۵ خواننده بزرگی که اجل مهلتشان نداد

مایکل جکسون
 

اولین خواننده در صدر لیست ما محبوب قلب میلیون‌ها نفر سلطان پاپ مایکل جوزف جکسون است. جکسون در کتاب رکوردهای گینس با عنوان موفق ترین سرگرمی‌ساز تمام دوران ثبت شده است. کمک‌های عام المنفعه او از طریق رقص و صنعت موسیقی پاپ فوق العاده زیاد بوده است. او وقتیکه نوسط ۹۱۱ به مرکز درمانی UCLA رونالد ریگان برده می‌شد در سن ۵۰ سالگی درگذشت. مرگ او در اثر ایست ناگهانی قلب بود، اما جنجال‌های زیادی به همراه داشت. بالاخره پزشک قانونی لس آنجلس تشخیص داد که به دلیل ترکیبات داروها در بدن مایکل جکسون و اثرات آن مرگ مایکل قتل بوده است. طبق گزارشات جکسون قبل از مرگش پروپوفول همراه با داروهای ضد افسردگی بنزو دیازپین: لورازپام و می‌دازولام مصرف می‌کرده. ماموران اجرایی قانون درمورد پزشک مایکل که بهشان گفته بود سعی داشته عادت مصرف پروپوفول را ترک دهد، تحقیق کردند.
جکسون در دنیای موسیقی از شهرت و محبوبیت بی حدی برخوردار شد که دیده نشده کس دیگری به این مقام در موسیقی دست یابد. او ستاره ای بین المللی بود با طرفدارانی از سراسر جهان.
حق امتیازی که او از ضبط آهنگ‌ها و موزیک ویدئوها، سودهای حاصل از کنسرت‌هایش به دست آورد رقمی ‌معادل ۵۰۰ میلیون دلار تخمین زده می‌شود. بعضی از تحلیل گران می‌گویند اگر بخواهیم تمام مایملک او را که شامل تمام آرشیو موسیقی او می‌شود را حساب کنیم بیلیون‌ها دلار ارزش خواهد داشت. البته این ارقام با اسناد مالی که از اسوشیتد پرس به دست آمده تناقض دارد، این اسناد نشان می‌دهد که درحالیکه در ۳۱ مارس ۲۰۰۷ سود ۵۰ درصدی مایکل از انتشار مجموعه موسیقی Sony/ATV 390.6 میلیون دلار (بیشترین مبلغ پرداخت شده برای هنرش) بود و مقدار سود خالص دریافتی مایکل ۲۳۶ میلیون دلار بود. همچنین در بیلبورد آگهی‌ها نوشته شده که مایکل یک سال بعد از مرگش ۱ بیلیون دلار درآمد داشته است.
مثل هرستاره دیگری زندگی مایکل بدون جنجال نبوده است. جکسون یک بار به سوءاستفاده جنسی از یک نوجوان ۱۳ ساله به نام جوردن چندلر محکوم شد. اما بعدا این مجادله در بیرون از دادگاه فیصله یافت.

 

کورت کوبین
cobain.jpg

این هنر، موسیقی دان، ترانه نویس و البته خواننده اصلی گروه نیروانا در جوانی و در ۲۷ سالگی درگذشت. وقتی که او را مرده همراه با جای گلوله درسرش و یک نوشته که حکایت از خودکشی داشت یافتند در دوران اوج کاری اش بود. کوبین در سال ۱۹۸۵ گروه نیروانا را پایه گذاری کرد و صحنه موسیقی Seatle را برای همیشه تغییر داد. آهنگ «رایحه‌هایی چون روح نوجوانی» از آلبوم دومشان به نام « Nevermind» در سال ۱۹۹۱ موفقیت و شهرت بی‌نظیری را برای گروه به همراه داشت. احتمال داده می‌شد که سال ۱۹۹۴ سال کابین باشد، اما او به هروئین معتاد شد،‌دچار بیماری و افسردگی شد، برخلاف پیشینه خوبی که بین عموم مردم داشت، او همیشه از مردم به خاطر سوءتعبیرهایی که از موسیقی و پیغام نهفته در آن داشتند گله مند بود. یکی از اظهار نظرات کابین این بود: «اول موسیقی می‌آید، آواز و اشعار بعد آن می‌آید» و اعتقاد داشت ملودی روح واقعی یک ترانه است. او اغلب سر طرفدارانش و ژورنالیست‌هایی که سعی داشتند معانی ترانه‌هایش را استخراج کنند فریاد می‌کشید!
یک بار او نوشت: «چرا در این جهنم ژورنالیست‌ها اصرار دارند ارزیابی‌های فرویدی از ترانه‌های من مطرح کنند، وقتی که بیشتر زمانشان را به رونویسی نادرست از ترانه‌های من می‌گذرانند؟»
گروه نیروانا از آغاز کارشان زیرنظر کوبین به عنوان نویسنده ترانه‌ها، بیش از ۲۵ میلیون آلبوم تنها در آمریکا فروختند و بیش از ۵۰ میلیون آلبوم در سراسر جهان. این یک موفقیت فوق العاده است. مرگ او هم جنجال‌های زیادی به همراه داشت، تعداد اندکی هنوز اعتقاد دارند او به قتل رسیده بود.

