرستان موسیقی شبانه در خیابان جمهوری تأسیس شده‌است. او علی‌رغم اینکه نام بسیار آشنایی در موسیقی ایران زمین است در ۲۵ سال اخیر روی صحنه‌های کشور موسیقی اجرا نکرده‌است.


شهرداد روحانی

شهرداد روحانی (نام اصلی: شهداد روحانی) آهنگساز، ویولنیست، پیانیست، و رهبر ارکستر ایرانی است.

سبک وی معاصر، و بعضا در قیاس با استادان خود نظیر انوشیروان روحانی و استاد جواد معروفی، موسیقی عصر نو می‌باشد. شهرت روحانی بیشتر به دلیل تنظیم و رهبری ارکستر کنسرت یانی به همراه ارکستر سلطنتی فیل هارمونیک (به انگلیسی: ‎Royal Philharmonic Orchestra ‏)، که در فضای باز در پارتنون واقع در آتن پایتخت یونان انجام شد می‌باشد. این کنسرت تحسین و نقد بینندگان را در پی داشت که به پر بیننده ترین برنامه پخش شده از تلویزیون در آمریکا، و دومین برنامه پر فروش موسیقی- ویدئوئی در تاریخ پس از موزیک ویدیوی تریلر اثر مایکل جکسون تبدیل گردید.

وی از کودکی با موسیقی آشنایی داشت ,در سن ده سالگی به دلیل علاقه سرشار , وی برای یادگیری ویلن به هنرستان موسیقی ملی ایران وارد شد و در کنار یادگیری ویلن بطور خصوصی آهنگسازی را نزد اساتیدی مثل آقایان حسین دهلوی ,فرهاد فخرالدینی ,مصطفی پور تراب ,ابراهیم رویین فر و دکتر محمد تقی مسعودیه فرا گرفت و پس از اتمام هنرستان برای ادامه تحصیل به آکادمی موسیقی وین در اتریش رفت و در رشته رهبری و آهنگسازی فارغ التحصیل شد و در کنار آن لیسانس سازهای ضربی را دریافت نمود ضمنا آهنگسازی فارغ التحصیل شد و در کنار آن لیسانس سازهای ضربی را دریافت نمود ضمنا آهنگسازی و آرانژمان موسیقی جاز را هم فرا گرفته و م اکنون عضو انجمن آهنگسازان بین المللی می باشد.

در زمان دانشجویی بسیار از کارهای وی با رهبری خودش اجرا و از رادیو دولتی وین پخش شد ,پس از تحصیلات در وین برای ادامه تحصیل به دانشگاه U.C.L.A آمریکا رفت و در رشته رهبری ارکستر و آهنگسازی فیلم ادامه تحصیل داد و همزمان بمدت یک سال به عنوان دستیار رهبر ارکستر سنفونیک کوتا (cota) و بلافاصله 5 سال بعنوان مدیریت و رهبری کوتا فعالیت کرد که شامل تعداد زیادی کنسرت می شد ,از کارهای معروف دیگر وی بوده و با ارکستر سنفونیک بانکوک اجرا نموده است , در ارکستر فیلارمونیک زاگرب که یکی از قدیمی ترین ارکستر سنفونیک های دنیا است و بیشتر از 150 سال از تاسیس آن می گذرد برنامه ای اجرا نمود که در آن برنامه موسیقی فیلم های از دهه های 1950-1940-1930 فیلم های آهنگسازان اروپایی را اجرا نموده ,یکی دیگر از برنامه های جالب دیگر وی اجرای کنسرت یانی در آکروپلیس بود (در ایران به نام کنسرت سرزمین مادری پخش گردید) که همه قطغات اجرا سده ساخته یانی است ولی تمام این قطعات را شهداد برای ارکستر تنظیم و رهبری نموده و خود اجرا کننده سلو ویلن در آن ارکستر بود .

