سلام....امروز ۲۸ شهریور و تولد منه.....واقعا نمی دونم چی بگم....۲۷  شهریور تولد دایی من هست که اونجا بودیمو جاتون خالی....کسایی رو دیدم که ارزش دیدن داشتن و بهم خوش گذشت......

الانم که ساعت ۳:۱۵ هست می دونین که من تا اخبارو نخونم سر به وبلاگ و کلوپ نزنم نمی خوابم....ایمیل ها رو چک کردم....واقعا ممنونم....انتظار نداشتم....واقعا نداشتم انقدر لطف کنین....آیدا جون....ممنون از تبریکت....بیخود نیست انقدر دوست دارم.....امیدوارم همیشه دوستیمون بمونه به کوری چشم خاله زنکای معروف!!!!!..علی رغم اینکه بیشتر با هانیه دوست بودی و همسن و سال آون...ولی من احساس می کنم  خیلی وقته میشناسمت و این فقط به خاطر صداقت و مهربونیته عزیز دلم..سروناز ناز...مرسی ازینکه بازم لطف می کنی و وبلاگمو می خونی...به شوهر مهربونتم سلام منو برسون....سپیده و شیوای عزیز....مرسی از پیامتون....شقایق جان....محبت تو تازگی نداشته و مثل همیشه شرمنده ام کردی....خانوم س.شایسته که تحت عنوان یک دوستدار تو به من لطف می کنین...نمی دونم چی بگم فقط ممنونم....شمارو نمیشناسم ولی احساستون برام  محترم هست....خیلی از من تعریف می کنین....پر رو میشما!!!!!!سیامک و سایه عزیزم....از شما هم ممنونم .....امیدوارم سالهای سال خوشبخت باشین و از قول من کوچولو رو هم ببوسین که عکسی که ازش برام فرستادین با ارزش ترین کادو بود مخصوصا زیر نقاشیشم نوشته بود برای عمو علی....واقعا غیر از اینم نیست...سیامک مثل برادر منه......

خانوم های محترم بی نام و نشان که نمی دونم از چه طریق انقدر آمار من رو دقیق دارین....من همش تو خونه ام ولی ظاهرن خونمون دستگاه استراق سمع داره...!.به  احترام درخواستتون ُاسمتونو نمی آورم ولی لطف دارین...ممنون از تبریکاتتون.....والا انقدر به من لطف دارین که هر کی منو نشناسه فکر می کنه دارم چاخان می کنم و از دخترای خیالی تشکر می کنم....!

بدونین همتون برام با ارزشین.....حتی شما خانوم آناهیتا که نمی دونم چرا اصرار دارین که من ندیده و نشناخته از شما بدم می آید...من اصلا شما رو نمی شناسم.....الانم کرمانم و خدا رو شکر امشب شب قشنگی برای من بود....شبی بود که در کنار  کسانی که قلبا و شاید نه در ظاهر....دوسشون دارم....چون تو پروفایل کلوپمم گفتم.....من در ظاهر خیلی ساکت و مغرورم ولی از خود راضی نیستم....ولی امشب خوش گذشت.....واقعا خوب بود....امیدوارم رابطه ها همیشه اینجوری بدور از سوتفاهم های خاله زنکی باشه....

بازم از لطف همتون ممنونم و یادتون نره ....شهریوری ها رو عشق است!!!!!!!

آهان یادم نبود.....خانوم لیلا از اصفهان......پرسیده بودین که من با وجود سختگیری زیاد چطور  می طونم از یک دختر خوشم بیاد....جوابتون اینه که بایستی اعتمادم جلب بشه...من خاله زنک نیستم که تا یه دختر اس ام اس داد بگم از من خوشش میاد....اگه ببینم که ارتباط و محبت و عشق استمرار داره...مطمئن باشین در انتخاب آیندم درنگ نمی کنم.......اعتقادم اینه که کسی که نمایش با محبت بودن می ده بعد از یه مدت سوتی می ده و من بی نهایت تو این موارد تیزم......به اینم اعتقاد ندارم که اول پسر بعد دختر....یعنی اگه دختری خودشو به من نزدیک کنه یا حتی مستقیم ابراز علاقه کنه در نظر من دختر چیپی نیست ولی نحوه ابرازش مهمه و عمق خلوصش...وگرنه همیشه ابراز عشق های تصنعی بوده و هست متاسفانه !....من دختر احساساتی و عاشق رو دوست دارم ولی آویزون و  عشق شوهر رو نه....خیلی نکات دیگه هم هست که دیگه الان نمی نویسم فقط به احترام سوالتون چند خط نوشتم......

خانوم منا....پرسیده بودین آیا در کرمان نامزد دارم....خیر......برنامه های وسیعی برای آیندم دارم که دارم اجرا می کنم ولی خوب اگه کسی باشه که عشق و علاقمو جذب کنه من ردش نمیکنم.....ولی می دونین که بی نهایت سختگیرم.....بی نهایت......چون دیگه حرمت عشق رو نثار بی سر و پا نمی کنم!

فکر کنم جواب همه رو دادم....بازم ممنون....من آدم سختگیری هستم....یعنی شدم ولی  کسی که بتونه من رو جذب کنه و ببینم که عاشقانه دوستم داره مطمئنا همه زندگیمو رو می دم...اینو کسایی که منو میشناسن می دونن....چون برای عشق و مرام عاشقی حرمت زیادی قائلم...

مراقب خودتون باشین...

بازم ممنون

علی