 

 

 

نصرت فتح علیخان
 
 
Picture_taken_03.1987_-_Copy.jpg
 
 

او را پادشاه قوالی می‌دانند، این خواننده پاکستانی میلیونها هوادار در سراسر جهان پیدا کرد. اگرچه او را با سبک قوالی می‌شناسند اما موسیقی او آمیخته ای از سبک قوالی و موسیقی راک غربی بود. سال ۱۹۸۵ خان برای موسیقی متن فیلم «آخرین وسوسه مسیح مسیح» با پیتر گابریل همکاری کرد، و با مایکل بروک موسیقی دان کانادایی در آلبوم‌های «مست مست» (۱۹۹۰) و «ترانه شب» (۱۹۹۶)، و در سال ۱۹۹۵ با  پیرل جام خواننده اصلی «ادی ودر» روی دو تا از آهنگ‌های موسیقی متن Dead Man Walking کار کرد. یکی دیگر از همکاری‌های او در موسیقی متن «قاتلین بالفطره» بوده است. Real World label  پیتر گابریل بعدها ۵ تا از آلبوم‌های سنتی قوالی نصرت را به همراه آثار تجربی او که شامل آلبوم‌های «مست مست» و Star Rise می‌شد را منتشر کرد. نصرت آوازهایی برای The Prayer Cycle, تهیه کرده بود که قبل از تمام کردن آنها درگذشت. بعدها Alanis Morissette آنها را به همان شکل کامل نشده در ترانه‌هایش آورد. نصرت با مایکل بروک نیز همکاری کرد تا برای شعر «درد شیرین» که در فیلم Any Given Sunday استفاده شد آهنگسازی کند. او همچنین چند اجرای سنتی موسیقی قوالی در چندین جشنواره موسیقی جهانی WOMAD برای بیننده‌های بین المللی داشت.
آلبوم «روح مست» نصرت در سال ۱۹۹۷ در بخش آلبوم فولکلور سنتی نامزد جایزه گرمی ‌شد. نصرت فتح علیخان در سن ۴۸ سالگی در لاهور پاکستان درگذشت.
 
 

آلیا
 
 
او خواننده و بازیگری آمریکایی بود. وقتی خیلی کوچک بود در برنامه تلویزیونی «جستجوی ستاره» بازی کرد و قلب میلیونها نفر را ربود. در سن ۱۲ سالگی امضای خود را پای آثار Jive و Blackground گذاشت و چند سال بعد اولین آلبومش را بیرون داد. سه میلیون کپی از این آلبوم در آمریکا فروخته شد و برای او موفقیت بزرگی محسوب می‌شد. ۳٫۷ میلیون کپی نیز از آلبومش در آمریکا و بیش از ۸ میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفت.
آلیا در فیلم‌هایی مثل «رومئو باید بمیرد» بازی کرد و ترانه اش به نام «دوباره تلاش کن» نامزده جایزه گرمی ‌در بخش بهترین خواننده زن R&B شد. او سومین و آخرین آلبومش یعنی آلیا را در سال ۲۰۰۱ منتشر کرد. در ۲۵ آگوست ۲۰۰۱ آلیا بعد از فیلمبرداری برای موزیک ویدئوی « single Rock the Boat» در سن ۲۲ سالگی در حادثه سقوط هواپیما کشته شد.
 

جان لنون
images1.jpg

جان لنون کسی که یکی از موفق‌ترین گروه‌های قرن بیستم یعنی بیلتز را پایه گذاری کرد. بیتلز آلبوم‌های زیادی مثل قرمز، آبی، گلچین۱،‌ گلچین۲، بیتلز برای فروش، آزاد مثل پرنده و.. را روانه بازار موسیقی کرد، اما موفق‌ترین آلبومشان Abbey Road بود. بعد از این موفقیت‌های بیکران بیتلز منحل شد و لنون تک خوانی خودش را آغاز کرد. لنون آهنگ‌های زیادی مثل مادر، چطوری می‌خوابی؟ و .. داشت.
لنون یکی از بزرگ ترین منتقدان جنگ ویتنام محسوب می‌شد و تبدیل به یک فعال اجتماعی شد، او به واسطه موسیقی اش صلح را رواج می‌داد. بالاخره در ساعت ۱۰:۵۰ ۸ دسامبر ۱۹۸۰ بعد از اینکه لنون و اونو از داکوتا به نیویورک و محل زندگی شان بازگشتند، ‌مارک دیوید چپمن وقتی که آنها درحال وارد شدن به خانه شان بودند چهار بار با گلوله از پشت به لنون شلیک کرد و  او را به قتل رساند. لنون در آن زمان ۴۰ ساله بود.

قصه گل شقایق


مرسی از میترا هوشمندی...نازنین همراه خوشگلم
شقایق گفت با خنده نه تبدارم، نه بیمارم
گر سرخم، چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
و من بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیر لب می گفت شنیدم، سخت شیدا بود
نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش
افتاده بود اما طبیبان گفته بودندش

 

 

اگر یک شاخه گل آرد از آن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده
که افتاد چشم او ناگه به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم
و او هر لحظه سر را رو به بالاها
تشکر می کرد پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت: اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز دوایی نیست
و از این گل که جایی نیست
خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم و حالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد، آنگه

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
ز هم بشکافت! ز هم بشکافت!

اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی بمان ای گل
و من ماندم نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

روزگار غریبیست نازنین

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن  به دنيا مي آيند تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!