تاکنون نه تنها قطعات مختلفی را در سبک های متفاوت ساخته، بلکه جوائز زیادی را نیز دریافت نموده است. وی همچنین از دانش آموختگان هنرستان هنر های زیبا (کنسرواتوار) وین در اتریش است که جوائز و بورسیه‌های تحصیلی مختلفی، هم در اروپا و هم در آمریکا نظیر A.K.M Scholarship در وین پایتخت اتریش، و ASCAP Scholarship در لس آنجلس در ایالت کالیفرنیای آمریکا را دریافت کرده است.

آقای روحانی، رئیس و رهبر ارکستر سمفونی COTA لس آنجلس بوده است. علاوه بر آن، ایشان رهبری بسیاری از ارکسترهای سمفونی معتبر را به طور مهمان بر عهده داشته که از آن جمله می‌توان ارکستر سلطنتی فیل هارمونیک لندن، ارکستر سمفونی مینسوتا، سمفونی کلرادو، سمفونی سن دیگو، سمفونی ایندیاناپولیس، سمفونی نیوجرسی، سمفونی فیل هارمونیک زاگرب، سمفونی جوانان آمریکا، و غیره را نام برد.

آقای روحانی در سال ۱۹۹۸ توسط دولت تایلند مامور ساخت قطعه موسیقی مراسم افتتاحیه سیزدهمین دوره بازی های آسیایی شد، که قطعه مذکور به عنوان محبوب ترین آهنگ این بازی ها انتخاب شد.

آقای روحانی CD های کلاسیک متعددی نظیر موسیقی باله چایکوفسکی، با همکاری سمفونی رادیو اسلواک برای دیسکاور کخ اینترنشنال (به انگلیسی: ‎ Discover/Koch International ‏) تهیه نموده است.


آقای روحانی در سال ۱۹۹۹ جائزه پیکانس تایلند، که معتبر ترین جایزه موسیقی و هنری این کشور است را از آن خود کرد.

آقای روحانی در زمینه ساخت و تنظیم موسیقی فیلم، فعال است.

My favorite country: ITALY






I choose Italy as a favorite country because of some reasons. The most important is its food. When I see pasta… I can’t control myself at all. The name of restaurant, chef, locality… Is not important for me! So Because of this important reason, now I can cook Italian food

The second reason is Italians city and people! When you see the pictures of Florence, Milan, Roma, Venice, you can not disagree with me. You can find beautiful statues in Florence, you can see the best historical places in Roma, and you can enjoy Venice, the city which is strange but beautiful and of course you can observe so many markets with famous brands in Milan! Of course, I can remember the name of some cities not all of them

Italy has one of the best weather in the world. You can feel every season in it like our country: Iran! The people, I mean Italian, are so kind, hospitable, compassionate….you can fraternize with them easily. On the other hand you can find the best brands of clothing, shoe, watch and...

In that place. For examples: Giorgio Armani, Gucci, Valento, Escada and the other famous brands, so this is suitable country for men and women who are strict in shopping’s quality!

Although Italy has many advantages, but it has a bad defect and it is about English. I told you, Italian are so kind and hospitable, but most of them can not speak English well and they are so easy going in this way, so if you travel to Italy without tour or someone who guide you, you will encounter with some difficulty

you can see my favorite actres who is italian in

http://www.blackhuricane.blogfa.com/87084.aspx

subject:تنهابازیگر زن مورد علاقه من


Top Ten University


TOP TEN UNIVERSITIES IN THE WORLD

TOP TEN UNIVERSITIES IN THE WORLD

According to The Times Higher Education Supplement, 2008:

Rank University
1 Harvard University, USA
2 Yale University, USA
3 University of Cambridge, UK
4 University of Oxford, UK
5 California Institute of Technology, USA
6 Imperial College London, UK
7 University College London, UK
8 The University of Chicago, USA
9 Massachusetts Institute of Technology, USA
10 Columbia University, USA


TOP TEN UNIVERSITIES IN ASIA

According to QS.com Asian University Rankings, 2009:

Rank University
1 The University of Hong Kong, Hong Kong
2 The Chinese University of Hong Kong, Hong Kong
3 The University of Tokyo, Japan
4 The Hong Kong University of Science and Technology, Hong Kong
5 Kyoto University, Japan
6 Osaka University, Japan
7 Korea Advanced Institute of Science and Technology (KAIST), South Korea
8 Seoul National University, South Korea
9 Tokyo Institute of Technology, Japan
10 National University of Singapore, Singapore
10 Peking University, China


TOP TEN UNIVERSITIES IN USA

According to America's Best Colleges, US News, 2009:

Rank University
1 Harvard University
2 Princeton University
3 Yale University
4 Massachusetts Institute of Technology
4 Stanford University
6 California Institute of Technology
6 University of Pennsylvania
8 Columbia University
8 Duke University
8 The University of Chicago


TOP TEN UNIVERSITIES IN UK

According to Good University Guide, Times Online, 2009:

Rank University
1 University of Oxford
2 University of Cambridge
3 Imperial College London
4 London School of Economics
5 University of St. Andrews
6 University of Warwick
7 University College London
8 Durham University
9 The University of York
10 Bristol University

According to The Guardian University Guide, 2009:

Rank University
1 University of Oxford
2 University of Cambridge
3 London School of Economics
4 University of Warwick
5 University of St. Andrews
6 Imperial College London
7 University College London
8 School of Oriental and African Studies, London
9 University of Edinburgh
10 Loughborough University


TOP TEN UNIVERSITIES IN AUSTRALIA

According to The Times Higher Education Supplement, 2008:

Rank University
1 Australian National University
2 The University of Sydney
3 The University of Melbourne
4 The University of Queensland
5 The University of New South Wales
6 Monash University
7 The University of Western Australia
8 The University of Adelaide
9 Macquarie University
10 RMIT University
TOP TEN UNIVERSITIES IN CANADA

According to Canada's Top 50 Research Universities, Research Inforsource Inc., 2008:

Rank University
1 University of Toronto
2 University of Alberta
3 Université de Montréal
4 The University of British Columbia
5 McGill University
6 McMaster University
7 Université Laval
8 University of Calgary
9 The University of Western Ontario
10 University of Ottawa

i don't know how coul i type this post!!!!!!

d

Today I feel sad…a little nervus.my sister wants to go to Libya and speech there about her architecture’s articles. She had sent her articles four months ago and the managers of conferences accepted her.but, in these days with this quality of our airplanes, I feel nervous cause of my sister.

These days, cause of economics’ prohibition we don’t have good airplanes and some of them maybe all of them are so old. Perhaps, you say that we have good pilots! Come on! When we don’t have any modern equipments, how we can trust them can not imagine airplane’s crash…I prefer to go on trip by train, ship…everything except airplane.

Have you heard the news? I mean sport news? Some of the newspapers said that they have founded one football player of women’s team is transsexual! Iran’s football federation declare that’s not true and they are ready to show all of their documents. In my idea, it’s not true she is man, woman, transsexual or …. I can not endurance how can they lie. For sure one of the groups, federation and correspondents. Can tell the lie. What are their reasons? To be famous? To sell more? To cheat people?

Whatever I think more, I can not understand how they can play with her respect?!Making the hearsay is not an extinguished job!

How to Learn English!

How to Learn English


Here are some tips which may help you to master the English Language!

Speak without Fear

The biggest problem most people face in learning a new language is their own fear. They worry that they won’t say things correctly or that they will look stupid so they don’t talk at all. Don’t do this. The fastest way to learn anything is to do it – again and again until you get it right. Like anything, learning English requires practice. Don’t let a little fear stop you from getting what you want.

Use all of your Resources

Even if you study English at a language school it doesn’t mean you can’t learn outside of class. Using as many different sources, methods and tools as possible, will allow you to learn faster. There are many different ways you can improve your English, so don’t limit yourself to only one or two. The internet is a fantastic resource for virtually anything, but for the language learner it's perfect.

Surround Yourself with English

The absolute best way to learn English is to surround yourself with it. Take notes in English, put English books around your room, listen to English language radio broadcasts, watch English news, movies and television. Speak English with your friends whenever you can. The more English material that you have around you, the faster you will learn and the more likely it is that you will begin “thinking in English.” .

Listen to Native Speakers as Much as Possible

There are some good English teachers that have had to learn English as a second language before they could teach it. However, there are several reasons why many of the best schools prefer to hire native English speakers. One of the reasons is that native speakers have a natural flow to their speech that students of English should try to imitate. The closer ESL / EFL students can get to this rhythm or flow, the more convincing and comfortable they will become.

Watch English Films and Television

This is not only a fun way to learn but it is also very effective. By watching English films (especially those with English subtitles) you can expand your vocabulary and hear the flow of speech from the actors. If you listen to the news you can also hear different accents.

Listen to English Music

Music can be a very effective method of learning English. In fact, it is often used as a way of improving comprehension. The best way to learn though, is to get the lyrics (words) to the songs you are listening to and try to read them as the artist sings. There are several good internet sites where one can find the words for most songs. This way you can practice your listening and reading at the same time. And if you like to sing, fine.

Study As Often As Possible!

Only by studying things like grammar and vocabulary and doing exercises, can you really improve your knowledge of any language.

Do Exercises and Take Tests

Many people think that exercises and tests aren't much fun. However, by completing exercises and taking tests you can really improve your English. One of the best reasons for doing lots of exercises and tests is that they give you a benchmark to compare your future results with. Often, it is by comparing your score on a test you took yesterday with one you took a month or six months ago that you realize just how much you have learned. If you never test yourself, you will never know how much you are progressing. Start now by doing some of the many exercises and tests on this site, and return in a few days to see what you've learned. Keep doing this and you really will make some progress with English.

Record Yourself

Nobody likes to hear their own voice on tape but like tests, it is good to compare your tapes from time to time. You may be so impressed with the progress you are making that you may not mind the sound of your voice as much.

Listen to English

By this, we mean, speak on the phone or listen to radio broadcasts, audiobooks or CDs in English. This is different than watching the television or films because you can’t see the person that is speaking to you. Many learners of English say that speaking on the phone is one of the most difficult things that they do and the only way to improve is to practice.

Finally

Have fun!

My future's Goals

Well, I have to say some of my future programs didn’t say my goals because I have so many extensive goals, so these are programs which I want to do to prepare my goal’s headstock.

Anyway, to take CISCO&MCSE ‘s certificates are the first of all, the second is taking IELTS&GRE ‘s certificates and the third is immigration to Australia.

Of course all upper points are connected, so I have so many reasons for these programs. But it’s better to say some of them:

The most important reason to take CISCO&MCSE‘s certificates is have a safety of the job and also earn more income in Australia and all of the countries which have a branch of these brands. In these days, with this bad economic crisis, right reason says it’s better to be a skilled member. Of course my major is civil engineering and I’m sure about civil engineers’ future in Australia, Canada and Sweden cause of my work’s relationships and serious connections that I established, but I’m a prudent and follow my favorite major in computer.

The second one is taking IELTS&GRE ‘s certificates. The seriousness of them is clear and all of my friends, have enough information about it. Let me talk about GRE.GRE is necessary for some of the Americans university  and of course for technical majors. It’s not hard and not easy, I mean half-way and of course if you have IELTS and information about math&phisic&…... a little, you can take it. So all of these reasons are necessary for my university and of course for immigration’s permit

.

And the third: immigration to Australia. I’m not a political, I don’t have any bad backgrounds…… generally I don’t have a serious shortage. It doesn’t mean, now I have ideal life but that much isn’t bad to immigration am so ambitious and believe my abilities and I’m sure after 8 years, I have to make the best future for myself and of course you know the reasons that I can not do that in this country want to immigrate to country which don’t pay attention to my religion, to my political affiliation, my appearance and ….just pay attention to my ability, to my talents,… and certainly in this situation I work hard& night and day. In this situation, those managers know me as a citizen. It’s one of my goals; it’s not a dream.im sure about it, at least now. Because……..